«دنیایاقتصاد» با چهار کارشناس مسائل بینالملل گفتوگو کرد
سه ابزار شکستن محاصره
رئیسجمهور آمریکا در تازهترین مواضع خود بار دیگر بر تشدید فشار اقتصادی علیه ایران تاکید کرده و گفته است واشنگتن با قدرت به اقتصاد ایران ضربه خواهد زد. همزمان، ترامپ در اظهاراتی درباره تنگه هرمز مدعی شده که آمریکا کنترل منطقه را در اختیار دارد و ایران برای رسیدن به توافق آماده است، اما هنوز حاضر به پذیرش آنچه ترامپ توافق درست میخواند نیست. در همین حال، واشنگتن تحریمهای تازهای را علیه شبکههای نفتی، انتقالات مالی، صرافیها، شرکتهای پوششی و ناوگان مرتبط با ایران هدف گرفته است. در تهران، اما روایت کاملا متفاوت است. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، تحریمهای جدید آمریکا را اقدامی فراتر از یک ابزار معمول اقتصادی و در چارچوب جنگ و فشار حداکثری توصیف کرده است. موضع رسمی ایران همچنین این است که وضعیت تنگه هرمز نمیتواند جدا از رفع محاصره و اجرای تعهدات تفاهم قبلی بررسی شود. بقائی در روزهای اخیر از پیشرفت رایزنیها با عمان درباره سازوکار تردد در هرمز خبر داده و حتی بر این نکته تاکید کرده که مدیریت آینده این آبراه باید ابعاد زیستمحیطی آن را نیز در بر بگیرد.
از سوی دیگر، تهران همزمان سیگنال نظامی متفاوتی ارسال کرده است. رویترز گزارش داده که یک مقام ارشد ایرانی هشدار داده اگر آمریکا به تعهدات خود در تفاهم موجود عمل نکند، ایران آماده اتخاذ اقدامات نظامی بهموقع و دقیق برای شکستن محاصره دریایی است. این موضع در واقع نشان میدهد که گزینه نظامی از دستور کار خارج نشده و در صورت شکست مسیر دیپلماتیک میتواند به ابزار فشار تبدیل شود. این مجموعه مواضع یک سوال کلیدی ایجاد میکند؛ آیا ایران در برابر محاصره اقتصادی و دریایی به سمت انتخاب یکی از سه مسیر مذاکره، تشدید نظامی یا مقاومت اقتصادی میرود، یا استراتژی تهران اساسا ترکیبی از هر سه است؟
ابزار اول؛ بازگشت به تفاهم
به نظر میرسد نخستین و کمهزینهترین گزینه برای تهران، احیای همان چارچوبی است که پیشتر برای توقف جنگ و کاهش فشارها شکل گرفته بود. در این نگاه، هدف صرفا مذاکره با آمریکا نیست؛ بلکه ایجاد ترتیبی است که در آن رفع محاصره، کاهش تحریمها، آزادسازی منابع مالی و بازگشت به یک مسیر قابل پیشبینی در روابط ایران و آمریکا به یکدیگر گره بخورد.
اهمیت این مسیر برای ایران از آن جهت است که فشار اقتصادی زمانی میتواند اثر تعیینکنندهای داشته باشد که به یک اختلال پایدار در تجارت خارجی، درآمدهای ارزی و تامین کالا تبدیل شود. بنابراین، هر توافقی که بتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد، برای تهران ارزش راهبردی دارد. اما مساله اصلی، بیاعتمادی به واشنگتن است. تجربه خروج آمریکا از توافق هستهای و سپس اختلاف بر سر اجرای تفاهم جدید باعث شده تهران به دنبال توافقی صرفا سیاسی نباشد؛ بلکه به دنبال سازوکاری باشد که اجرای تعهدات آمریکا را قابل راستیآزمایی کند.
