چگونه تلاقی مفهوم پول و عدمقطعیت، تفکر کینز را شکل داد؟
کینز دوران ما
برای درک اهمیت کینز در جهان امروز، باید به نبوغ اولیه او بازگردیم، ببینیم چگونه مشاهده و فلسفه مدلهای اقتصادی انعطافپذیر او را شکل دادند، و سپس بینشهای او را بر مسائل سال ۲۰۲۶ تطبیق دهیم. دو تعهد فلسفی، بنیان اقتصاد او را تشکیل میداد: در اخلاق، تمایز میان «خوب بهعنوان وسیله» و «خوب بهعنوان هدف»؛ و در معرفتشناسی، وجود عدمقطعیتی که از میان رفتنی نیست. بعدا به مورد نخست باز خواهم گشت.اما درباره مورد دوم، مطالعه کینز درباره عدمقطعیت بود که او را به این نتیجه رساند که به پول نقشی محوری در اقتصاد بدهد. او نشان داد که پول، بسیار فراتر از یک ابزار منفعل برای مبادله است؛ پول پناهگاهی روانشناختی است که هنگامی که مردم به امنیت پول نقد پناه میبرند، میتواند کل اقتصاد را به سوی فروپاشی سوق دهد؛ پدیدهای که در این قرن چندین بار شاهد آن بودهایم و شاید دوباره نیز به سمت آن در حرکت باشیم. از نظر او این تمایل به نگهداری پول نقد یک نقص اخلاقی بود؛ چیزی جداییناپذیر از آنچه او «عشق به پول» مینامید؛ بیماریای ذهنی که حیات را از اقتصاد بیرون میکشد. خواهیم دید که چگونه این ویژگی «خونآشامگونه» پول، کشمکشی قدرتی میان وامدهندگان و سازندگان ایجاد میکند؛ نزاعی که کینز معتقد بود بخش بزرگی از تاریخ بشر را تعریف کرده است. او با مشاهده اینکه چگونه «مسلسلها و اردوگاههای کار اجباری» از دل بیکاری گسترده دوران رکود بزرگ پدید آمدند، نوشت که: «می شود با تحلیل درست مساله، بیماری را درمان کرد و در عین حال کارآیی و آزادی را حفظ کرد.» درک موفقیتها و شکستهای نظام اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم که او در شکلگیری آن نقش اساسی داشت، امروز اهمیتی حیاتی دارد؛ زمانی که آن نظام احتمالا بیش از هر مقطع دیگری از زمان مرگ او در حال دگرگونی است. یک «تحلیل درست» از اندیشههای کینز سرنخهایی درباره چگونگی رسیدگی به عدمتوازنهای تجاری و خارجی و همچنین آشفتگیهای مالی امروز ارائه میکند، بیآنکه به ابزارهای زمختی مانند تعرفههای جهانی متوسل شویم. بینشهای او میتوانند به حل پرسشهای اخلاقی ناشی از هوش مصنوعی نیز کمک کنند. بهطور کلیتر، او چارچوبی برای مدیریت جهانی فراهم میکند که روزبهروز خارج از کنترلتر به نظر میرسد.
نامعقول اما عقلانی
برای درک تعهد کینز به مواجهه با عدمقطعیت، باید از نظریه متمایز او درباره احتمال آغاز کنیم. اقتصاددانان نئوکلاسیک پیش از او آینده را قابل پیشبینی میدانستند. او چنین اعتقادی نداشت.
