«دنیای اقتصاد» بررسی کرد
پکن؛ میانجی پایان جنگ؟
سعیده سادات فهری: سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به چین در شرایطی انجام شد که مواضع پکن درباره مناقشه تهران و واشنگتن و تداوم بحران در تنگه هرمز، نسبتبه گذشته رنگ و بوی فعالتری به خود گرفته است. چین اکنون آشکارا از ایران و آمریکا میخواهد به تفاهم اسلامآباد بازگردند و درباره مسائل باقیمانده، وارد رایزنیهای «جدی و اساسی» شوند. آیا چین در حال عبور از یک رویکرد صرفا دیپلماتیک و حرکت به سمت ایفای نقشی فعالتر در مدیریت مناقشه ایران و آمریکا است؟ حامد وفایی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران در گفتوگو با روزنامه «دنیای اقتصاد» میگوید که چین به دنبال میانجیگری میان ایران و آمریکا نیست، بلکه در حال ارائه الگویی برای معماری یک نظم امنیتی جدید در غرب آسیاست؛ نظمی که در آن کشورهای منطقه باید نقش اصلی را در تامین امنیت خود بر عهده داشته باشند. به گفته این استاد دانشگاه، ابتکارات اخیر پکن نشان میدهد که این کشور در حال افزودن یک سویه امنیتی به نقش پیشین خود در منطقه است؛ نقشی که تاکنون عمدتا بر اقتصاد، تجارت و سرمایهگذاری استوار بوده و اکنون همسویی میان توسعه و امنیت به آن اضافه شده است.
***
چین در شرایط کنونی چرا بر بازگشت ایران و آمریکا به «تفاهم اسلامآباد» تاکید میکند؟ آیا این موضع صرفا تلاشی برای کاهش تنش است یا نشاندهنده افزایش نقش سیاسی پکن در مدیریت بحران خاورمیانه است؟
حضور و نقشآفرینی چین در معادلات غرب آسیا هیچگاه به اندازه امروز پررنگ نبوده است. اگر تحولات اخیر منطقه را مورد رصد قرار دهیم، مشاهده میکنیم که چین، بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه و سپس در جریان جنگ ۴۰ روزه، به یکی از فعالترین بازیگران در این عرصه تبدیل شده است. در همین چارچوب، طی ماههای اخیر، سه ابتکار از سوی عالیترین سطح قدرت در چین، درباره غرب آسیا مطرح شده است. یکی از این ابتکارات به مساله فلسطین مربوط میشود که در این بحث مورد نظر ما نیست، اما دو ابتکار دیگر بهطور مشخص بر موضوع صلح و ثبات در غرب آسیا متمرکز هستند.
قبل از اینکه به تشریح ابتکارات پکن بپردازیم، بفرمایید که آیا این تلاشهای چین را باید معطوف به ایران تحلیل کرد؟
نکته مهم این است که ابتکارات چین صرفا ناظر بر ایران نیست و یک خطای رایج در فهم دیپلماسی چین در ایران، تعبیر این اقدامات به «میانجیگری چین» است. درحالیکه برداشت چینیها از این رویکرد، بیش از آنکه میانجیگری میان دو طرف یک مناقشه باشد، معطوف به «معماری نظم امنیتی جدید در منطقه» است. چینیها بر این باورند که پس از تحولاتی که طی ماههای اخیر رخ داده، جنگها و درگیریهای منطقهای، صفبندیهای جدید و مناسباتی که میان بازیگران شکل گرفته، نظم منطقهای در حال تغییر است. از نگاه پکن، در چنین شرایطی باید نوعی نظمسازی جمعی در حوزه خلیج فارس و غرب آسیا شکل بگیرد و چین نیز در حال ارائه الگوی پیشنهادی خود برای تحقق این نظم جدید است.
دو پیشنهاد چین ناظر بر چه مسائل و محتوایی است؟
یکی از پیشنهادهای چهارمادهای چین با عنوان «حفظ و ارتقای صلح و ثبات در خاورمیانه و خلیج فارس» در آوریل 2026 مطرح شد. پیشنهاد چهارمادهای دیگری نیز در سپتامبر ۲۰۲۶ و در جریان سفر شی جینپینگ به مصر و دیدار او با عبدالفتاح السیسی مطرح شد که عنوان آن «پیشنهاد چهارمادهای برای ایجاد یک چارچوب امنیتی جدید در خاورمیانه و خلیج فارس» بود.
این پیشنهاد دوم را میتوان از جهاتی یک تغییر پارادایم در رویکرد چین نسبت به نظم امنیتی منطقه دانست. ما عمدتا شاهد آن بودهایم که رویکرد چین در غرب آسیا و خاورمیانه، ماهیتی ژئواکونومیک داشته و ابزار اصلی پکن برای نقشآفرینی در منطقه، اقتصاد، تجارت و سرمایهگذاری بوده است. اما در ابتکار اخیر، یک کلیدواژه بسیار مهم وجود دارد و آن، همسویی میان توسعه و امنیت است. در واقع، نگاه چین به نظم جدید منطقهای را میتوان به سکهای تشبیه کرد که یک روی آن توسعه، اقتصاد، تجارت و بازرگانی و روی دیگر آن امنیت است. چینیها بر این باورند که توسعه میتواند به امنیت منجر شود و امنیت نیز ضامن تداوم توسعه خواهد بود. بنابراین، یک سویه جدید، یعنی سویه امنیتی، به ابعاد پیشین نقشآفرینی چین در منطقه افزوده شده است.
ابتکار جدید چین و الگویی که برای منطقه در نظر گرفته است، بر چه اصولی استوار است؟
الگویی که چین برای نظم منطقهای پیشنهاد میکند، اساسا مدل میانجیگری نیست، بلکه یک مدل امنیت جمعی است. اگر به چهار محور ابتکار دوم شی جینپینگ توجه کنیم، مشخص میشود که این ابتکار در واقع تلاش دارد اصولی را که در ابتکار قبلی مطرح شده بود، به مسیرهای عملیاتی تبدیل کند. محور نخست، تقویت انگیزههای درونزا است. محور دوم، ترویج حکمرانی جامع است. محور سوم، تقویت بنیانهای توسعه است و محور چهارم نیز تقویت هماهنگیهای بینالمللی است. بر اساس این رویکرد، قدرتهای فرامنطقهای باید به حاکمیت منطقهای احترام بگذارند و از نقشآفرینی سازمان ملل حمایت کنند.
در چنین شرایطی سفر وزیر خارجه به چین در چه قالبی انجام شده است؟
به نظر میرسد سفر آقای عراقچی به پکن نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. طبیعتا یکی از موضوعاتی که میتواند در این سفر مورد بحث قرار گرفته باشد، نقش ایران و نحوه حضور جمهوری اسلامی در ابتکار چین و در معماری جدید امنیتی منطقه، بهویژه در تعامل میان ایران، کشورهای عرب منطقه و چین، است.
آیا چین از توانایی و ابزارهای لازم برای پیشبرد چنین رویکردی برخوردار است؟
نگاه چینیها به تحولات ماههای اخیر این است که باید میان «علائم» و «علل» بحران تمایز قائل شد. از نظر آنها، علائم بحران را باید با رویکرد امنیتی و ژئوپلیتیک مدیریت کرد، اما ریشهها و علل بحران را باید از مسیر توسعه مورد توجه قرار داد. به همین دلیل، تقویت پایههای توسعه و پیوند میان امنیت و اقتصاد در رویکرد چین اهمیت ویژهای دارد. از منظر ابزار نیز چین ظرفیتهای قابلتوجهی در اختیار دارد. پکن طی سالهای گذشته مجموعهای از ابتکارات، از جمله ابتکار «کمربند و راه» و ابتکارات جهانی در حوزههای امنیت، توسعه، تمدن و حکمرانی را مطرح کرده است. نکته مهم این است که بسیاری از بازیگران منطقهای از این ابتکارات استقبال کردهاند.
مدل نقشآفرینی چین در منطقه با مدل حضور آمریکا چه تفاوتهایی دارد؟
یک تفاوت بسیار مهم میان الگوی چین و الگوی آمریکا وجود دارد. چین قرار نیست مانند آمریکا بهعنوان یک قدرت مداخلهگر وارد صحنه شود، برای بازیگران منطقه تعیین تکلیف کند یا فهرستی از اقدامات مشخص را به آنها ابلاغ کند. آنچه چین روی میز میگذارد، بیشتر یک چارچوب کلی، ایجاد فضای تنفس و فراهم کردن مجموعهای از ابزارهای دیپلماتیک برای مدیریت فضای منطقه است. در نهایت، این بازیگران منطقهای هستند که باید از این ظرفیتها استفاده کنند. به همین دلیل، تلقی رایج از میانجیگری نیز با رویکرد چین تفاوت دارد. در نگاه کلاسیک به میانجیگری، تصور این است که ایران با آمریکا و رژیم اسرائیل درگیر است و یک کشور ثالث وارد میدان شود، از طرفها بخواهد درگیری را متوقف کنند و خود مدیریت روند را برعهده بگیرد. اما رویکرد چین اساسا چنین ساختاری ندارد و بر ایجاد یک چارچوب جمعی برای نظم و امنیت منطقهای استوار است.
رویکرد جدید چین به نظم امنیتی در منطقه برای ایران چه دستاورد و آوردهای دارد؟
این معماری امنیتی، از منظر جمهوری اسلامی ایران نیز میتواند یک ظرفیت مهم ایجاد کند؛ چرا که میتواند ایران را از موقعیت حفظ خویشتن در شرایط انزوا، به یکی از بازیگران فعال در نظمسازی منطقهای تبدیل کند. این تحول نیز از طریق یک سازوکار سهگانه قابل بررسی است. نخست، تاکید بر احترام به حاکمیت ملی کشورهاست که در عمل میتواند یک خط قرمز برای امنیت کشورهای منطقه، از جمله ایران، ایجاد کند. دوم، ترویج عادیسازی روابط میان کشورهای منطقه بر اساس اصل همزیستی مسالمتآمیز است. چین معتقد است الگویی که در روابط ایران و عربستان مورد استفاده قرار گرفت و به بهبود روابط دو کشور منجر شد، همچنان قابلیت استفاده دارد و میتوان از الگوهای مشابه برای بهبود روابط ایران با سایر کشورهای عرب حوزه خلیجفارس نیز بهره گرفت.
سومین سازوکار، تضعیف مداخله خارجی از طریق تقویت نیروهای درونزای منطقهای است. چین بر این باور است که کشورهای منطقه خود باید درباره مسائل منطقه تصمیمگیری کنند و به راهحل برسند. در این چارچوب، میتوان گفت چین بهصورت تدریجی در حال تلاش برای کاهش مشروعیت سیاسی اقدامات نظامی قدرتهای هژمونیک و مداخلهگر، از جمله آمریکا و رژیم اسرائیل، در منطقه است و از این طریق میکوشد هزینه سیاسی چنین اقداماتی را افزایش دهد. با این حال، باید توجه داشت که ابتکارات چین به هیچوجه به معنای ارائه تضمین امنیتی یا حفاظت نظامی از کشورهای منطقه نیست.
چین میانجی پایان جنگ میشود؟