در همین چارچوب، تنگه هرمز نیز صرفا یک موضوع نظامی یا دریایی نیست. هرمز میتواند بخشی از معادله معامله باشد: ایران میتواند مسیر عادیتر شدن تردد دریایی را به مجموعهای از تعهدات طرف مقابل درباره توقف محاصره و رفع فشار اقتصادی پیوند بزند. مواضع رسمی ایران نیز طی ماههای گذشته بر همین ارتباط تاکید داشتهاند؛ بهگونهای که بازگشت تردد عادی به هرمز به توقف جنگ، رفع محاصره و رفع تحریمها گره خورده است. بنابراین، بازگرداندن دولت ترامپ به مسیر تفاهم، اگرچه هدف دیپلماتیک مهم تهران است، اما احتمالا به معنای بازگشت ساده به وضعیت قبل نخواهد بود. ایران به دنبال آن است که هرمز را در برابر رفع فشار اقتصادی، و رفع فشار اقتصادی را در برابر تعهدات آمریکا قرار دهد. در این چارچوب توافق ایران و عمان در صورت نهایی شدن میتواند به بازگرداندن طرفین به مسیر تفاهم اسلام آباد کمک کند.
ابزار دوم؛ بازدارندگی فعال و تشدید تنش
در کنار دیپلماسی، ابزار دوم، قدرت نظامی است. نکته مهم این است که در شرایط فعلی، کارکرد اصلی این ابزار لزوما آغاز یک جنگ گسترده نیست؛ بلکه ایجاد این محاسبه در واشنگتن است که ادامه فشار اقتصادی و دریایی هزینهای دارد که میتواند از منافع آن بیشتر شود. گزارشهای اخیر درباره تغییر لحن تهران از وضعیت دفاعی به موضعی تهاجمیتر، از همین منطق حکایت دارد. یک مقام ایرانی در گفتوگو با رویترز از امکان اقدامات دقیق برای شکستن محاصره سخن گفته است، موضعی که در صورت شکست مذاکرات، میتواند به معنای انتقال ایران از تهدید به پاسخ به تهدید به ابتکار عمل باشد.
در چنین چارچوبی، سخن گفتن از اقدام پیشدستانه، ابتکار و غافلگیری را باید بخشی از منطق بازدارندگی دانست. پیام آن برای آمریکا این است که فشار اقتصادی یکطرفه نیست و ایران میتواند در حوزههایی که برای اقتصاد جهانی اهمیت دارند، هزینه ایجاد کند. تنگه هرمز در این میان اهمیت ویژهای دارد، زیرا برخلاف بسیاری از ابزارهای فشار ایران، مستقیما به اقتصاد جهانی متصل است. هرچه وضعیت هرمز بیثباتتر شود، قیمت انرژی، هزینه حملونقل و ریسک بیمه افزایش مییابد و فشار از تهران به اقتصاد کشورهای مصرفکننده نیز منتقل میشود. اما همین ابزار، محدودیت مهمی دارد. استفاده نامتناسب از تشدید تنش میتواند ائتلاف گستردهتری علیه ایران ایجاد کند و حتی کشورهای طرفدار مذاکره را به سمت واشنگتن سوق دهد. بنابراین، محتملتر است که تهدید نظامی به عنوان اهرم مذاکره حفظ شود، نه اینکه به هدف مستقل سیاست ایران تبدیل شود.
ابزار سوم؛ مقاومت اقتصادی و مدیریت فرسایش
گزینه سوم، مقاومت اقتصادی است؛ یعنی پذیرفتن این واقعیت که حتی در صورت دستیابی به تفاهم، تحریمها ممکن است دوباره بازگردند و بنابراین اقتصاد ایران باید بتواند فشار را برای مدت طولانیتری تا پایان دولت ترامپ یعنی دو سال و نیم باقی مانده تحمل کند. این مسیر شامل تنوعبخشی به مسیرهای صادرات و واردات، کاهش وابستگی به یک کانال مالی، استفاده از شرکای غیرغربی، توسعه سازوکارهای تهاتری و تقویت تولید داخلی است. گزارشهای اخیر درباره تلاش برای جایگزین کردن مسیرهای تجاری در واکنش به محدودیتهای اعمالشده علیه تجارت ایران، نشانهای از همین رویکرد است.
