جنگ بعدی؛ بازسازی و یادگیری

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، امیرحسین رجبی‌ معمار، کارشناس مسائل غرب آسیا در یادداشتی برای روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: جنگ هنوز تمام نشده، اما میدان اصلی آن جا به‌ جا شده است. دو طرف این ماه‌ها یکدیگر را از نزدیک دیده‌اند و هر اصلاحی که یکی انجام می‌دهد، محاسبه دیگری را کهنه می‌کند.

 جنگی که نهم اسفند ۱۴۰۴ با حمله آمریکا و رژیم اشغالگر قدس آغاز شد و قرار بود معادلات ایران را تغییردهد، حالا با پرسشی دیگر سنجیده می‌شود: ایران از دلاین ماه‌ها چه چیزی به دست آورده است؟

برای پاسخ به این پرسش باید دو واژه را از هم جدا کرد؛ بازسازی و یادگیری. بازسازی یعنی برگرداندن چیزی که از دست رفته است؛یادگیری یعنی ساختن چیزی که پیش از جنگ وجود نداشت.  کشوری که همان زیرساخت و همان الگوها را از نو بچیند، در بهترین حالت به نقطه شروع برمی‌گردد، با این تفاوت تلخ که مهاجم این‌بار ضعف‌هایش را می‌شناسد. اما کشوری که از هر ضربه اصلاحی بیرون بکشد، برای حریفش غیرقابل پیش‌بینی می‌شود و پیش‌بینی، اولین شرط هر پیروزی است.

ایران در این ماه‌ها هر دو را تجربه کرده است؛ خسارت دیده و درس گرفته است. بخشی از توان آسیب‌دیده را دوباره ساخته و در همین مسیر چیزهای تازه‌ای هم ساخته است. 

انکار خسارت، تحلیل نیست؛ اما هیچ روایتی، داخلی یا خارجی، نمی‌تواند انکار کند که جامعه زیر آتش فرو نریخت و حول دفاع از سرزمین جمع شد؛ مهر امسال مدارس باز شد و کلاس‌هایی در میناب جای خالی دارند. 

مهاجمان با تصویری از ایران وارد جنگ شدند که واقعیت نداشت. رئیس‌جمهور هم از تریبون سازمان ملل این را به جهان گفت؛ اینکه این جنگ برنده‌ای ندارد؛ اما مسیر برنده شدن یک ملت را نشان داده است. دبیر شورای عالی امنیت ملی هم در مصاحبه‌ای تلویزیونی گفت ایران امروز، ایران قبل از جنگ نیست.

بازسازی؛ بخشی از محاسبه جنگ

واشنگتن هم همین را می‌گوید؛ با زبان خودش. معاون رئیس‌جمهور آمریکا گفته جنگ دو مرحله دارد. مرحله نخست، ضربه به برنامه هسته‌ای و توان نظامی ایران بود؛ مرحله دوم، جلوگیری از بازسازی همین توان است. یعنی برای واشنگتن، جنگ وقتی تمام می‌شود که ایران نتواند توان از دست‌ رفته‌اش را دوباره بسازد. 

اگر واشنگتن می‌دانست ایران به نقطه پیش از جنگ بر نمی‌گردد، اصلاً نیازی به مرحله دوم نبود. نگرانی از بازسازی یعنی مهاجم می‌داند ایران برمی‌گردد.

رئیس‌جمهور آمریکا هم در مجمع عمومی سازمان ملل از امکان نابودی ایران سخن گفت و هیئت ایرانی هم‌ زمان با سخنان او سالن را ترک کرد. اما خودش همان روزها به خبرنگاران گفت فکر می‌کندبا ایران به توافق می‌رسد. 

محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیتملی، این وضعیت را در یک جمله توضیح داد: بزرگ‌ترین مشکل ترامپ ایران شده و راه بیرون آمدن او از مخمصه‌ای که ساخته، جز پذیرش شروط تهران نیست.