او احتمال را درجهای از باور به یک نتیجه میدانست که شواهد آن را توجیه میکنند. او مینویسد: «همیشه میتوان فرمولی ساخت که با دامنه محدودی از واقعیتهای گذشته نسبتا خوب منطبق شود. اما این چه چیزی را ثابت میکند؟» در واقع، هنگامی که هیچ مبنای مطمئنی برای محاسبه آینده وجود ندارد، احتکار پول نقد رفتاری عقلانی است؛ حتی اگر «نامعقول» به نظر برسد. درک شگفتانگیز او مبنی بر اینکه پول «نقش مستقلی از خود» در نمایش اقتصادی ایفا میکند ــ و صرفا مانند آنچه اقتصاددانان پیشین تصور میکردند وسیلهای برای روانتر کردن مبادله نیست ــ طی یک دوره بیستوپنج ساله شکل گرفت. این روند با حمله او به استاندارد طلا آغاز شد. به گفته او، مشکل این بود که کمیابی طلا گرایشی به تورم منفی ایجاد میکرد، درحالیکه اقتصادهای در حال گسترش به مقدار فزایندهای پولِ «روانکننده» نیاز دارند. هنگامی که طلا کمیاب میشد، کل اقتصاد فرو میپاشید؛ همانگونه که در رکود طولانی دهههای ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ مشاهده شد. نخستین ابزاری که کینز برای رهایی اقتصادها از زنجیرهای طلایی پیشنهاد کرد، «نظریه مقداری پول» بود. این نظریه وعده میداد از طریق یک پول انعطافپذیر که بهطور علمی مدیریت شود و با «نیازهای تجارت» تطبیق یابد، «بیطرفی» پولی را بازگرداند. اما او بهزودی دریافت که این سازوکار به اندازه کافی سریع عمل نمیکند. نوآوری بعدی، که در کتاب «رسالهای درباره پول» (۱۹۳۰) توضیح داده شد، بررسی پیامدهای گردش پول با سرعتهای متفاوت بود. او جریانهای پولی را به دو نوع گردش تقسیم کرد: یکی برای آنچه امروزه «اقتصاد واقعی» نامیده میشود و دیگری «گردش مالی». این نظریه توضیح میداد که چگونه قیمت داراییها و بیکاری میتوانند در کوتاهمدت بهطور همزمان افزایش یابند. اما احتکار پول را توضیح نمیداد. سپس رکود بزرگ به نظریه «ترجیح نقدینگی» منجر شد؛ مرحله نهایی نظریه پول کینز. او در سال ۱۹۳۲ گفت: «هنوز ممکن است اینگونه باشد که وامدهنده، که اعتمادش در نتیجه زیانهای گذشته در هم شکسته است، همچنان برای فعالیتهای جدید نرخهای بهرهای مطالبه کند که وامگیرنده انتظار کسب آنها را نداشته باشد.»
صرف نقدینگی (Liquidity Premium)
فروپاشی سرمایهگذاری همزمان نوعی فرار به سوی نقدینگی است. این فرار به پول ارزش افزودهای میدهد که «صرف نقدینگی» نامیده میشود و باعث میشود نرخهای بهره به جای کاهش، افزایش یابند—دقیقا برعکس آنچه نظریه متعارف ادعا میکند.
ما امروز نیز عملکرد ترجیح نقدینگی را مشاهده میکنیم. این نظریه بحران مالی جهانی ۲۰۰۸، هجوم به پول نقد در آغاز دوران کووید-۱۹، نوسانات شدید قیمت سهام که به «سقوطهای ناگهانی» معروفاند، و دیگر توقفها و اختلالهای اخیر بازار را توضیح میدهد. تمام این داستان به عدمقطعیتِ تقلیلناپذیر درباره رویدادهای آینده وابسته است. او مینویسد: «اجازه دهید توضیح دهم که منظور من از دانش «نامطمئن» صرفا تمایز میان آنچه با قطعیت شناخته شده و آنچه فقط محتمل است، نیست. بازی رولت از این نظر مشمول عدمقطعیت نیست... معنایی که من از این اصطلاح استفاده میکنم همان معنایی است که در آن چشمانداز یک جنگ اروپایی نامطمئن است، یا قیمت مس و نرخ بهره بیست سال بعد، یا منسوخ شدن یک اختراع جدید... درباره این امور هیچ مبنای علمیای وجود ندارد که بتوان بر اساس آن هرگونه احتمال قابل محاسبهای را شکل داد.» در چنین بازارهای فقیر از اطلاعات، که در آن «نمیدانیم»، سرمایهگذاران به برداشتهای متعارف درباره قیمتهای آینده تکیه میکنند. هنگامی که این برداشتهای متعارف فرو میریزند- چنانکه به دلیل بنیان «سستشدن» ناگزیر هر از گاهی چنین میشود- فرار از تعهد رخ میدهد. پول، کنترل داستان اقتصادی را در دست میگیرد. میراث کینز ما را فرامیخواند که با جستوجوی جسورانه راهحلهایی برای بیماریهای سرمایهداری که «کارآیی و آزادی» را حفظ میکنند، با خطرات کنونی روبهرو شویم.
