سایه پیرسالاری بر آینده پساپوتین
شبکه متراکم و دستچین شده پوتین، سالها به او کمک کرد تا قدرت را تثبیت و ثبات رژیم را تضمین کند. اما همین سیستم، نسلهای بعدی را از ورود به سطوح عالی، جلب اعتماد صاحبان قدرت و کسب مهارتهای حکمرانی محروم ساخته است. کرملین امروز در دست «نخبگان هفتاد ساله» (به بالا) قرار دارد: الکساندر بورتنیکوف (رئیس سرویس امنیت فدرال)، سرگئی شویگو (دبیر شورای امنیت)، الکساندر باستریکین (رئیس دفتر تحقیقات)، ویکتور زولوتوف (فرمانده گارد ملی)، و والری گراسیموف (رئیس ستاد کل ارتش). این انسداد نسلی چنان شدید شده که مقامات ۵۰ و ۶۰ ساله را به سمتهای دستدوم یا فرمانداریهای کماهمیت رانده است. در مقابل، نخبگان ارشد برای حفظ نفوذ خانوادگی، فرزندان و خویشاوندان جوان خود (مانند پسر نیکولای پاتروشف یا پسر یوری کووالچوک) را بدون طی کردن مراحل بوروکراتیک به مناصب بالادستی رساندهاند. دور زدن نسل میانی، اصطکاک و نارضایتیِ پنهانی را در بدنه بوروکراسی ایجاد کرده که با گذشت هر سال، احتمال یک تصادم نسلی شدید را بالا میبرد.
پوتین برخلاف برخی حاکمان پساشوروی (نظیر الهام علیاف در آذربایجان که سیستم موروثی ساخت یا نورسلطان نظربایف در قزاقستان که نهاد شورای امنیت را برای نظارت بر جانشین حفظ کرد)هیچ سازوکار یا سیگنال روشنی برای تعیین وارث نفرستاده است. تحلیلگر «فارن افرز» اشاره میکند که حزب حاکم «روسیه متحد» صرفا ابزاری برای پر کردن کرسیهای پارلمان است و نقش تربیت رهبر را ایفا نمیکند. از سوی دیگر، طبق قانون اساسی، با خالی شدن پست ریاستجمهوری، نخستوزیر (در حال حاضر میخائیل میشوستین) رئیسجمهور موقت میشود. اما پوتین عامدانه تکنوکراتهای فاقد شبکه حامیان مستقل را به این سمت میگمارد تا هرگز نتوانند او را تحتالشعاع قرار دهند. جولیان والر همچنین به تجربه «قلعهرفتن» اشاره میکند؛ به این معنا که جابهجایی قدرت با دیمیتری مدودف در سال ۲۰۰۸ (اشاره به حرکت شطرنج که شاه و رخ از کنار هم عبور میکنند) نیز نشان داد پوتین حاضر به واگذاری واقعی قدرت نیست و با بازگشتش در سال ۲۰۱۱، مدودف را بهتدریج به حاشیه راند.
پژواک ۱۹۵۳؛ شباهت گذار پوتین و جانشینی استالین
چارچوب قانون اساسی روسیه برگزاری انتخابات را ظرف سه ماه پس از خروج رئیسجمهور الزامی میداند، اما این قانون تعیین نمیکند چه کسی شانس اصلی پیروزی است. آینده قدرت در روسیه، شباهت عجیبی به دوران پس از مرگ جوزف استالین در سال ۱۹۵۳ دارد. در آن دوران، گئورگی مالنکوف به عنوان نخستوزیر و جانشین رسمی، پایگاه قدرتی نداشت و بهسرعت رقابتی چندساله میان لاورنتی بریا، ویاچسلاو مولوتف و نیکیتا خروشچف درگرفت. در نهایت، هیات غیررسمی «گزینندگان» (افرادی که همزمان اقتدار نهادی و شبکههای شخصی قوی داشتند) بریا را بازداشت و اعدام کردند و خروشچف توانست پس از چند سال کشمکش، قدرت را در دست بگیرد.
افرادی که قدرت و مشروعیت حضور در «هیات جانشینی» پساپوتین را دارند، حلقه کوتاهی را تشکیل میدهند: روسای دو مجلس دوما و شورای فدراسیون، نخستوزیر، رئیس دفتر ریاستجمهوری، دبیران شورای دولتی و شورای امنیت، رئیس FSB و وزیر دفاع. در این میان، چهرههای نسبتا جوانتری که انگیزه تصاحب قدرت را دارند - مانند الکسی دیومین (دبیر شورای دولتی)، ویاچسلاو ولودین (رئیس مجلس)، سرگئی کرینکو (معاون دفتر رئیسجمهور) یا خود میشوستین- ممکن است وارد عرصه شوند. اما مشکل اصلی این است که دلالان کهنسال قدرت فاقد انرژی و هوشیاری لازم برای مدیریت یک جانشینی مورد مناقشهاند و فرصت آموزش نسل جدید را کاملا از دست دادهاند. نگه داشتن زیردستان در حاشیه و سپردن ناگهانی قدرت به افرادی فاقد تجربه حکمرانی، زمینه را برای خطاهای محاسباتی، آشوب و تصاحب تهاجمیِ مناصب فراهم میکند. حتی اگر پوتین سالم بماند، هرگونه جابهجایی کوچک در حلقه نزدیکانش، به صحنه نبردی میان مدعیان تبدیل خواهد شد. آینده سیاست در روسیه، به جای شفافیت و ثبات، بازتابدهنده پیامدهای رژیم بهظاهر زوالناپذیری خواهد بود که پوتین بنا نهاده است.
* مدرس علوم سیاسی در دانشگاه جورج واشنگتن