مزیت مقاومت اقتصادی این است که دست ایران را در مذاکره بازتر میکند. کشوری که نتواند فشار را تحمل کند، ناچار است سریع توافق کند؛ اما کشوری که ظرفیت تحمل فشار را دارد میتواند مذاکره را طولانیتر کرده و برای گرفتن امتیاز بیشتر چانهزنی کند. البته مقاومت اقتصادی به معنای بیهزینه بودن محاصره نیست. فشار بر درآمدهای ارزی، تجارت، سرمایهگذاری و معیشت جامعه میتواند در بلندمدت آسیبزا باشد. بنابراین، از دید کارشناسان مقاومت اقتصادی بیشتر یک ابزار زمانساز است تا اینکه یک راهحل نهایی به شمار رود.
استراتژی ایران؛ ترکیب سه ابزار
با کنار هم گذاشتن این سه مسیر، به نظر میرسد سیاست ایران را نمیتوان صرفا «مذاکرهمحور»، «نظامی» یا «اقتصادی» تعریف کرد. الگوی محتملتر، یک استراتژی چندلایه است که در آن هر ابزار وظیفه مشخصی دارد. دیپلماسی، مقصد را مشخص میکند؛ بازدارندگی نظامی، هزینه شکست دیپلماسی را بالا میبرد؛ و مقاومت اقتصادی، زمان لازم را برای چانهزنی فراهم میکند. در این مدل، ایران نه میخواهد صرفا زیر فشار اقتصادی مقاومت کند و نه الزاما به دنبال جنگ فراگیر است. هدف اصلی میتواند ایجاد شرایطی باشد که آمریکا به این جمعبندی برسد ادامه محاصره، از نظر اقتصادی و امنیتی، هزینه بیشتری از بازگشت به تفاهم دارد.
به همین دلیل، تنگه هرمز در این استراتژی جایگاهی فراتر از یک اهرم نظامی پیدا میکند، به این معنا که هرمز میتواند اهرم اصلی معامله باشد. موضع تهران این است که عادی شدن وضعیت این آبراه باید با مجموعهای از اقدامات متقابل همراه شود؛ از رفع محاصره و تحریم گرفته تا اجرای تعهدات تفاهم. حتی گزارشهای اخیر درباره گفتوگوهای ایران و عمان نشان میدهد مسیر دیپلماتیک برای یافتن سازوکار تردد در هرمز همچنان باز است. از این منظر، ایران ممکن است به دنبال بازگرداندن ترامپ به یک تفاهم بازطراحیشده باشد، نه الزاما احیای عین توافق گذشته. تفاهم جدید میتواند بر مبادله گامبهگام استوار باشد: کاهش فشار اقتصادی در برابر تغییر وضعیت هرمز، سپس اجرای تعهدات متقابل و در نهایت حرکت به سمت توافقی پایدارتر.
این همان نقطهای است که سه ابزار به یکدیگر متصل میشوند. اگر آمریکا امتیاز بدهد، ایران میتواند از شدت ابزار نظامی بکاهد و در هرمز انعطاف نشان دهد، اگر واشنگتن فشار را افزایش دهد، ایران میتواند از ظرفیت بازدارندگی و مقاومت اقتصادی برای افزایش هزینه فشار استفاده کند و اگر مذاکرات به بنبست برسد، تهدید به تشدید تنش میتواند به عنوان اهرم بازگرداندن آمریکا به میز مذاکره عمل کند.
چشمانداز
نشانههای فعلی حاکی از آن است که تهران و واشنگتن هنوز در را به روی تفاهم نبستهاند. گفتوگو با عمان، بحث درباره سازوکار تردد در هرمز و تاکید بر ارتباط میان امنیت این آبراه و رفع محاصره، همگی نشان میدهد مسیر دیپلماسی همچنان بخشی از راهبرد ایران است. از سوی دیگر، تهدید به اقدام نظامی دقیق برای شکستن محاصره نیز نشان میدهد ایران نمیخواهد دیپلماسی را بدون پشتوانه بازدارندگی دنبال کند. در نتیجه، محتملترین سناریو، استراتژی ترکیبی مقاومت، بازدارندگی و مذاکره است؛ نه انتخاب یکی از این سه ابزار. هدف نهایی نیز احتمالا پایان دادن به محاصره از طریق یک معامله متقابل است: آمریکا به سمت رفع یا کاهش تحریمها و اجرای تعهدات تفاهم حرکت کند و ایران نیز در مقابل، مسیر عادیتر شدن وضعیت تنگه هرمز را بپذیرد. اما تا زمانی که تهران نسبت به پایبندی واشنگتن اطمینان پیدا نکند، ابزار نظامی و مقاومت اقتصادی بهعنوان پشتوانه مذاکره حفظ خواهد شد.
