از طرف دیگر، یک سوال مهم وجود دارد: اصلا تئاتر در چنین روزهایی چه کارکردی دارد؟ آیا اصلا باید تئاتر کار کرد یا نه؟ او در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به اینکه جهان در طول تاریخ، شرایطی به‌مراتب بدتر از این هم داشته گفت: تئاتر چیزی نیست که بخواهد از جامعه فاصله بگیرد. اتفاقا وظیفه کسی که تئاتر کار می‌کند این است که بداند نسبتش با امروز جامعه‌اش چیست و بتواند آن نسبت را روی صحنه بیاورد. نسبت امروز من با تئاتر این است که آگاه باشم وضعیت تئاتر، وضعیت اسفناکی است. من باید متوجه باشم نسل من و نسل بعد از من، درگیر نرسیدن‌های زیادی است؛ نرسیدن‌هایی که هر بار به یک دلیلی اتفاق افتاده و نشده. یعنی هر بار آمده، پیش برود، در جا زده، آمده بشود، نشده، آمده انجام بدهد، نتوانسته و مدام یک اتفاقی افتاده. خب تا کی من و ما باید منتظر باشیم که اتفاقات برایمان تصمیم بگیرند؟ یک جایی با خودم گفتم که حالا من باید فرمان را خودم دست بگیرم، باید آن ریسمانی را که وجود دارد، خودم دست بگیرم. باید اینجا تاثیر خودم را بگذارم؛ نه برای آدم‌ها، برای خودم. منظورم این نیست که من خیلی آدم درخشان و بزرگی‌ام، ولی دارم خروجی این کار نکردن‌ها را در اجراهایی که روی صحنه هستند، می‌بینم.

مخاطب امروز اسم نویسنده و کارگردان آثار را نمی‌داند!

راستگو با انتقاد از بازاری شدن تئاتر در مقطع اخیر، گفت: متاسفانه این روزها اولین ویژگی یک نمایش شده، میزان فروشش و تعداد بلیت‌هایی که در چند دقیقه فروش می‌رود و ناراحت‌کننده‌تر اینجاست که این اتفاق از طرف خود بچه‌های تئاتری افتاده است. او در عین حال تاکید کرد: اصلا نمی‌خواهم تئاتر را تبدیل کنم به یک قدیس یا یک فضای مقدس که هیچ‌وقت نمی‌شود به آن ایراد گرفت و هیچ‌وقت نمی‌شود واردش شد. اما منظورم این است که تئاتر، رسالتی در آگاهی‌بخشی دارد ولی الان تئاتر ما شبیه فروشگاه‌های تخفیف‌دار شده. هر اثری که تخفیف بیشتری می‌دهد، هر اثری که سلبریتی بیشتری دارد، بیشتر مورد توجه است.

این کارگردان خطاب به همکاران خود گفت: هنرمند! در آن اثرت چه داری؟ چه چیزی را داری ارائه می‌دهی؟ الان اگر از مخاطب بپرسی که مثلا فلان بازیگر در کدام اجرا روی صحنه است، به‌راحتی برایت اسم می‌برد. اما سوال این است که از خودِ اثر چه می‌داند؟ چه چیزی داری ارائه می‌دهی؟ از همان آدم بپرس که چه متنی را دارد کار می‌کند، یا چه کسی دارد کار می‌کند، کارگردانش کیست، همه سکوت می‌کنند. جایی اوضاع اسفبار می‌شود که خود گروه از این موضوع استفاده تبلیغاتی می‌کند.

راستگو درباره انتخاب گروه اجرایی نمایش خود توضیح داد: در این بین اتفاقا دست گذاشتم روی آدم‌هایی که می‌دانم چندین سال است کار نکرده‌اند؛ نه فقط در بازیگرها، حتی در طراح‌ها. چون اتفاقا آن آدم اصیل و دغدغه‌دار است که باید تئاتر کار کند. ذهن آن آدم است که دارد تئاتر را جلو می‌برد. وقتی اجراهایی را می‌بینم که طراحی صحنه، طراحی لباس و گریم از آن حذف شده، با این توجیه که «ما کم‌بودجه‌ایم، پول نداریم» یا مثلا «تئاتر بی‌چیز داریم اجرا می‌بریم» غمگین می‌شوم. همه اینها در واقع دارند ارکان اصلی تئاتر را از بین می‌برند.

او، وضعیت فعلی تئاتر را شبیه پدری بیمار تشبیه کرد و ادامه داد: «تئاتر ما الان مثل یک پدر بیمار است که در کماست. من نمی‌توانم به این بابایی که در کماست بگویم: «پاشو، به من پول بده.». اتفاقا باید بروم از جای دیگری پول دربیاورم، خرجش کنم که از کما بیاورمش بیرون، سرحالش کنم، به هوشش بیاورم. یعنی وضعیتی که ما الان در تئاتر داریم می‌تواند شکلی از بیماری نام بگیرد. وقتی تو به‌عنوان تبلیغ کارت، عکس تهیه‌کننده‌ات را برجسته می‌کنی، یعنی این تئاتر سالم نیست. من ناراحتی‌ام از این است. می‌گویم: «آن بازیگرها ناراحت نمی‌شوند؟». مخاطب ناراحت نمی‌شود؟ من می‌خواهم بروم چه کسی را ببینم؟ تهیه‌کننده را ببینم که عکسش را بزرگ زدی روی پوستر یا آن بازیگر را؟ کارگردان کار ناراحت نمی‌شود که اسمش کوچک‌تر از تهیه‌کننده است؟ صرفا برای اینکه تو بخواهی بیشتر بفروشی، داری به این حرکت تن می‌دهی؟ نسل ما باید بداند چرا جان کندیم و نرسیدیم؟