در خاکسپاری داریوش عیاری چه گذشت؟
تراشه باریکی از نور
کلاری در آغاز سخنان خود با اشاره به دشواری حرفه فیلمبرداری گفت: فیلمبرداری در سینما کاری بسیار دشوار است و میتوان آن را یکی از سختترین حرفهها دانست. او با اشاره به سابقه چهلساله آشنایی خود با مرحوم عیاری گفت: چهل سال پیش من و داریوش همزمان به سینما وارد شدیم؛ او برای فیلمبرداری «تنوره دیو» و من و تورج منصوری برای «جادههای سرد». اگر بپذیریم که ذات و ماهیت سینما نمایش است، این پرسش مطرح میشود او که مطلقا اهل نمایش نبود، چگونه در سینما حضور یافت و از این ماهیت فاصله داشت؟
کلاری با تاکید بر شخصیت آرام و بیادعای مرحوم عیاری افزود: او بهراستی اهل نمایش نبود و بیشتر اهل سکوت بود. به همین سبب، سکوت به عمیقترین پیوند او با شناخت، فهم و درک تصویر سینما تبدیل شد. او دنبال دیدهشدن نبود، بلکه هنرمندانه در پی دیدن بود.
او در ادامه با اشاره به نسل نخست فیلمبرداران سینمای ایران گفت: درگذشت او خاموش شدن چراغ دیگری از نسلی است که سینما را نجیبانه و عاشقانه از بخش تجریی آن آغاز کردند و به همان شکل بیادعا و در سکوت رها کردند. امروز که او را بدرقه میکنیم، به یاد میسپاریم که برخی افراد در حرفهای که ماهیتش نمایش است، بدون نمایش و بیادعا میآیند، خلق میکنند و آرام در سکوت میروند؛ اما رد پایشان چون تراشه باریکی از نور باقی میماند؛ همان چیزی که آنان تمام عمر در پی خلقش بودند.
رسول صدرعاملی کارگردان و تهیهکننده سینما نیز با اشاره به همکاری چندماهه خود با مرحوم عیاری گفت: پنج شش ماه از بهترین دوران کاری خود را با داریوش گذراندم؛ دورانی که برای من بسیار تاثیرگذار و مهم بود. شناختی که از او پیدا کردم، این بود که این مرد در سکوت و به آرامی با خودش به آرامش رسیده بود؛ نه هیچ توقعی از اطرافیانش داشت و نه هیچ توقعی از جهان.
او افزود: شناخت داریوش نیازمند کشف و شهود بود تا او را درک کنی و بفهمی که هیچوقت در هیچ کجا نبود، اما هر وقت به او نیاز داشتی، حاضر بود و به محض اینکه صدایش میزدی، آماده بود تا هر کاری که از دستش برمیآید انجام دهد.
صدرعاملی با اشاره به آغاز فعالیت مرحوم عیاری در سینما گفت: او سینما را از همان زمان و با «تنوره دیو» آغاز کرد و روابط معمول سینماگران را با خود حمل نمیکرد. با همان آرامشی که به آن رسیده بود، زندگی خوبی داشت. به نظر من داریوش بینیاز بود؛ بینیاز از آن چیزهایی که بسیاری از هنرمندان به آن نیاز دارند و همواره در پی جلب توجه هستند. این بینیازی او بینظیر و غبطهبرانگیز بود.
این کارگردان پیشکسوت گفت: آرامشی که او در زندگی داشت، واقعا ستودنی بود. من فرصت نزدیکشدن بیشتر به او را نیافتم و تنها همان همنشینی چندماهه در طول کار را از او به یاد دارم. او بیادعا بود و بیادعا رفت و ناگهان همه ما را در بهت و ناباوری گذاشت. حسن مقدم، کارگردان سینما، با ابراز تأثر از درگذشت مرحوم عیاری گفت: دلم گرفته؛ چنان که اگر به آب زنم، از این حریق، سراپای آب میسوزد. داریوش نجیب بود و به همان اندازه شریف.
او با اشاره به نخستین آشنایی خود با مرحوم عیاری در سال ۱۳۵۱ گفت: پس از آنکه در دهه چهل با سینما و چهرههایی چون پرویز دوایی و داریوش آشنا شدم، در سال ۵۱ تصمیم گرفتم خودم فیلم بسازم. در آن سالها مجلهای تخصصی با نام «تصویر» منتشر میشد که داریوش عیاری مسوول صفحه فنی آن بود. آدرس مجله را یافتم و بیدرنگ برای دیدار او به دفتر مجله رفتم.
مقدم در ادامه خاطره نخستین دیدار خود را چنین روایت کرد: وارد شدم، اتاقی باز بود و من که او را نمیشناختم، در زدم. پرسیدند چه کار دارید؛ گفتم میخواهم داریوش عیاری را ببینم. گفت خودم هستم، بفرمایید. پس از توضیح درباره قصد خود، گفت که در آن مکان امکان ساخت فیلم وجود ندارد و مرا به جایی معرفی کرد که بچهها میتوانستند فیلم هشتمیلیمتری بسازند. آن مکان «سینمای آزاد» بود و من به آنجا مراجعه کردم.