راهحل در اسلامآباد۲ است
در حال حاضر در خصوص نوع رویکرد ایران در قبال فشار و محاصره اقتصادی آمریکا علیه کشورمان، دو دیدگاه وجود دارد؛ «نخست تصاعد تنش و دیگری بازگشت به توافق» که اجماع در حاکمیت بیشتر روی بازگشت به توافق است. اما مشکل اینجاست که از حرفهای دو، سه روز اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا اینگونه برمیآید که او به دلیل فشارهای داخلی دیگر حاضر به دادن امتیازهایی که پیشتر در توافق اسلامآباد پذیرفته بود، نیست. لذا شرایط به نوعی گره خورده است.
اما به نظر میرسد که راه، همچنان بازگشت به یک توافق جدید یا اسلامآباد دو است و احتمالا این راه کمهزینهترین مسیر پیشروی کشورمان خواهد بود. در حال حاضر اقداماتی که ترامپ در تنگه هرمز انجام داده یعنی ایجاد یک کریدور جنوبی، باعث شده که او علاقهای به دادن امتیاز به تهران نداشته باشد. ولی به نظر میرسد همچنان در چارچوب دیپلماسی اجبار ترجیح میدهد که مساله را با دیپلماسی حل کند و اگر موضوع با دیپلماسی حل نشود، در ذهنش به دنبال یک گزینه نظامی است. در چنین شرایطی با لحاظ کردن هزینه و فایده به نظر میرسد که زمینه برای رسیدن به توافق «اسلام آباد دو» فراهم باشد. هرچند نمیتوان گفت که این توافق در آینده نزدیک یعنی یک تا دو هفته آینده ممکن است. اما این احتمال وجود دارد که میانجیگران بتوانند تهران و واشنگتن را قانع کنند که به این توافق یا چیزی شبیه به آن رضایت دهند.
* پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل
تشدید تنش اجتنابناپذیر است
در شرایط فعلی که آمریکا به تشدید فشار اقتصادی علیه ایران روی آورده، به نظر میرسد تفاهم را باید پایان یافته تلقی کرد. در واقع تفاهم دیگر نقطه شروع معادله ایران و آمریکا نیست بلکه نقطه ورود به مرحله جدید است.
واشنگتن در حال حرکت به سمت راهبردی است که فشار اقتصادی، انزوای سیاسی و تهدید نظامی را در یک زنجیره واحد قرار میدهد تا هزینههای ایران را با هدف تغییر محاسبات تهران افزایش دهد. پاسخ ایران نیز نمیتواند صرفا ادامه وضعیت دفاعی و تحمل فشار باشد. با توجه به اینکه محاصره با هدف فرسایش ظرفیتهای اقتصادی و راهبردی ایران طراحی شده، تهران ناگزیر خواهد بود هزینه این راهبرد را برای طرف مقابل نیز افزایش دهد. از همینرو، مقاومت اقتصادی و تشدید تنش میتوانند دو روی یک راهبرد واحد یعنی کاهش آسیبپذیری در داخل و افزایش هزینه فشار در خارج باشد.
منطق این رویکرد آن است که اگر فشار برای آمریکا کمهزینه باقی بماند، ادامه آن منطقی خواهد بود؛ اما اگر فشار با هزینههای فزاینده همراه شود، محاسبه طرف مقابل تغییر میکند. مساله اصلی اینجاست که آیا این راهبرد میتواند بدون ورود به جنگ تمامعیار، موازنه هزینهها را تغییر دهد؟ پاسخ به این پرسش، آینده رابطه تهران و واشنگتن را تعیین خواهد کرد؛ زیرا دو طرف اکنون نه فقط بر سر توافق، بلکه بر سر اینکه چه کسی میتواند دیگری را وادار به پرداخت هزینه بیشتر کند، رقابت میکنند. در چنین شرایطی، ارزیابی من این است که تشدید تنش اجتنابناپذیر است.
