آیا نشست پکن میتواند زمینهساز مصالحه بین چین و آمریکا شود؟
اقتصاد جهان گروگانِ دو غول
در سالهای اخیر بارها از مفهوم «جی۲» یا رهبری مشترک جهان توسط آمریکا و چین سخن گفته شده است؛ ایدهای که حتی خود ترامپ نیز به آن اشاره کرده بود. اما آنچه امروز دیده میشود، بیشتر شبیه همزیستی دو قدرت نگران و بیاعتماد است تا شراکت برای اداره جهان. آمریکا تحت رهبری ترامپ، بسیاری از نهادهای سنتی نظم بینالملل را تضعیف کرده و حتی روابط با متحدانش را به رویکردی معاملاتی تقلیل داده است.
در سوی دیگر، چین نیز با سیاستهای تهاجمی در منطقه و حمایت غیرمستقیم از برخی بحرانهای بینالمللی، تصویری از یک قدرت مسوول جهانی ارائه نمیدهد. دیدار پیشروی ترامپ و شی در شرایطی برگزار میشود که دو کشور، وابستگیهای اقتصادی و فناورانه خود را بیش از گذشته بهعنوان تهدید امنیتی میبینند. این نگاه باعث شده رقابت بر سر فناوریهای پیشرفته، زنجیرههای تامین، هوش مصنوعی و حتی منابع معدنی کمیاب، به محور اصلی تنش تبدیل شود. در چنین فضایی، انتظار یک توافق بزرگ یا «بازتنظیم روابط» چندان واقعبینانه نیست؛ زیرا شکاف میان دو طرف عمیقتر از آن است که با چند دور مذاکره ترمیم شود. جنگ تجاری میان آمریکا و چین اکنون وارد مرحلهای فراتر از تعرفهها شده است. دو اقتصاد بزرگ جهان طی نزدیک به یک دهه، دورههای متوالی تنش و آتشبس را تجربه کردهاند. در ابتدای سال ۲۰۲۵ حتی این احتمال مطرح بود که تعرفههای متقابل بالای ۱۰۰ درصد، به گسستی کامل در روابط اقتصادی منجر شود. اگرچه دو طرف بعدا بخشی از تعرفهها را کاهش دادند، اما وضعیت کنونی بیشتر یک «توقف شکننده» است تا آشتی واقعی.
چین همچنان اهرم قدرتمندی در اختیار دارد؛ تسلط بر مواد معدنی نادر که برای صنایع پیشرفته جهان حیاتی هستند. آمریکا نیز از ابزار تحریمهای مالی و محدودیت صادرات فناوریهای حساس استفاده میکند.
همین وابستگی متقابل، نوعی بازدارندگی اقتصادی ایجاد کرده است؛ اما بازدارندگیای که ثبات بلندمدت ندارد. واشنگتن در تلاش است وابستگی خود به زنجیره تامین چین را کاهش دهد و پکن نیز بهدنبال تقویت صنعت نیمههادی و کاهش وابستگی به دلار است. در چنین شرایطی، حتی اگر نشست پکن تنها بتواند سطحی از «قابل پیشبینی بودن» را به روابط دو کشور بازگرداند، از نگاه بسیاری موفقیت محسوب خواهد شد. اقتصاد جهانی بیش از هر چیز از بیثباتی و تصمیمات ناگهانی آسیب میبیند. شرکتهای بینالمللی امروز نهفقط با ریسک بازار، بلکه با این پرسش مواجهاند که باید از کدام دولت بیشتر هراس داشته باشند؛ واشنگتن یا پکن؟ با این حال، حساسترین موضوع همچنان تایوان است. تایوان نهتنها یک شریک دموکراتیک برای غرب محسوب میشود، بلکه نقشی حیاتی در صنعت تراشه جهان دارد و هرگونه بیثباتی در این منطقه میتواند اقتصاد جهانی را دچار شوک کند. جنگ اوکراین نیز آزمونی برای ادعای مسوولیتپذیری چین است.
در سطحی گستردهتر، ناکامی آمریکا و چین در همکاری بر سر مسائل جهانی، یکی از نگرانکنندهترین روندهای امروز جهان است. دو کشور در خط مقدم توسعه هوش مصنوعی قرار دارند، اما همکاری موثری برای مدیریت خطرات آن شکل نگرفته است. تجربه جنگ سرد نشان میدهد حتی رقبای راهبردی نیز میتوانند بر سر موضوعات حیاتی به توافق برسند. آمریکا و شوروی در اوج خصومت، درباره کنترل تسلیحات هستهای، پژوهشهای فضایی و برخی مسائل علمی همکاری کردند. اما مشکل امروز آن است که هم ترامپ و هم شی، همکاری را نه فرصتی برای مدیریت رقابت، بلکه تلهای برای محدود شدن قدرت خود میبینند. به همین دلیل، احتمال زیادی وجود دارد که نشست پکن دستاوردی فراتر از لبخندهای دیپلماتیک نداشته باشد. مشکل اصلی آن است که تنها عامل نگهدارنده آمریکا و چین پشت میز مذاکره، ترس از آسیب اقتصادی متقابل است؛ نه چشماندازی مشترک برای مدیریت جهان.