اقتصاد خلاق؛ آزمون واقعی پارک‌های علم و فناوری

شماره روزنامه: ۶۶۸۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۱۸۵۰ بازار دیجیتال

محمدحسین آشتیانی*

ایران از میراث فرهنگی، صنایع‌دستی، هنر، نیروی انسانی دانشگاهی و استعدادهای تولید محتوا برخوردار است؛ اما داشتن این ظرفیت‌ها لزوما به معنای برخورداری از اقتصاد خلاق قدرتمند نیست. مساله از جایی آغاز می‌شود که یک ایده، با وجود پشتوانه فرهنگی یا توان فنی، نمی‌تواند به محصولی قابل‌فروش، کسب‌وکاری پایدار و منبع درآمدی قابل اتکا تبدیل شود. این فاصله، همان جایی است که سیاست‌های توسعه اقتصاد خلاق باید در معرض ارزیابی قرار گیرند. پارک‌های علم و فناوری می‌توانند بخشی از این فاصله را پر کنند؛ نه صرفا با فراهم‌کردن فضای استقرار یا برگزاری دوره‌های آموزشی، بلکه با کاهش هزینه تولید، تسهیل دسترسی به تجهیزات، اتصال شرکت‌ها به سرمایه و ایجاد مسیرهای واقعی ورود به بازار. بااین‌حال، برخورداری از چنین ظرفیتی را نباید با تحقق آن اشتباه گرفت. پرسش اصلی این نیست که پارک‌ها چه امکاناتی دارند یا چند شرکت را زیر پوشش گرفته‌اند؛ مساله این است که این امکانات تا چه اندازه توان اقتصادی شرکت‌ها را افزایش داده‌اند.

اقتصاد خلاق؛ آزمون واقعی پارک‌های علم و فناوری

بر اساس داده‌های گردآوری‌شده، حدود هزار و ۵۰۰ واحد خلاق با ۱۶هزار و ۴۳۳ نفر شاغل در پارک‌های علم و فناوری مستقرند و بیش از ۵۵درصد این واحدها در مرحله رشد قرار دارند. این ارقام از شکل‌گیری شبکه‌ای قابل‌توجه حکایت می‌کنند؛ اما برای داوری درباره عملکرد آن کافی نیستند. تعداد واحدهای مستقر، شاخصی برای سنجش دامنه فعالیت است، نه لزوما معیاری برای موفقیت اقتصادی. قرارگرفتن یک شرکت در مرحله رشد نیز به‌خودی‌خود افزایش فروش، سودآوری یا توان ماندگاری آن را اثبات نمی‌کند. اگر شرکتی سال‌ها در یک پارک مستقر بماند، اما همچنان برای تامین سرمایه در گردش، یافتن مشتری یا تثبیت مدل درآمدی خود مشکل داشته باشد، نمی‌توان صرف حضور آن را نشانه موفقیت سیاست حمایتی دانست. زیرساخت زمانی ارزش اقتصادی پیدا می‌کند که به کاهش هزینه، افزایش بهره‌وری، توسعه بازار و بقای کسب‌وکار منجر شود.

حمایت از خلاقیت یا بازتولید چرخه رویداد و آموزش؟

تشکیل کارگروه توسعه صنایع خلاق، ایجاد شبکه‌های منتورینگ، شناسایی کارگزاران توانمندسازی، برگزاری بیش از ۵۰ رویداد آموزشی و مهارتی و اجرای برنامه‌های استانی و بین‌المللی، بخشی از اقدامات انجام‌شده در این حوزه بوده است. این فعالیت‌ها می‌توانند به انتقال تجربه و شناسایی استعدادها کمک کنند؛ اما مساله سیاستگذاری، تعداد برنامه‌های اجراشده نیست، بلکه میزان تغییری است که این برنامه‌ها در وضعیت اقتصادی شرکت‌ها ایجاد می‌کنند. یک دوره آموزشی زمانی ارزشمند است که به اصلاح مدل کسب‌وکار، بهبود قیمت‌گذاری، عقد قرارداد یا افزایش فروش بینجامد. رویداد سرمایه‌گذاری نیز زمانی از سطح نمایش و مذاکره فراتر می‌رود که منابع مالی واقعا به شرکت‌ها برسند و سرمایه‌گذاری به مرحله اجرا درآید. شناسایی صدها تیم خلاق، بدون سازوکاری برای حمایت مستمر، توسعه محصول و دسترسی به مشتری، ممکن است صرفا تعداد طرح‌های شناسایی‌شده را افزایش دهد، بی‌آنکه مساله تبدیل ایده به فعالیت اقتصادی پایدار حل شود.

