وزن رو به رشد «فضا»

در واقع، بارها پیش آمده است که جملاتی از این دست بر زبان بیاورم که «همه‌چیز به فضا مربوط می‌شود!»؛ هرچند از اینکه دیگران واژه «بیشتر» را با «فقط» یکی می‌گیرند، ناراحت می‌شوم، و حتی بیشتر از آن، از اینکه «کمتر مورد توجه قرار گرفته» را نیز معادل «فقط» می‌دانند. ازاین‌رو، هدف این یادداشت کوتاه صرفا آن است که شما را متقاعد کند اغلب مردم اهمیت و نقش فضا را کمتر از آنچه باید جدی می‌گیرند. همچنین می‌خواهم نشان دهم که به‌ویژه اندیشمندان لیبرالی که در حوزه سیاستگذاری فعالیت می‌کنند، باید توجه بسیار بیشتری به این موضوع داشته باشند.

در اینجا شاید بخواهید به من یادآوری کنید که متعهد شده بودم هر هفته یک یادداشت کوتاه فلسفی بنویسم، اما آنچه پیش روی شماست، بیشتر به مقاله‌ای درباره سیاستگذاری فضایی شباهت دارد. پاسخ من این است که، گذشته از این باور که سیاستگذاری فضایی حوزه‌ای است که بیش از بسیاری از حوزه‌های دیگر با ذهنیت فلسفی سازگار است، معتقدم فیلسوفان وظیفه دارند در مسائل واقعی جهان نیز نقش‌آفرین باشند.

به‌ویژه، بر این باورم که فیلسوفان حرفه‌ای که به هر شکل، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، زندگی علمی خود را با اتکا به مالیات شهروندان می‌گذرانند، مسوولیتی ویژه برای ورود به مسائل عملی جامعه دارند. افزون بر این، فیلسوفان حرفه‌ای که عمر خود را صرف پاسخ‌گویی به پرسش‌های فوری اخلاقی و فلسفه سیاسی می‌کنند، مسوولیتی حتی سنگین‌تر بر دوش دارند. بنابراین، اگر این نوشته را به خودی خود به‌اندازه کافی فلسفی نمی‌دانید، می‌توانید آن را از همین منظر بنگرید.

اجازه دهید بحث را با این ادعا آغاز کنم که تقریبا مطمئنم اگر از بیشتر کارشناسان و سیاستگذاران مستقر در وست‌مینستر یا واشنگتن دی‌سی بخواهید فهرستی از بیست مساله مهم سیاستگذاری امروز ارائه دهند، احتمالا هیچ اشاره‌ای به فضا نخواهند کرد. حتی اگر از آنان بخواهید فهرست خود را طولانی‌تر کنند، فضا در چه رتبه‌ای قرار خواهد گرفت؟ چهل‌وپنجم؟ یا شاید اصلا در فهرست جایی نداشته باشد؟

البته ممکن است استدلال کنید که برخی از موضوعات کلی‌تری که این افراد در فهرست خود آورده‌اند، به‌طور ضمنی مسائل فضایی را نیز در برمی‌گیرد. شاید بگویید: «وقتی از فناوری‌های نوظهور سخن گفته‌اند، منظورشان فناوری‌های فضایی هم بوده است.» یا: «وقتی از آثار مقررات بر شرکت‌های کوچک صحبت کرده‌اند، صنعت فضا را هم مدنظر داشته‌اند.» اما، همان‌گونه که در یادداشت اخیرم درباره «فلسفه فضا» استدلال کردم، به نظر می‌رسد مسائل سیاستگذاری فضایی، به‌خودیِ خود، آن‌قدر گسترده و متمایز هستند که کاملا شایسته‌اند به‌عنوان حوزه‌ای مستقل مورد مطالعه و سیاستگذاری قرار گیرند و یکی از اهداف ضمنی این نوشته نیز دقیقا آن است که شما را به پذیرش همین دیدگاه متقاعد کند.

دفاع، نظامی‌گری و صلح

تنها استثنایی که می‌توانم بر ادعای خود مبنی بر نادیده گرفتن اهمیت فضا از سوی سیاستگذاران قائل شوم، بی‌تردید کارشناسان و متخصصان حوزه دفاع هستند. به‌ویژه، گروه کوچکی از متخصصان دفاعی که بر مسائل فضایی تمرکز دارند، سال‌هاست می‌کوشند دیگران را از اهمیت روزافزون امور فضایی آگاه کنند.

در سال‌های اخیر، حتی کارشناسان دفاعی‌ای که پیش‌تر تمرکز ویژه‌ای بر فضا نداشتند نیز به این موضوع توجه نشان داده‌اند. این امر چندان هم شگفت‌آور نیست؛ زیرا همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ام، «بنیاد فضا» برآورد کرده است که در سال ۲۰۲۳، بودجه‌های نظامی فضایی در سراسر جهان نسبت به سال قبل ۱۸درصد افزایش یافته و به ۵۷‌میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی که نزدیک به نیمی از کل هزینه‌های دولتی در حوزه فضا را تشکیل می‌دهد.

همچنین، برای مثال، کافی است به افزایش تعهدات مالی دولت آمریکا نسبت به نیروی فضایی ایالات متحده توجه کنید. بله، واقعا چیزی به نام «نیروی فضایی» وجود دارد!

در سطح آگاهی عمومی نیز کمتر کسی نقش فناوری‌های ماهواره‌ای در عملیات نظامی امروز را انکار می‌کند. به احتمال زیاد درباره نقش شبکه استارلینک در جنگ روسیه و اوکراین مطالبی خوانده‌اید. افزون بر این، روزبه‌روز آسان‌تر می‌توان به این نتیجه رسید که درگیری‌های آینده صرفا از فضا هدایت یا پایش نخواهند شد، بلکه خود فعالیت‌های نظامی نیز احتمالا به فضا کشیده خواهند شد. به هر حال، هم‌اکنون شاهد فراهم شدن زمینه‌هایی هستیم که در آینده امکان شلیک سلاح‌های مستقر در فضا به اهدافی روی زمین را فراهم می‌کند.

بنابراین، نخستین نتیجه ساده‌ای که می‌توان گرفت این است که اندیشمندان هوشمند لیبرالِ فعال در حوزه سیاستگذاری باید بیش از پیش به موضوع فضا توجه کنند؛ زیرا این گروه، بنا بر تعریف، باید به حفظ و تقویت ارزش صلح باور داشته باشند.

1 copy

 نوآوری، مقررات و حقوق مالکیت

اقتصاد فضا نیز روزبه‌روز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اخیرا مقاله‌ای علمی درباره دشواری سنجش اندازه کنونی و ظرفیت بالقوه اقتصاد فضا منتشر کرده‌ام. بخشی از این دشواری، بار دیگر، به نقش فراگیر فناوری‌های ماهواره‌ای بازمی‌گردد. (همان‌گونه که پیش‌تر نیز پرسیده‌ام، آیا باید هر سامانه ناوبری ماهواره‌ای را جزئی از اقتصاد فضا به شمار آورد؟)با این حال، خوش‌بینانه‌ترین و گسترده‌ترین برآوردها نشان می‌دهد که ارزش اقتصاد فضا ممکن است تا سال ۲۰۳۵ به 2.3تریلیون دلار برسد.

اگر دشواری‌های مربوط به محاسبه این ارقام و همچنین انگیزه‌هایی را که ممکن است به اغراق در این برآوردها بینجامد، کنار بگذاریم، با بررسی بخش‌های مختلف اقتصاد فضا می‌توان فرصت‌های اقتصادی شگفت‌انگیزی را مشاهده کرد. برای نمونه، پیشرفت‌های اخیر در فناوری موشکی و کاهش چشم‌گیر هزینه‌های آن، به‌ویژه کاهش سریع هزینه حمل محموله به فضا، سبب شده است که برای بسیاری از شرکت‌ها در حوزه‌های گوناگون، دیگر «آسمان هم حد نهایی» نباشد.