هرمز؛ تنگه‌ای که هیچ‌کس نتوانست دورش بزند

دستاورد دوم اما در دریاست. هیچ کشتی بدون تصمیم ایران از تنگه هرمز عبور نمی‌کند و این حرف در این ماه‌ها سند گرفت. ایران و عمان توافق کردند یک مسیر موقت برای کشتیرانی باز شود.

بر پایه جزئیات منتشر شده، مسیر ورودی کشتی‌ها تماماً در آب‌های سرزمینی ایران است و سامانه‌ای که عبور را هدایت می‌کند زیر نظر ایران کار می‌کند. 

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشور، گفت با همین توافق ظرف دو هفته تردد دریایی به حدود شصت درصد سطح پیش از جنگ رسید؛ اما با ادامه عملیات آمریکا و رژیم اشغالگر قدس، به روایت رسمی ایران تنگه دوباره بسته شد. واشنگتن اما ادعا می‌کند عبور نفت غیر  ایرانی تقریباً به سطح پیش  از جنگ برگشته است. 

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس هیئت مذاکره‌ کننده کشور، این گفته‌ها را تکرار ادعاهای پیشین  ترامپ خوانده و هشدار داده در منطقه‌ای که ما نفت نفروشیم،  کسی نفت نخواهد فروخت و اگر امنیت ما تأمین نشود، هیچ زیرساختی ایمن نخواهد بود. حتی در قالب یک توافق موقت، جغرافیای ایران وارد ترتیبات دریایی منطقه شده است.

دنیا هم ناچار است همین را بپذیرد. فرانسه و آمریکا در شورای امنیت قطعنامه‌ای تدوین می‌کنند تا برای امنیت کشتیرانی تنگه ساز و کاری بین‌المللی بگذارند. نسخه پیشین این طرح در فروردین با وتوی چین و روسیه رد شد و پیش‌نویس تازه عمداً نامی از ایران نمی‌برد و استقرار ساز  و کار را به مشورت با تهران پیوند می‌زند.

 زبان رسمی نیروهای مسلح هم یک حرف می‌زند؛ قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء اعلام کرده جریان نفت و گاز منطقه یا برای همه آزاد است یا برای هیچ‌کس. اما رفتار خود رقیب گویاتر است. عربستان خط لوله شرق به غربش را بازگشایی کرد؛ خطی که از ابتدا برای بی‌ نیاز کردن منطقه از هرمز ساخته شده بود. با این حال سعودی‌ها حتی پس ازبازگشایی خط لوله، نفتشان را با مجوز نیروهای مسلح ایران از تنگه عبور می‌دهند. خط لوله ساخته شد تا تنگه بی‌ ارزش شود، اماصاحبش هنوز از تنگه استفاده می‌کند. 

جایگزینی برای هرمز پیدا نشده و امن‌ سازی آن هم بدون موافقت ایران ممکن نیست.

مذاکره؛ ادامه میدان با ابزار دیگر

همین قاعده حالا روی میز مذاکره هم نشسته است. در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، گفت‌ و گوی ایران و آمریکا از طریق میانجی قطری برگزار شد؛ به درخواست ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ. 

کار نشست جز ابلاغ شروط هفت‌گانه تهران نبود: خاتمه جنگ در همه جبهه‌ها از لبنان تا فلسطین، آزادسازی دارایی‌های مسدود و رفع محاصره دریایی. 

یعنی ایران پای این میز، امنیت کل جبهه مقاومت را هم مطالبه می‌کند.  این شروط در جلسه شورایعالی امنیت ملی نهایی شد و نسخه مکتوب آن اکنون در دست میانجی‌ های قطری و پاکستانی است. قالیباف گفته روز دوشنبه با همین میانجی‌ ها بر سر ایده‌هایی توافق شده که به واشنگتن منتقل می‌شود و پاسخش به تهران خواهد رسی و تأکید کرده ایران در موضوع هسته‌ای انعطافی نشان نداده است؛ محور فعلی گفت‌ و گوها، تنگه هرمز است. رضایی از این رویکرد با عنوان دیپلماسی جدید یاد کرده است. اول عمل، بعد مذاکره؛ تا شروط اجرا نشود، نه تنگه باز می‌شود و نه پای میزی می‌نشینند.