برای نمونه، در جشنواره ملی صنایع خلاق ایران در چابهار، بنا بر گزارش ارائه‌شده، ۲۴۸تیم و هسته جدید شناسایی شده‌اند، هفت بوت‌کمپ برگزار شده و بیش از ۲۰۰شرکت در نمایشگاه حضور داشته‌اند. همچنین ۸۴ جلسه مذاکره با حضور ۲۰ مجموعه سرمایه‌گذاری گزارش شده است. این داده‌ها از گستردگی فعالیت‌ها حکایت دارند؛ اما برای سنجش اثربخشی جشنواره باید دانست چه تعداد از تیم‌ها به شرکت فعال تبدیل شده‌اند، چند مذاکره به قرارداد انجامیده، چه میزان سرمایه‌گذاری محقق شده و چند محصول به بازار راه یافته است. بدون این اطلاعات، ارزیابی عملکرد به ثبت فعالیت محدود می‌ماند.

در رویداد ملی صنایع خلاق «مانوین» نیز بیش از ۴۰۰ طرح از سوی پارک‌ها معرفی و ۲۱۳ طرح پذیرفته شده است. همچنین، بنا بر اعلام رئیس رویداد، بیش از ۸۰درصد شرکت‌کنندگان در بخش‌های مختلف از اعضای پارک‌های علم و فناوری بوده‌اند. این آمار می‌تواند نقش پارک‌ها در شناسایی و سازمان‌دهی شرکت‌ها را نشان دهد؛ اما سهم بالای شرکت‌های پارکی در یک رویداد، به‌تنهایی بیانگر میزان توسعه کل زیست‌بوم صنایع خلاق یا عملکرد اقتصادی شرکت‌های حاضر نیست.

این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است افزایش تعداد دوره‌ها، رویدادها و طرح‌های پذیرفته‌شده، تصویری مثبت از پیشرفت ایجاد کند، درحالی‌که شاخص‌های تعیین‌کننده در پی این هستند که آیا شرکت‌ها مشتری بیشتری پیدا کرده‌اند؟ آیا قراردادهایشان تکرار شده است؟ آیا توانسته‌اند نیروی انسانی خود را حفظ کنند؟ پاسخ به این پرسش‌ها مستلزم عبور از نگاه فعالیت‌محور و حرکت به سمت ارزیابی نتیجه‌محور است. حمایت عمومی از اقتصاد خلاق زمانی قابل دفاع است که آثار آن در عملکرد اقتصادی بنگاه‌ها دیده شود، نه فقط در گزارش اجرای برنامه‌ها.

پارک‌ها باید از محل استقرار به شبکه تولید و بازار تبدیل شوند

اقتصاد خلاق مجموعه‌ای متنوع از فعالیت‌ها، از صنایع‌دستی و گردشگری فرهنگی تا پویانمایی، بازی‌های رایانه‌ای، معماری، اسباب‌بازی، آموزش و تولید محتوای دیجیتال را در برمی‌گیرد. این تنوع یک فرصت است؛ اما مدیریت آن با نسخه‌ای یکسان برای همه کسب‌وکارها امکان‌پذیر نیست. نیاز مالی یک شرکت بازی‌سازی با نیاز یک کارگاه صنایع‌دستی تفاوت دارد. برخی به تجهیزات و نمونه‌سازی نیاز دارند، برخی به سرمایه در گردش و گروهی دیگر به توسعه شبکه توزیع یا قراردادهای فروش.

پارک‌ها زمانی می‌توانند نقش موثرتری ایفا کنند که به‌جای عرضه بسته‌های عمومی حمایت، خدمات خود را بر اساس مساله واقعی هر کسب‌وکار طراحی کنند. فراهم‌کردن فضای کار اشتراکی، فب‌لب، مدیالب و تجهیزات تخصصی می‌تواند هزینه ورود تیم‌های کوچک به فعالیت اقتصادی را کاهش دهد. بااین‌حال، خرید تجهیزات بدون برنامه بهره‌برداری، نیروی متخصص و ارتباط با تقاضای بازار، ممکن است به ایجاد زیرساختی کم‌استفاده منجر شود. مساله، صرفا وجود امکانات نیست؛ شرکت‌ها باید بتوانند به خدماتی دسترسی داشته باشند که واقعا به آن نیاز دارند.