* کارشناس مسائل بینالملل و سیاست خارجی
دیپلماسی؛ انتخابی واقعگرایانه و کمهزینهتر
محاصره اقتصادی ایران از سوی آمریکا را میتوان رهیافتی برای فرسایش تابآوری اقتصادی و اجتماعی ایران تحلیل کرد؛ راهبردی که هدف اصلی آن افزایش هزینههای اقتصادی، محدود کردن منابع مالی و ارزی و در نهایت تغییر محاسبات راهبردی ایران است. این فشارها صرفا متوجه شاخصهای اقتصادی نیست، بلکه در صورت استمرار میتواند بر تولید، سرمایهگذاری، اشتغال، معیشت مردم و سرمایه اجتماعی نیز اثر بگذارد و به تدریج ظرفیت تابآوری کشور را کاهش دهد.
نکته مهم آن است که آمریکا برای اجرای چنین راهبردی از ظرفیت اقتصادی و سیاسی قابلتوجهی برخوردار است و میتواند فشار را در یک دوره نسبتا طولانی حفظ کند. بنابراین، مساله اصلی برای ایران صرفا توانایی تحمل فشار در کوتاهمدت نیست، بلکه باید هزینههای استمرار آن در یک افق بلندمدت نیز مورد توجه قرار گیرد. طولانیشدن فشار اقتصادی ممکن است بهتدریج قدرت چانهزنی ایران را کاهش دهد و هزینه دستیابی به توافق را افزایش دهد. در چنین شرایطی، راهبرد ایران میتواند بر بازگشت به تفاهم و فعالکردن ظرفیت دیپلماسی استوار باشد. مذاکره لزوما به معنای عقبنشینی یا پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست؛ بلکه میتواند ابزاری برای تبدیل ظرفیتهای موجود به دستاورد سیاسی و اقتصادی باشد. اگر هدف، حفظ قدرت ملی و جلوگیری از فرسایش ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی است، استفاده از فرصتهای موجود برای تفاهم، میتواند در مقایسه با استمرار یک منازعه فرسایشی، انتخابی واقعگرایانهتر و کمهزینهتر باشد.
* استادیار گروه روابط بینالملل دانشگاه خوارزمی
تغییر معادله بازی در هرمز
تهاجم چندجانبه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد مرحله جدیدی شده است و در این مرحله، آمریکا این سیگنال را میفرستد که روی تنگه هرمز تسلط دارد و مسیر را برای کشتیرانی باز کرده و دیگر نیازی به مذاکره یا رفع محاصره دریایی ایران ندارد. اکنون پرسش این است که ایران برای مقابله با محاصره چه ابزارهایی در اختیار دارد؟ در چارچوب الگوی گیمچنج، میتوان با درک مختصات بازی (جنگ)، راهبردهای کمکی به کار گرفت تا اهداف مطلوب محقق شوند.
در یک مسابقه کامل، بازی از حالت چانهزنی و مذاکره با وساطت میانجیها (اروپا) به بازی بنبست و سپس بازی بزدل تغییر کرد. بازی بزدل توسط ایران هنرمندانه و شجاعانه مدیریت شد و اهرم تنگه هرمز به خوبی کارگر افتاد. اما اهرمهای بازی همیشگی نیستند و موضوع زمان، یادگیری و انطباق، بازیگران یک بازی را قادر میسازد تا نوآوری کنند. اکنون ایران با یک بازیگر کژپیمان رویاروست که دیگر بستن تنگه هرمز را تهدید معتبر نمیداند و باور دیگر بازیگران (مانند اعراب خلیجفارس و مسیرسازیهای بدیل آنها) با این باور بازیگر اصلی همخوانی دارد. امکان شکار گوزن مدیریت مشترک تنگه با عمان نیز کم شده است. با توجه به رخدادهای یکسال اخیر نیز مقاومت اقتصادی، راه بهینه نیست و نیاز به چرخش بزرگ است.
* پژوهشگر مسائل توسعه