یک نقص اخلاقی
آیا اگر کینز چیزی ذاتا غیراخلاقی در پول نمیدید، چنین نقش محوریای به آن میداد؟ احتمالا نه. در دیدگاه کینز نسبت به پول، یک جریان نیرومند اخلاقی و روانشناختی وجود دارد؛ جایی که عشق به پول، به جای آنکه پاسخی عقلانی به عدمقطعیت باشد، از حرص، عشق به قدرت و عشق به طلا سرچشمه میگیرد. در نمایش پولی کینز، عشق به پول چهرهای دوگانه دارد. اگرچه در اقتصادهای ایستای پیشاصنعتی خون را در رگهای اقتصاد به جریان میاندازد، اما عشق افراطی به پول خون را از اقتصادهای مدرن بیرون میمکد.
کیفیت خونآشامگونه پول برای کینز در افسانه شاه میداسِ فریگیه نمادین شده بود؛ پادشاهی که حرص او برای طلا آنچنان شدید بود که (دستکم در برخی روایتها) از گرسنگی مرد. این دیگر ترجیح عقلانی نقدینگی نیست، بلکه نوعی بیماری روانی است. کینز در نظر داشت که در گذشته «خطرات و مخاطرات از هر نوع» ممکن است نقش بزرگی در واداشتن مردم به احتکار پول داشته باشند. با این حال، او از تداوم این گرایش در دوران مدرن متعجب بود؛ زمانی که شرایط زندگی بسیار امنتر شده است. به جای آنکه پسانداز را یک فضیلت ببیند، کینز آن را مانعی بر سر راه کارآفرینی و فعالیت اقتصادی میدانست. کینز مینویسد: «این صرفهجویی نیست، بلکه کارآفرینی است که شهرها را میسازد و باتلاقها را خشک میکند.» کینز مبارزه قدرت میان طلبکاران و بدهکاران را داستان کشمکش اقتصادی تاریخ میدانست. بنابراین هدف اصلاحات اقتصادی او کاهش قدرت طلبکاران بر زندگی اقتصادی بود. این طرحها بازتاب دیدگاه او بودند که عشق به پول بیماری روح است—اما در عین حال یک «خطای خوشیمن» نیز هست—زیرا رشد اقتصادیای را به حرکت درمیآورد که در نهایت بشریت را از رنج کار طاقتفرسا آزاد خواهد کرد. برای تسریع این رهایی، برنامههای دولتی باید «میل بیحد و حصر به کسب ثروت» را در خدمت سرمایهگذاری مولد قرار دهند.
کینز برای امروز
کدام جنبههای میراث این متفکر برجسته امروز نیازمند توجه ما هستند؟ اجازه دهید سه مورد را پیشنهاد کنم. نخست، بازگشت به پرسش درباره هدف رشد اقتصادی. چه میزان رشد بیشتر، و چه نوع رشدهایی، برای تامین شرایط مادی یک زندگی خوب لازم است؟ کدام نظام اقتصادی میتواند بهترین شرایط لازم را فراهم کند؟
هدف اولیه فعالیت اقتصادی، هدفی فایدهگرایانه است: تامین معاش. اما فراتر از این، به گفته کینز، فعالیت اقتصادی وسیلهای برای دستیابی به زندگی خوب است و نباید بیش از آنچه برای این منظور لازم است گسترش یابد. این فلسفه میتواند به متمرکز کردن بحث ما بر پرسشهای عمیق اخلاقی درباره آینده انسانها در جهانی که هوش مصنوعی در آن نقش محوری دارد کمک کند. همچنین میتواند ما را برای مواجهه با همزیستیِ انباشت غیرقابل تصور ثروت در کنار رکود گسترده و اشتغال ناقص تقویت کند؛ شرایطی که استدلال کینز به نفع سرمایهگذاری عمومی را دوباره زنده میکنند. «مشاهده هوشیارانه» بهتنهایی باید کافی باشد تا چنین دیوانگیهای مُد روزی مانند فرضیه بازار کارا را به زبالهدان تاریخ بسپارد.
دوم، ایجاد انگیزهای تازه برای بازگرداندن پول به گردش؛ برای بیرون کشیدن ثروتهای احتکار شده. شایان یادآوری است که حمله اولیه کینز به استاندارد طلا هم متوجه کمیابی این فلز بود و هم متوجه تمایل کشورهای دارای مازاد، مانند ایالات متحده ــ شاه میداسِ دوران کینز ــ به احتکار آن. هدف طرحهای پیاپی او برای اصلاح نظام پولی جهانی، از جمله «اتحادیه تسویه بینالمللی» (International Clearing Union)، این بود که ایالات متحده را وادار به آزاد کردن ذخایر طلای خود کند و توازن تجاری را بازگرداند. رد این رویکرد از سوی آمریکا به ایجاد نظام برتون وودزِ مبتنی بر دلار انجامید؛ نظامی که در سال ۱۹۴۴ شکل گرفت و در آن تنها دلار قابلیت تبدیل به طلا را داشت. پس از آن، خود ایالات متحده گرفتار مشکل شاه میداس شد؛ زیرا دلار، بهعنوان مهمترین ارز ذخیره جهانی، بهتدریج در برابر ارزهای رقبای اصلی خود، و در سالهای اخیر بهویژه چین، بیش از حد ارزشگذاری شد. بنابراین کاهش ارزش دلار برای احیای ظرفیت تولیدی و صادراتی آمریکا ضروری بود.