همین منطق درباره خوشه‌سازی نیز صدق می‌کند. کنار هم قراردادن چند شرکت در یک حوزه، به‌خودی‌خود یک خوشه اقتصادی نمی‌سازد. خوشه زمانی شکل می‌گیرد که تولیدکننده، طراح، تامین‌کننده، سرمایه‌گذار و خریدار در شبکه‌ای از همکاری مستمر قرار گیرند؛ شبکه‌ای که با سفارش مشترک، تقسیم هزینه، انتقال دانش و دسترسی بهتر به بازار، مزیتی فراتر از فعالیت انفرادی ایجاد کند. در غیر این صورت، خوشه‌سازی نیز ممکن است به عنوانی اداری برای مجموعه‌ای از واحدهای پراکنده تبدیل شود.

تجربه‌های بین‌المللی، از منطقه نوآوری پورتو دیجیتال در برزیل تا زیرساخت نمونه‌سازی MakerSpace در مونیخ و برنامه خوشه‌های صنایع خلاق بریتانیا، بر اهمیت پیوند میان مهارت، زیرساخت، دانشگاه و بازار تاکید دارند. این تجربه‌ها نسخه‌های آماده‌ای برای ایران نیستند و تفاوت‌های اقتصادی، امکان الگوبرداری مستقیم را محدود می‌کند؛ بااین‌حال، یک نکته مشترک در آنها قابل‌توجه است: زیرساخت و حمایت زمانی معنا پیدا می‌کند که به همکاری واقعی و نتایج قابل سنجش منجر شود.

بعد منطقه‌ای این مساله نیز اهمیت دارد. داده‌های موجود از توزیع نامتوازن واحدهای خلاق میان استان‌ها حکایت می‌کنند؛ هرچند سنجش دقیق این نابرابری به مقایسه تعداد واحدها با جمعیت، اندازه اقتصاد و ظرفیت فرهنگی هر منطقه نیاز دارد. توسعه صنایع خلاق نباید به تکثیر یک الگوی ثابت از مرکز به پیرامون محدود شود. ظرفیت صنایع‌دستی و گردشگری فرهنگی در یک منطقه با ظرفیت تولید بازی‌های دیجیتال یا پویانمایی در منطقه‌ای دیگر یکسان نیست. سیاست موثر باید از مزیت‌های محلی آغاز کند و برای اتصال آنها به بازارهای بزرگ‌تر مسیر بسازد.

در نهایت، شبکه پارک‌های علم و فناوری برای اثبات نقش خود در توسعه اقتصاد خلاق، به معیاری روشن‌تر از تعداد شرکت‌های مستقر، رویدادهای برگزارشده و طرح‌های پذیرفته‌شده نیاز دارد. نرخ بقای شرکت‌ها، رشد واقعی فروش، اشتغال پایدار، قراردادهای تکرارشونده، سرمایه‌گذاری تحقق‌یافته و ورود محصولات به بازارهای تازه، تصویر دقیق‌تری از عملکرد این شبکه ارائه می‌کنند. ثبت یکپارچه اطلاعات واحدها و پیگیری نتایج در دوره‌های شش‌ماهه و یک‌ساله نیز امکان مقایسه برنامه‌ها و اصلاح سیاست‌ها را فراهم می‌سازد.

در نهایت این رو باید در نظر داشته باشیم که اقتصاد خلاق با اعلام ظرفیت‌ها توسعه نمی‌یابد؛ همان‌طور که حمایت از تولید یک محصول، موفقیت آن را در بازار تضمین نمی‌کند. پارک‌های علم و فناوری زمانی به زیرساخت موثر این اقتصاد تبدیل می‌شوند که از محل استقرار شرکت‌ها فراتر بروند و به شبکه‌ای برای حل مساله، تامین مالی متناسب، همکاری تخصصی و دسترسی پایدار به بازار بدل شوند. معیار نهایی، نه میزان فعالیت دستگاه‌های حمایتی، بلکه توان کسب‌وکارها برای ادامه فعالیت و کاهش وابستگی به حمایت است. اگر این تغییر در منطق سیاستگذاری رخ ندهد، خطر آن وجود دارد که اقتصاد خلاق در آمار برنامه‌ها و فهرست ظرفیت‌ها بزرگ‌تر شود، بی‌آنکه سهم آن در تولید ارزش اقتصادی به همان نسبت افزایش یابد.

* رئیس کارگروه صنایع خلاق وزارت علوم

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن