بازآرایی جغرافیایی زنجیره فولاد

تجربه دو دهه اخیر نشان می‌دهد یکی از چالش‌های اصلی توسعه صنعت فولاد، به‌ویژه در بخش خصوصی و واحدهای کوچک، پراکندگی جغرافیایی واحدهای مختلف زنجیره تولید بوده است. در بخش سنگ‌آهن، به‌دلیل پراکندگی ذخایر معدنی، امکان استقرار همه واحدهای زنجیره در یک منطقه همواره وجود ندارد. اما در ادامه زنجیره تولید فولاد، از گندله‌سازی و آهن اسفنجی تا فولاد خام و محصولات نهایی، در بسیاری از موارد واحدها با فاصله‌های طولانی از یکدیگر و حتی در استان‌ها و مناطق مختلف کشور مستقر شده‌اند.

این پراکندگی، بر اساس برآوردها، می‌تواند تا حدود ۱۰درصد به هزینه تمام‌شده محصولات فولادی اضافه کند؛ رقمی که در شرایط رقابتی بازارهای داخلی و جهانی می‌تواند تعیین‌کننده باشد. سیاست کنترل و هدایت هوشمند مجوزها با هدف استقرار حلقه‌های مکمل زنجیره در مجاورت یکدیگر، اهمیت راهبردی دارد. البته هدف این سیاست نباید صرفا محدود کردن صدور مجوز باشد، بلکه باید هدایت سرمایه‌گذاری‌های جدید به سمت تجمیع، یکپارچگی و شکل‌گیری خوشه‌های صنعتی فولاد باشد.

در چنین شرایطی، گندله‌سازی، احیای مستقیم، فولادسازی و نورد می‌توانند در کنار یکدیگر و با حداقل فاصله حمل‌ونقل مستقر شوند. این رویکرد می‌تواند هزینه حمل و انرژی را کاهش دهد، بهره‌وری زنجیره را افزایش دهد و در نهایت سودآوری واحدها را حتی بدون افزایش قیمت فروش ارتقا دهد. برای اجرای این سیاست، چند اقدام ضروری است. نخست باید نقشه راه آمایش سرزمینی صنعت فولاد بر اساس منابع معدنی، دسترسی به آب و انرژی و زیرساخت‌های حمل‌ونقل بازنگری شود؛ به‌گونه‌ای‌که مناطق دارای ظرفیت برای استقرار و توسعه زنجیره تولید فولاد، با توجه به واحدهای موجود، به‌روشنی مشخص و اولویت‌بندی شوند.

در گام دوم، صدور مجوزهای جدید یا توسعه‌ای باید با این نقشه راه منطبق باشد. به این معنا که سرمایه‌گذاران جدید در حلقه‌های پایین‌دستی به مناطقی هدایت شوند که امکان تکمیل زنجیره در مجاورت واحدهای موجود را دارند یا خود دارای ظرفیت مواد اولیه هستند و در فاصله اقتصادی از تامین‌کنندگان قرار گرفته‌اند. در کنار مدیریت مجوزهای جدید، حمایت از واحدهای موجود نیز ضروری است. برای واحدهایی که در حال حاضر در نقاط پراکنده مستقر هستند، باید مشوق‌هایی برای ادغام، مشارکت یا انعقاد قراردادهای بلندمدت با حلقه‌های مکمل در نظر گرفته شود. کاهش هزینه‌های حمل‌ونقل لزوما به معنای جابه‌جایی فیزیکی واحدها نیست، بلکه می‌توان از طریق برنامه‌ریزی مشترک لجستیک، بخشی از این هزینه‌ها را کاهش داد.

همچنین توسعه حمل‌ونقل ریلی یکی از راهکارهای کاهش هزینه‌های زنجیره فولاد است. اولویت‌دهی به حمل‌ونقل ریلی به جای جاده‌ای برای انتقال مواد اولیه معدنی و محصولات فولادی می‌تواند بخش قابل‌توجهی از هزینه حدود ۱۰درصدی ناشی از جابه‌جایی را جبران کند؛ حتی در شرایطی که استقرار جغرافیایی واحدها در کوتاه‌مدت قابل تغییر نباشد. سیاست هدایت و مدیریت مجوزها فی‌نفسه سیاستی ضروری است، اما تجربه گذشته کشور در حوزه‌های مشابه نشان داده است که هر سیاست مدیریت متمرکز، اگر با شفافیت، ضوابط روشن و قابل پیش‌بینی و نظارت مستقل همراه نباشد، می‌تواند به‌سرعت به ابزار رانت و امتیازدهی به افراد یا شرکت‌های خاص تبدیل شود. بنابراین شرط موفقیت این سیاست، نه در اصل وجود آن، بلکه در نحوه طراحی و اجرای آن است. برای پیشگیری از این آسیب، لازم است معیارهای صدور یا رد مجوز کاملا شفاف و مبتنی بر ضوابط فنی و اقتصادی از پیش اعلام‌شده باشد و در قالب سامانه‌های الکترونیکی، امکان رصد آن وجود داشته باشد؛ نه اینکه تصمیم‌گیری‌ها بر مبنای موارد خاص و غیرشفاف کارشناسی یا مدیریتی انجام شود.

همچنین باید از تمرکز اختیار تصمیم‌گیری جلوگیری کرد. نباید اختیار صدور یا رد مجوز در دست یک نهاد یا فرد متمرکز شود، بدون اینکه سازوکار پاسخگویی و امکان اعتراض وجود داشته باشد. در نهایت، سیاست هدایت و مدیریت مجوزها می‌تواند در صورت طراحی صحیح، به افزایش کارآیی و هم‌افزایی در زنجیره فولاد کمک کند. اما در غیر این صورت، سیاستی که با هدف افزایش بهره‌وری و ساماندهی زنجیره فولاد طراحی شده است، می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و به جای افزایش بهره‌وری، رقابت سالم را کاهش دهد.

*  فعال صنعت فولاد