تعرفههای رئیسجمهور دونالد ترامپ را میتوان تلاشی خام و ابتدایی برای دستیابی به این تعدیل ارزی ضروری دانست، اما به بهای ایجاد اختلالی عظیم در تجارت و امور مالی. کینز به دنبال مسیری کمهزینهتر و کماختلالتر برای دستیابی به توازن تجاری میبود. مهمترین گام، جایگزین کردن نقش ذخیرهای دلار با یک ارز ذخیره بینالمللی جدید بود که او آن را «بانکور» (Bancor) مینامید.
همین نتیجه میتوانست از طریق افزایش تدریجی «حق برداشت ویژه» (SDR) اعضای صندوق بینالمللی پول نیز حاصل شود.
ژو شیائوچوان، رئیس پیشین بانک مرکزی چین، در سال ۲۰۰۹ ایده بانکورِ کینز را بهعنوان راهی برای تامین نقدینگی مورد نیاز تجارت بینالمللیِ در حال گسترش احیا کرد. اما این حرکت برای اصلاح نظام ارزی، توسط ایالات متحده سرکوب شد.
رویارویی با آینده
سوم، رویارویی بیباکانه با زمانههای خطرناک. این جنبه از میراث کینز ما را فرامیخواند که با جستوجوی جسورانه راهحلهایی برای بیماریهای سرمایهداری که «کارآیی و آزادی» را حفظ میکنند، با خطرات کنونی روبهرو شویم. امروز با پرسشهایی مشابه پرسشهای یک قرن پیش مواجه هستیم: آیا تقسیم فزاینده جهان به بلوکهای متخاصم نشانه بازگشت به بربریت است؟ آیا دموکراسی میتواند الیگارشی مالی را مهار کند؟ آیا میتواند با تعارضهای نژادی و فرهنگی مقابله کند و به گونهای سرمایهگذاری کند که با نابرابری فزاینده درون کشورها و گرمایش جهانی مقابله شود؟ یا آنکه عقبنشینی دموکراسی، همراه با خشونت داخلی و بینالمللی، اجتنابناپذیر است؟ در سال ۱۹۳۹، کینز به جنگ بهعنوان آزمایش بزرگ برای اثبات دیدگاه خود نگاه کرد. او درست میگفت. این جنگ جهانی دوم بود، نه کتاب «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول»، که اشتغال کامل را به وجود آورد. اما هرچند حذف ظرفیت مازاد از طریق هزینههای نظامی وسوسهکننده است، ایدههای کینز مستقل از هر هدفی هستند که ممکن است از آنها استفاده کند. فروپاشی باور به امکان یک آینده خوب به تشدید مشکلات جهان کمک کرده است؛ مشکلات اقتصادی، ژئوپلیتیکی و معنوی. پرسش امروز به همان اندازه بیرحمانه است که پرسشی که کینز در سال ۱۹۳۶ مطرح کرد: آیا برای بیرون کشیدن سیاستمداران از بنبستهای فکریشان به یک آخرالزمان نیاز است، یا اینکه تحلیلی بهتر از مشکلات ما میتواند تمدن بیمار ما را در شرایط صلح و آزادی دوباره به سلامت بازگرداند؟
* نویسنده در ۱۵ آوریل، در سن ۸۶ سالگی، پیش از تکمیل ویرایش نهایی درگذشت. ویرایشهای نهایی این مقاله که در نشریه صندوق بینالمللی پول چاپ شده بر اساس کتاب در دست انتشار او با عنوان "کینز برای زمانه ما " تهیه شده است که با موافقت دستیارش، آتیلا مسترهازی، که در نگارش کتاب با او همکاری داشت، انجام شد. رابرت اسکیدلسکی، مورخ اقتصادی، برجستهترین زندگینامهنویس جان مینارد کینز و عضو مادامالعمر مجلس اعیان بریتانیا بود.