البته هنوز وارد عصر استخراج معادن از سیارک‌ها یا ساخت هتل بر سطح ماه نشده‌ایم؛ اما اینها صرفا تصاویری نمادین و اغراق‌آمیز از آینده‌اند. آنچه امروز واقعا در حال وقوع است، از توسعه محصولات و فناوری‌هایی که امکان پیشرفت در آزمایش‌های پزشکی فضایی را فراهم می‌کنند گرفته تا توسعه فناوری‌های فضایی ماژولار، طیف گسترده‌ای از نوآوری‌های ارزشمند را دربرمی‌گیرد. (نمونه‌های این دست آن‌قدر فراوان‌اند که نیازی نمی‌بینم برای هر یک پیوندی ارائه کنم.)

از این رو، دومین نتیجه ساده من این است که اندیشمندان هوشمند لیبرال که در تحلیل‌های اقتصادی و حقوقی تخصص دارند، باید توجه بسیار بیشتری به حوزه فضا نشان دهند. حضور این افراد ضروری است؛ دست‌کم برای آنکه سیاستگذاران را در قبال مقررات بیش از حد دست‌وپاگیر و غالبا منسوخ و نامتناسبی که امروزه مانع فعالیت و نوآوری کارآفرینان فضایی شده‌اند، پاسخ‌گو نگه دارند. (و اگر تصور می‌کنید کارآفرینان فضایی باید به‌جای فضا بر مسائل زمینی تمرکز کنند، پیش‌تر مقاله‌ای نوشته‌ام که دقیقا در رد همین دیدگاه است.)

در پسِ همه این مسائل، نیاز فوری‌تری نیز وجود دارد: اینکه بشریت هرچه سریع‌تر نظامی کارآمد و از نظر اخلاقی موجه برای حقوق مالکیت در فضا ایجاد کند. پیش‌تر بارها درباره این موضوع نوشته‌ام، بنابراین در اینجا وارد جزئیات آن نمی‌شوم. با این حال، کمبود پژوهش‌ها و نوشته‌های باکیفیت در این زمینه، فرصتی کم‌نظیر ــ هم از حیث نظری و هم از منظر عملی ــ برای اندیشمندان لیبرال آشنا با فلسفه سیاسی و حقوق فراهم آورده است.

حیات و اکتشافات فضایی

در پایان، از آنجا که قول داده بودم این یادداشت کوتاه باشد، اجازه دهید به موضوع موجودات فرازمینی بپردازیم. شاید متوجه شده باشید که در سال‌های اخیر، شواهد و اطلاعات بیشتری منتشر شده است که نشان می‌دهد نهادهای دولتی برای مدت‌های طولانی اطلاعات مربوط به برخی پدیده‌های توضیح‌ناپذیر در آسمان را از افکار عمومی پنهان کرده‌اند. البته از همان ابتدا روشن بگویم که معتقد نیستم این افشاگری‌ها یا افشاگری‌های احتمالی آینده، وجود «مردان سبزرنگ کوچک» در رازول را اثبات کنند!

با این حال، صرف‌نظر از اهمیت آگاهی یافتن از رویه‌های غیرشفاف و غیرقابل توجیه برخی دولت‌ها، به نظر من کاملا عقلانی است که نسبت به امکان وجود حیات در نقاط دیگر جهان هستی ذهنی گشوده داشته باشیم. در واقع، تقریبا فارغ از اینکه احتمال وجود چنین حیاتی چقدر باشد، به‌ویژه از آن رو که بر این باورم محاسبه این احتمال عملا به مرز ناممکن بودن می‌رسد، معتقدم به‌عنوان موجوداتی مسوول و حقیقت‌جو، همگی باید این احتمال را جدی بگیریم.

ازاین‌رو، افراد بیشتری باید بدانند که ما در آستانه دستیابی به اطلاعات تازه‌ای درباره برخی از اجرام نزدیک منظومه شمسی قرار داریم که ممکن است قابلیت میزبانی از حیات را داشته باشند. ماموریت‌های فضایی متعددی که هم‌اکنون در حال اجرا هستند یا به‌زودی پرتاب خواهند شد، با هدف کسب اطلاعات درباره مکان‌هایی طراحی شده‌اند که، به‌ویژه به دلیل وجود کنونی یا پیشین آب، بیش از سایر نقاط برای شکل‌گیری یا تداوم حیات مناسب به نظر می‌رسند.

