جنگ دوباره یا آمادگی دفاعی؟

بر اساس گزارش این روزنامه، نزدیک به ۵۰ هزار نیروی آمریکایی، ۱۹ شناور جنگی، یگان‌های پدافند هوایی و نیروهای هوابرد در منطقه حضور دارند. مساله مهم این است که این استقرار قرار بود ماهیتی موقت‌تر داشته باشد، اما اکنون بخشی از ماموریت‌ها تا سال آینده تمدید شده است. از همین‌جا می‌توان دو برداشت متفاوت از تصمیم واشنگتن داشت: آیا آمریکا خود را برای یک دور دیگر از درگیری آماده می‌کند، یا صرفا می‌خواهد برای هرگونه تنش و درگیری احتمالی، گزینه نظامی خود را حفظ کند؟

سناریوی اول؛ آمادگی برای دور جدید درگیری

اولین و شاید بدیهی‌ترین برداشت این است که تمدید استقرار نیروها نشان می‌دهد پنتاگون احتمال تداوم یا تشدید درگیری با ایران را جدی می‌گیرد. وقتی آمریکا تصمیم می‌گیرد نیروهای نظامی، ناوهای جنگی، جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافندی خود را برای ماه‌ها بیشتر در منطقه نگه دارد، در واقع ظرفیت لازم برای اجرای عملیات جدید را حفظ می‌کند. اهمیت این مساله در آن است که اگر واشنگتن تصمیم بگیرد دوباره وارد یک مرحله جدی از عملیات نظامی شود، بخش مهمی از زیرساخت و نیروی مورد نیاز از قبل در منطقه مستقر است. بنابراین آمریکا مجبور نیست برای هر بحران جدید، ابتدا نیرو و تجهیزات را از خاک این کشور به خاورمیانه منتقل کند. این موضوع زمان واکنش را کاهش داده و دست دولت آمریکا را برای انتخاب گزینه‌های نظامی بازتر می‌کند.

از این منظر، تمدید استقرار می‌تواند نشانه‌ای از این باشد که پنتاگون احتمال پایان سریع بحران را چندان قطعی نمی‌داند و برخلاف ادعای ترامپ و پنتاگون، پایان جنگ به زودی اعلام نخواهد شد. به این معنا که حتی اگر دولت آمریکا در مقطعی از کاهش تنش یا پایان عملیات صحبت کند، ساختار نظامی آمریکا در منطقه می‌تواند برای سناریویی آماده بماند که در آن درگیری دوباره شعله‌ور شود. با این حال، از این تصمیم نمی‌توان مستقیما نتیجه گرفت که آمریکا تصمیم گرفته یک جنگ جدید را همان‌طور که برخی تحلیلگران در ماه‌های آینده به‌ویژه پس از انتخابات کنگره در ماه نوامبر پیش‌بینی می‌کنند، آغاز کند. آمادگی نظامی با تصمیم سیاسی برای جنگ یکی نیست. حضور نیروها می‌تواند برای ایجاد ظرفیت لازم جهت واکنش به تحولات آینده باشد، نه الزاما مقدمه‌ای برای آغاز یک عملیات تهاجمی جدید.

سناریوی دوم؛ آمادگی برای هر نوع بحران، نه الزاما جنگ

از همین زاویه برداشت دوم شاید واقع‌بینانه‌تر باشد: واشنگتن می‌خواهد برای مجموعه‌ای از سناریوهای احتمالی آماده باشد، بدون اینکه الزاما بداند کدام‌یک رخ خواهد داد. خاورمیانه در شرایطی قرار دارد که یک حادثه محدود می‌تواند به سرعت به یک بحران گسترده‌تر تبدیل شود؛ از حمله به نیروهای آمریکایی و متحدان واشنگتن گرفته تا افزایش تنش در خلیج فارس، تهدید کشتیرانی یا بسته‌شدن مسیرهای حیاتی انرژی نه تنها در هرمز بلکه در باب المندب. در چنین شرایطی، داشتن نیروی نظامی آماده در منطقه به آمریکا امکان می‌دهد به جای واکنش از بیرون منطقه، بلافاصله وارد عمل شود. در این چارچوب، حضور نظامی آمریکا بیش از آنکه صرفا ابزار جنگ باشد، ابزار بازدارندگی و مدیریت بحران است. واشنگتن می‌خواهد به ایران و سایر بازیگران منطقه‌ای نشان دهد که در صورت عبور بحران از یک سطح مشخص، توان واکنش سریع دارد.

گزارش وال‌استریت ژورنال دقیقا به همین تناقض اشاره می‌کند: از یک سو، دونالد ترامپ تمایل دارد جنگ با ایران را پایان‌یافته تلقی کند و فشار اقتصادی را جایگزین ادامه عملیات نظامی کند؛ اما از سوی دیگر، پنتاگون در حال تمدید استقرار نیروهایی است که برای ادامه عملیات و مواجهه با تحولات احتمالی مورد نیاز خواهند بود. این وضعیت نشان می‌دهد که در داخل دولت آمریکا نیز ممکن است میان هدف سیاسی برای پایان دادن به جنگ و ضرورت نظامی برای حفظ آمادگی فاصله‌ای وجود داشته باشد. البته ادامه این حضور هزینه‌هایی نیز دارد. وال‌استریت ژورنال گزارش داده که طولانی شدن ماموریت‌ها فشار قابل‌توجهی بر نیروهای آمریکایی وارد کرده و زمان استقرار طولانی‌تر، خستگی نیروها، مشکلات لجستیک و محدودیت در تعمیر و نگهداری تجهیزات را افزایش داده است. گزارش‌های دیگر نیز درباره نگرانی برخی فرماندهان ارشد نظامی از فرسایش توان آمریکا در نتیجه عملیات طولانی‌مدت در خاورمیانه هشدار داده‌اند.

بنابراین، تمدید حضور آمریکا را باید در یک چارچوب بزرگ‌تر دید. واشنگتن نه لزوما به این نتیجه رسیده که جنگ دیگری در راه است و نه می‌تواند روی پایان قطعی بحران حساب کند. راه‌حل انتخاب‌شده، حفظ سطحی از توان نظامی است که آمریکا را برای هر دو وضعیت آماده نگه دارد: اگر تنش کاهش پیدا کرد، این نیروها نقش بازدارنده و اهرم فشار را ایفا کنند و اگر تنش دوباره به درگیری تبدیل شد، آمریکا از پیش در موقعیتی باشد که بتواند واکنش نشان دهد. از این منظر، تمدید استقرار نیروهای آمریکا بیش از آنکه یک پیش‌بینی درباره وقوع جنگ باشد، نوعی بیمه نظامی در برابر نامعلومی آینده خاورمیانه است؛ بیمه‌ای که البته خود حضور طولانی‌مدت نیروها می‌تواند هزینه‌های قابل‌توجهی برای ارتش آمریکا داشته باشد.