اثر آلودگیهوای محیطکار بر بهرهوری
سندروم ساختمان بیمار به وضعیتی گفته میشود که در آن ساکنان یا کارکنان یک ساختمان، مجموعهای از علائم جسمی و ذهنی را تجربه میکنند، بدون آنکه الزاما یک بیماری مشخص و منفرد قابل تشخیص باشد. این علائم میتواند شامل سردرد، خستگی، افت تمرکز، خوابآلودگی، سوزش چشم، خشکی گلو، احساس سنگینی ذهنی یا ناراحتیهای تنفسی باشد؛ نکته مهم این است که این نشانهها غالبا با حضور در ساختمان تشدید میشوند و با ترک آن کاهش پیدا میکنند. در واقع، ما با یک اختلال تکعاملی مواجه نیستیم، بلکه با یک ناهنجاری سیستمیک روبهرو هستیم که میتواند حاصل برهمکنش تهویه نامناسب، آلایندههای شیمیایی، رطوبت نامتعادل، نور نامناسب، آلودگی صوتی و در برخی محیطها، مواجهه مزمن با میدانهای الکترومغناطیسی باشد.
در محیطهای کاری مدرن، آلودگی اغلب پنهان و چندلایه است. یکی از مهمترین عوامل، ترکیبات آلی فرار هستند که از رنگها، چسبها، کفپوشها، مبلمان، پرینترها و برخی مصالح ساختمانی منتشر میشوند. عامل مهم دیگر، غلظت بالای دیاکسید کربن است که معمولا ناشی از تهویه ناکافی و تراکم بالای افراد در فضاهای بسته است. ذرات معلق، آلودگیهای میکروبی ناشی از نگهداری ضعیف سیستمهای تهویه، دمای نامتعادل، رطوبت نامناسب، نور ناکافی یا ناموزون و آلودگی صوتی نیز از عوامل شناختهشدهاند. در کنار اینها، در ساختمانهای اداری جدید، بهویژه ساختمانهای هوشمند و دفاتر با تراکم بالای تجهیزات ارتباطی، موضوع میدانها و امواج الکترومغناطیسی هم اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ تجهیزات بیسیم، سرورها، کابلکشیهای متراکم و برخی منابع بیرونی مانند دکلهای مخابراتی.
اثر این عوامل معمولا تدریجی و فرسایشی است، نه لزوما ناگهانی. نخستین مسیر، افت کارکرد شناختی است. وقتی کیفیت محیط داخلی نامناسب باشد، فرد برای انجام همان کار روزمره به انرژی ذهنی بیشتری نیاز دارد، تمرکز پایدارتری ندارد و احتمال خطا در تصمیمگیری یا اجرا افزایش پیدا میکند. مسیر دوم، فرسودگی پنهان جسمی و روانی است. این یعنی بخشی از ظرفیت فرد به جای انجام کار مولد، صرف تحمل محیط میشود.
مطالعات شناختهشده نشان دادهاند که بهبود تهویه و کاهش آلایندههای داخلی میتواند به بهبود معنیدار عملکرد شناختی، دقت، سرعت پاسخ و کیفیت تصمیمگیری منجر شود. درباره هوا، تهویه و برخی آلایندههای رایج، رابطه با بهرهوری نسبتا مستند است. اما در مورد امواج الکترومغناطیسی، باید محتاطتر و دقیقتر سخن گفت. از نظر علمی، نمیتوان بهسادگی ادعا کرد که هر مواجههای با Wi Fi مستقیما باعث افت بهرهوری میشود. اما از سوی دیگر، در محیط واقعی کار، ما با یک مواجهه منفرد و ایزوله روبهرو نیستیم؛ بلکه با انباشت منابع متعدد، حضور طولانیمدت، تراکم تجهیزات، استرس شغلی، کیفیت نامطلوب هوا و سایر فشارهای محیطی مواجهایم. به همین دلیل، از منظر بیولوژی ساختمان، نادیده گرفتن این مؤلفه نیز حرفهای نیست.
در بسیاری از ساختمانهای اداری، بهویژه در فضاهای پرتراکم و دیجیتالمحور، تعداد زیادی منبع مولد میدان بهطور همزمان فعال است. اگر جانمایی این تجهیزات اصولی نباشد، اگر فاصلههای عملکردی رعایت نشود، اگر کارکنان ساعتهای طولانی در مجاورت منابع قرار داشته باشند و اگر در کنار آن سایر شاخصهای محیطی هم نامطلوب باشند، لازم است این مؤلفه بهصورت علمی اندازهگیری و پایش شود.
وقتی در یک مجموعه، شکایتهای تکرارشوندهای مانند سردرد، خستگی، افت تمرکز، بیقراری، خوابآلودگی، سوزش چشم، خشکی گلو یا احساس فرسودگی ذهنی زیاد میشود، باید به کیفیت محیط داخلی مشکوک شد؛ بهویژه اگر این علائم خارج از محیط کار کاهش پیدا کند. همچنین افزایش خطاهای انسانی، کند شدن تصمیمگیری، کاهش کیفیت خروجی، افت رضایت کارکنان، غیبتهای کوتاهمدت و حتی احساس مداوم سنگینی فضا، همگی میتوانند هشداردهنده باشند. در این مرحله، اشتباه بزرگ این است که همه چیز را صرفا به فشار کاری یا ضعف انگیزه نسبت دهیم. گاهی خودِ ساختمان بخشی از مساله است.
هر چقدر محیط داخلی یک سازمان از نظر هوا، نور، صدا، تهویه، آلایندههای شیمیایی و همچنین مدیریت میدانهای الکترومغناطیسی علمیتر و دقیقتر کنترل شود، ظرفیت شناختی و عملکردی نیروی انسانی نیز بهتر حفظ میشود. در اقتصاد امروز، رقابتپذیری فقط با فناوری و سرمایه مالی شکل نمیگیرد؛ کیفیت محیط کار نیز در آن نقش مستقیم دارد. اگر از سرمایه انسانی صحبت میکنیم، باید بپذیریم که ساختمان محل کار، یکی از تعیینکنندهترین بسترهای حفظ یا فرسایش همین سرمایه است.