درس بزرگ‌تر این هفته اما جای دیگری است. خبر همین گفت‌ و گو که اعلام شد، قیمت نفت از مرز صد دلار پایین رفت و در روزهای بعد، هر خبر دیپلماتیک بازار انرژی را دوباره به نوسان انداخته است. برخی رسانه‌های غربی از این نوسان تصویری می‌سازند که در آن ایران خسته است و به درخواست دیگران پای میز آمده. اما همین میز دو واقعیت روشن دارد. 

اول اینکه نشست به درخواست واشنگتن چیده شد، نه تهران. دوم اینکه شرط تهران برای ورود به آن، یعنی برداشتن محاصره دریایی بنادر ایران، هنوز بی‌پاسخ است. طرفی که شروط را گذاشته و اجرای آن‌ها را مقدم می‌داند،درخواست‌کننده نیست و چون همین برداشت‌ها هم قیمت نفت را بالا و پایین می‌کنند و هم ذهن دشمن را می‌سازند، مدیریتشان خودش بخشی از جنگ است.

فشار اقتصادی تازه هم نمونه همان ماجراست. واشنگتن شرکت‌های هواپیمایی ایران را تحریم کرده و بخشی از پروازهای خارجی محدود شده است؛ اما آسمان یک‌تکه بسته نشد. پروازها به چین و چند مقصد دیگر ادامه یافت، پکن این تحریم‌ها را رسماً غیرقانونی خواند و حتی واشنگتن برای پروازهای حامل زائران ایرانی به عراق، معافیتی یک‌ ماهه صادر کرد. 

قالیباف هم در نطق پیش از دستور مجلس به کاخ سفید گفت بچرخ تا بچرخیم؛ تلاش آمریکا برای تحمیل محاصره دریایی و بستن کریدورهای هوایی هم، مثل سال ۶۰، شکست خواهد خورد. دیوار تحریم یکپارچه نیست و تجربه چهار دهه نشان داده هر فشار تازه، مسیر جایگزینی هم ساخته است.

رقابت؛ میدانی که دوطرفه است

واشنگتن هم از این جنگ درس گرفته است. پیشنهاد صندوقی ده‌میلیاردی برای کاهش وابستگی انرژی منطقه به تنگه، به گزارش‌های غربی، روی میز است و فشار از حمله نظامی به کند کردن بازسازی منتقل شده است. از این جنگ هر دو طرف یک چیز را فهمیدند. کشوری که زیر آتش نظم خود را از دست نمی‌دهد، برای مهاجم محاسبه‌ ناپذیر است. برای همین طرف مقابل به دنبال شکستن ایران امروز نیست؛ بر کند کردن مسیر ساختن ایرانِ فردا حساب کرده است.

سرلشکر صفوی، مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا، گفت: «کشورهای عربی خودشان می‌دانند آمریکا از اینجا خارج خواهدشد. ما و کشورهای عربی می‌ توانیم بر پایه منافع مشترک، ترتیبات جدید امنیت خلیج فارس را بسازیم.» 

محسن رضایی هم در روزهای اخیر گفته مهم‌  ترین بازدارندگی برای کشورهای منطقه، روابط برادرانه با ایران است، نه موشک‌ها و پایگاه‌های آمریکایی. 

دو صدای ارشد با یک پیام و میدان پشتوانه هر دو حرف است. رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌ الله خامنه‌ای، سال‌ها برقدرت ملی و اتکا به توان داخلی تأکید داشتند. 

آن حرف در این جنگ آزمون شد. کشور زیر آتش کارش را ادامه داد، دیپلماسی را قطع نکرد و هر ضربه را به اصلاحی بدل کرد که محاسبات مهاجم را به هم می‌ریزد.

 جنگ بعدی، اگر روزی بیاید، با ایرانی رو  به‌ روخواهد شد که برای هزینه‌های دیروز پاسخ‌های تازه ساخته است. ایرانی‌ای که دشمن برای شناختنش ناچار است دفتر محاسبات خود را از نو باز کند.