دولتها در برابر موج تازه بیکاری آماده نیستند؛
آخرالزمان شغلی در عصر هوش مصنوعی
گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- محمد امین مکرمی: ظهور ناگهانی هوش مصنوعی مولد از زمان عرضه چتجیپیتیدر سال ۲۰۲۲، بحثی جدی درباره آینده بازار کار به راه انداخته است. مدیران شرکتهای فناوری بارها هشدار دادهاند که موج تازه هوش مصنوعی میتواند میلیونها شغل را از بین ببرد و اقتصاد جهان را وارد دورهای تازه کند؛ دورهای که در آن بسیاری از مشاغل انسانی دیگر صرفه اقتصادی نخواهند داشت.
شاید هنوز نشانه روشنی از این «آخرالزمان شغلی» دیده نشود، اما نگرانی عمومی به سرعت در حال گسترش است. امروز بسیاری از مردم در آمریکا و دیگر کشورهای توسعهیافته نگراناند که هوش مصنوعی فرصتهای شغلی را محدود کند و حتی جایگزین نیروهای متخصص شود.
با این حال تاریخ اقتصاد تا حدی آرامشبخش است. بازار کار همیشه در حال تغییر بوده و فناوریهای جدید بارها ساختار مشاغل را دگرگون کردهاند. اگر کارمندی از نیمقرن پیش وارد یک شرکت امروزی شود، احتمالا محیط کار را نخواهد شناخت. در عین حال، در تاریخ مدرن کمتر پیش آمده که پیشرفت فناوری در مجموع تقاضا برای نیروی انسانی را نابود کند. حتی در دوران انقلاب صنعتی نیز، با وجود فشارهای سنگین بر طبقه کارگر، اقتصاد در نهایت توانست مشاغل جدید خلق کند و سطح زندگی را بالا ببرد.
از منظر «اکونومیست»، مشکل اینجاست که شاید این بار تاریخ، راهنمای مطمئنی نباشد. مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی با سرعتی خیرهکننده در حال پیشرفتاند و اکنون میتوانندوظایفی بسیار پیچیدهتر از پیشبینیهای یک سال قبل انجام دهند. تعداد «عاملهای هوش مصنوعی» یا همان سیستمهایی که بدون دخالت انسان وظایف را انجام میدهند، به شدت افزایش یافته و شرکتها میلیاردها دلار برای توسعه این فناوری هزینه میکنند. هنوز دادههای بازار کار نشان نمیدهد که هوش مصنوعی به شکل گسترده شغلها را نابود کرده باشد، اما سرعت پیشرفت آن به اندازهای بالاست که نادیده گرفتن این خطر سادهلوحانه خواهد بود.
حتی اگر اقتصاد بتواند همچنان برای انسانها شغل ایجاد کند، تضمینی وجود ندارد که کیفیت این مشاغل یا دستمزد آنها مطلوب باشد. ممکن است در آینده، بخش بزرگی از درآمد و ثروت نصیب صاحبان سرمایه، شرکتهای فناوری و مالکان زیرساختهای هوش مصنوعی شود، در حالی که نیروی کار انسانی سهم کمتری از اقتصاد داشته باشد. همانطور که اسبها پس از گسترش خودرو اهمیت اقتصادی خود را از دست دادند، ممکن است بخشی از نیروی انسانی نیز در رقابت با ماشینهاکمارزشتر شود؛ همین نگرانیها باعث شده برخی چهرههای سیلیکونولی از هماکنون درباره لزوم دخالت دولتها سخن بگویند. ایدههایی مانند درآمد پایه همگانی، مالیاتهای تازه بر سودشرکتهای فناوری یا حتی سهیم کردن مردم در مالکیت شرکتهای هوش مصنوعی مطرح شده است. البته چنین سناریوهایی هنوز دور به نظرمیرسند، اما تجربههای گذشته نشانمیدهد حتی شوکهای محدوداقتصادی نیز
میتوانندپیامدهای سیاسی بزرگی ایجاد کنند. ورود چین به اقتصاد جهانی در دهههای گذشته شاید در مقیاس کلان تنها بخشی از بازار کار آمریکا را متاثر کرد، اما همان شوک محدود به رشد موجهای پوپولیستی و بازگشت سیاستهای حمایتگرایانه انجامید.
تفاوت مهم اینجاست که این بار مشاغل تهدیدشده عمدتا متعلق به طبقه متوسط تحصیلکرده و کارکنان اداری هستند؛ گروههایی که نفوذ سیاسی و اجتماعی بیشتری نسبت به کارگران کارخانهها دارند. بنابراین حتی اخراجهای محدود نیز میتواند واکنشهای شدید اجتماعی و سیاسی ایجاد کند. مخالفتهایی که امروز علیه ساخت مراکز داده و زیرساختهای عظیم هوش مصنوعی شکل گرفته، شاید تنها نشانهای اولیه از تنشهای بزرگتر آینده باشد.
در چنین شرایطی برخی پیشنهاد میکنند که دولتها روند گسترش هوش مصنوعی را کند کنند؛ مثلا با وضع مالیات بر مراکز داده یا محدود کردن اخراج کارکنان. اما اکونومیست هشدار میدهد که مقابله مستقیم با فناوری انتخاب درستی نیست. هوش مصنوعی میتواند مزایای بزرگی برای بشر داشته باشد؛ از افزایش ثروت جهانی گرفته تا پیشرفت در درمان بیماریها، مقابله با تغییرات اقلیمی و کاهش فقر. همانطور که جلوگیری از اتوماسیون کارخانههای نساجی در قرن نوزدهم جهان را فقیرترمیکرد، جلوگیری از توسعه هوش مصنوعی نیز ممکن است هزینههای سنگینی داشته باشد.
راهحل بهتر، به باور اکونومیست، اصلاح ساختارهای اقتصادی و حمایت از نیروی کار است. اگر بخش بزرگی از سود ناشی از هوش مصنوعی نصیب شرکتهای فناوری شود، دولتها میتواننداز طریق مالیات بر سودهای غیرعادی، زمین و منابع طبیعی، بخشی از این درآمد را بازتوزیع کنند. همچنین سیاستهایی مانند بیمه دستمزد، آموزش مجدد نیروی کار و کمک به جابهجایی شغلی میتواند فشار اجتماعی را کاهش دهد. تجربه کشورهایی مانند دانمارک نشان داده که مداخله فعال دولت در آموزش و هدایت شغلی میتواند دوره بیکاری را کوتاهتر کند.
با این حال شاید در نهایت اصلاحات فنی و تدریجی کافی نباشد. اگر اقتصاد آینده به شدت تحت سلطه هوش مصنوعی قرار گیرد، دولتها ناچار خواهند شد درباره شکل تازهای از توزیع ثروت فکر کنند.
مهمترین نکته این است که دولتها نباید منتظر وقوع کامل بحران بمانند. اگر ایجاد شبکههای حمایتی به بعد از آشکار شدن فاجعه موکول شود، ممکن است دیگر برای کنترل نارضایتی اجتماعی و سیاسی دیر شده باشد./