محسن خلیلی و بزنگاه «تصمیمگیری»
خود وی این لحظه را چنین روایت کرده است: « روز کودتا علیه مصدق، در محل کوی دانشگاه در امیرآباد بودم که صدای انفجار و شلوغی را شنیدم و به سمت خانه مصدق حرکت کردم. وقتی به خانه مصدق رسیدم عدهای مشغول غارت خانه مصدق بودند و من از دیدن این وضع بهشدت منقلب شدم، گریهکنان خودم را از خیابان کاخ به خیابان دربند کوچه خلیلی رساندم. این مسیر شاید سه ساعت طول کشید. من با خود بسیار فکر کردم. از خودم پرسیدم محسن آیا کسانی که منزل مصدق را غارت میکردند آمریکایی بودند؟ پاسخ منفی بود. تمام آنان هموطنان خودمان بودند. از دیدن این وضعیت درس بزرگی آموختم، اینکه مردم گرسنه و دچار فقر فرهنگی و غیرمتشکل و پراکنده قابل اتکا نیستند و نمیتوان با آنان جریانی پایدار برای توسعه و پیشرفت کشور شکل داد و کشور را ساخت (مراسم گرامیداشت محسن خلیلی در انجمن مفاخر فرهنگی- ۱۳۹۱.۰۹.۱۸)
لحظه نفسگیر تصمیم «سخت» جوان ۲۴ ساله تازه فارغ التحصیل شده از دانشکده فنی که «محسن خلیلی» آینده را ساخت و اگر چه خود وی را از لذتها و خوشیها و راحتیها و موفقیتهای فردی و خانوادگی که بسیاری از همنسلانش با تصمیمهای «راحت» تجربه کردند، محروم و «تنها» کرد اما جامعهای را مرهون تصمیم خود ساخت. چنانکه در نوشتهای در همان روزها نوشت: «راه خانه ما سخت است. آنجا جای درنگ نیست، مهمان ما هم که به نام رنج، ترس، غم و فراق و شکایت بودند خسته شدند و رفتند. ما یاوران بینام و نشانیم ما یار بیکسانیم. به چشم کس نمیآییم». گاز را به خانه ایرانیان آورد و زنان را از «سیاهکاری مطبخ» رهایی بخشید و جنگلها را از قطع و سوزاندن درختان و صنعت را مجهز به منبع جدید انرژی و ابزار و وسایل گاز سوز و شبکه توزیع کرد.
اما او بر اساس تجربه زیسته خود در تحولات سیاسی و درک عمیق از ساختار اقتصادی بهخوبی میدانست که یک دست صدا ندارد و میدانست از یک کارآفرین و صنعتگر هر قدر با عزم و اراده در مقابل ساختارها و ساز وکارهایی که برخلاف منطق آفرینندگی و توسعه حرکت میکنند و نظریه حاکم بر آن همهکاره بودن دولت است کمتر کاری ساخته است، بنابراین تشکلگرایی را پیشه کرد. تشکلهایی که شرح یکی از جلسات تاریخی «سندیکای لوازم خانگی» شنیدنی است. جلسهای در سال ۱۳۵۳ و پس از تشکیل اتاق اصناف و شروع سرکوب قیمتها و بگیر و ببند کاسبان خردهپا و اذیت و آزار صاحبان بنگاههای اقتصادی و صنعتی. در این جلسه خلیلی جوان در جمع صاحبنامهایی همچون مرحومان: برخوردار و حکیمنژاد و... از این اقدام شاه بهشدت انتقاد کرده و از سندیکا درخواست مخالفت جمعی میکند که هر یک از اعضای هیاتمدیره به علتی از آن طفره میرود و وی در آن جلسه میگوید با اقدام به کنترل و سرکوب قیمتها در کشور انقلاب میشود. پیشبینی که محقق شد.
انقلابی که البته ایشان را نیز بینصیب نگذاشت و حدود ۲۵۰ بار به محکمه و بازپرسی و... فرستاد. در یکی از صدها جلسه دادگاهی خود به ریاست آیتالله موسوی اردبیلی، منشی جلسه در پاسخ سوال ایشان که با این آقای خلیلی چه کنیم؟! گفته بود: حضرت آیتالله، ایشان را محکوم کنیم چند بوتان دیگر بسازد! توصیهای خردمندانه و شجاعانه در روز و روزگار انقلاب و مصادرهها و...که اقتضای آن روزها بود شاید و سینه محسن خلیلی انبانی از این نامهربانیها و آزارها بود که البته خللی در روح و اراده بلند این بزرگمرد ایجاد نکرد و نه فقط همه آن افراد را بخشید و زیر دست و بال بسیاری شان را هم بعدها گرفت بلکه با عزمی راسخ تر به ایجاد و خدمتگزاری به بسیاری از تشکلهای اقتصادی و صنعتی و عام المنفعه و... پرداخت تا شعله آفرینندگی و خلاقیت و رشد و توسعه اقتصادی و صنعتی این سرزمین در پرتوی همکاری و خردجمعی خاموش نشود.
محسن خلیلی اما شاید به تعبیری ققنوس وار هر بار از خاکستر خود برخاست و از مسیر «صلح و آشتی و سازش» و نه «جنگ و تفرقه و ستیز» پیگیرتر مسیر توسعه صنعتی و خدمت به مردم و میهن را پیمود. آنچنان که همواره خود را «اسبی از ارابه صنعتی شدن کشور» مینامید. محسن خلیلی «تصمیم سخت» خود را گرفت و در مسیر تحقق این تصمیم، دشواریها و مرارتهای بسیار متحمل شد و هر آنچه داشت و نداشت را در راه خدمت به مردم و میهن نهاد،اما با قدرت ایمان به راه و عشق به این مردم و سرزمین، نام خود را در میان کوشندگان مسیر توسعه و پیشرفت ایران زمین حک کرد. حال ما هستیم و شرایط خطیر و تاریخی کنونی و تصمیمات سختی که هر یک از ما و بیش از همه دولتمردان و سیاستمداران و نظام حکمرانی باید بگیرند. امید که جنس تصمیمها از جنس محسن خلیلیها باشد و صلح و آشتی و پیشرفت و توسعه را برای این مردم و سرزمین به ارمغان آورد.
* کارشناس اقتصادی