بنابراین، سومین نتیجه ساده من این است که توجه دقیق به این اطلاعات، هم‌زمان با انتشار آن‌ها، فرصت کم‌نظیری را در اختیار اندیشمندان هوشمند لیبرالِ متخصص در فلسفه اخلاق قرار می‌دهد؛ فرصتی برای آنکه اطمینان حاصل کنند بشریت، در صورت مواجهه با گونه‌های تازه‌ای از موجودات زنده در فضا، رفتاری مسوولانه، اخلاقی و شایسته در پیش خواهد گرفت.

یک ملاحظه و یک تعهد

اکنون می‌خواهم در کنار دعوت خود از اندیشمندان هوشمند لیبرال برای توجه بیشتر به فضا، یک ملاحظه مهم را نیز مطرح کنم. البته تا حدی از پیش به این نکته اشاره کرده‌ام؛ آنجا که بر ضرورت برخورداری از انواع گوناگون تخصص تاکید کردم.

همان‌گونه که اخیرا در یادداشتی درباره هوش مصنوعی نوشتم، متاسفانه حوزه‌های نوظهور پژوهشی اغلب موجب ظهور گروه تازه‌ای از «متخصصان» نیز می‌شوند. منظورم را می‌دانید؛ مثلا «کارشناس سیاستگذاری هوش مصنوعی» یا «کارشناس سیاستگذاری اخلاق پزشکی». این دسته از سیاست‌پژوهان، در بسیاری از موارد، از انسجام روش‌شناختی و تجربه عمیق علمی‌ای که حاصل سال‌ها فعالیت در یک رشته تخصصی است، برخوردار نیستند. یا آنکه از حوزه‌هایی می‌آیند که اساسا برای پاسخگویی به مسائل سیاستی مورد بحث مناسب نیستند. برای نمونه، دانشمندان علوم رایانه، صرفا به‌دلیل تخصص خود، در موقعیت مناسبی برای پاسخ دادن به پرسش‌هایی درباره آگاهی یا شعور هوش مصنوعی قرار ندارند. به همین ترتیب، پزشکان و پرستاران نیز صرفا به اتکای تخصص حرفه‌ای خود، لزوما صلاحیت پاسخ‌گویی به مسائل اخلاق پزشکی را ندارند.

ازاین‌رو، توصیه جدی من به اندیشمندان حوزه سیاستگذاری این است که ابتدا در یک رشته علمی به تخصص عمیق دست یابند و سپس، هرجا که مناسب‌تر است، همان تخصص را در حوزه‌های نوظهور به کار گیرند. این رویکرد، هم برای خود پژوهشگر و هم در سطح کلان، مزایای فراوانی به همراه دارد. برای مثال، می‌تواند به شکل‌گیری نوعی همکاری میان‌رشته‌ای عمیق و ثمربخش بینجامد؛ همکاری‌ای که در آن هیچ‌کس نمی‌کوشد در همه حوزه‌ها متخصص شود، بلکه متخصصان رشته‌های مختلف با بهره‌گیری از دانش یکدیگر، استدلال‌ها و نتایج خود را به شیوه‌هایی نو و موثر تقویت می‌کنند.

بنابراین، چهارمین نتیجه ساده من این است که بشریت امروز بیش از هر زمان دیگری به اقتصاددانان، فیلسوفان، حقوقدانان و دیگر متخصصان برجسته نیاز دارد تا توجه خود را به سیاستگذاری فضایی معطوف کنند. همچنین، کسانی که به آرمان‌های لیبرالی پایبندند، باید خواهان آن باشند که این متخصصان در فعالیت‌های خود ارزش‌هایی همچون صلح، نوآوری و رفاه همه موجودات زنده را محور قرار دهند.

* متخصص فلسفه سیاسی