هزینههای پیدا و پنهان جنگ برای آمریکا، یک تریلیون دلار برآورد میشود
صورتحساب پنهان پنتاگون

جنگها همیشه بیش از آنچه پیشبینی میشود، هزینه دارند. در طول تاریخ کشورهایی که وارد جنگ میشوند معمولا درباره هزینهها و مدتزمان درگیری بیش از حد خوشبین هستند. روسیه تصور میکرد میتواند ظرف چند هفته کنترل اوکراین را به دست بگیرد. جورج دبلیو. بوش مشاور اقتصادی خود، لری لینزی، را تنها به این دلیل برکنار کرد که پیشبینی کرده بود جنگ عراق ممکن است ۲۰۰میلیارد دلار هزینه داشته باشد. در حالی که این جنگ در نهایت ۵ تریلیون دلار خرج روی دست آمریکا گذاشت. تا اوایل آوریل، شمار نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه جنگی به بیش از ۵۶ هزار نفر رسیده بود. این رقم شامل ۵۰ هزار نفر در ناوها، پایگاهها و دیگر تاسیسات نظامی، بهعلاوه ۴۵۰۰ تفنگدار دریایی و2 هزار نفر از نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد بود. همزمان واشنگتن اعزام ۱۰ هزار نیروی زمینی اضافی را نیز در دست بررسی داشت.
در همین زمینه پروفسور لیندا بیلمز، استاد ارشد سیاستگذاری عمومی و یکی از برجستهترین متخصصان مالیه عمومی، معتقد است که اکنون الگویی مشابه در حال تکرار است. دولت ترامپ انتظار داشت این جنگ کوتاه و نسبتا کمهزینه باشد. پنتاگون اعلام کرده بود که تنها در 3 تا 5روز نخست، هزینه عملیات 11.3میلیارد دلار بوده است، اما این رقم کمتر از واقعیت است. بر اساس محاسبات بیلمز و تیمش، هزینه همان چند روز ابتدایی دستکم ۱۶میلیارد دلار بوده است. همچنین سرعت مصرف مهمات نیز به طرز بیسابقهای بالا بوده است. برای مقایسه، در چهار روز نخست جنگ تعداد موشکهای پاتریوتی که ایالات متحده شلیک کرد، بیشتر از کل موشکهایی بود که طی چهار سال گذشته به اوکراین داده است. وی معتقد است که اگرچه محاسبه دقیق هزینهها دشوار است، اما با توجه به دادههای فعلی، این جنگ روزانه حدود 2 میلیارد دلار هزینه مستقیم و کوتاهمدت دارد.
هزینه حسابداری یا اقتصادی؟
هزینههای کوتاهمدت جنگ خاورمیانه برای آمریکا شامل مواردی مانند موشکها، بمبها و رهگیرهایی است که شلیک می شود. به این رقم بایستی هزینه نگهداری دو یا سه گروه رزمی ناوهای هواپیمابر در منطقه را نیز اضافه کرد. این گروهها شامل هواپیماها، زیردریاییها، ناوشکنها، کشتیهای تدارکاتی و دیگر تجهیزات میشوند. علاوه بر این هزینه نگهداری نیروها، پرداختهای رزمی، اضافهکار ناشی از استقرار طولانیمدت و حتی هزینههای غیرمنتظرهای مانند از دست دادن سه جنگنده F15 بر اثر آتش خودی نیز به این فهرست اضافه میشود. در این میان ایران نیز چند هواگرد آمریکایی را ساقط کرده است که به معنای از دست رفتن داراییهای بسیار گرانقیمت است.
با وجود این، هزینههای کوتاهمدت بیش از آن چیزی است که به نظر میرسد. پنتاگون هزینهها را بر اساس «ارزش تاریخی موجودی» گزارش میکند، نه بر اساس هزینه واقعی جایگزینی تجهیزاتی که مصرف میشود. برای نمونه، موشکهای تاماهاوک در موجودی با ارزشی حدود ۲میلیون دلار ثبت شدهاند، اما جایگزینی آنها امروزه بین ۳ تا 3.5میلیون دلار هزینه دارد. موشکهای پاتریوت در موجودی بین ۱ تا ۲میلیون دلار ارزشگذاری شدهاند، اما نسخههای جدید آنها ۴ تا ۵میلیون دلار قیمت دارند. همین وضعیت درباره سوخت و سایر اقلام تدارکاتی نیز صدق میکند. به عبارتی ایالات متحده موجودیهایی را مصرف میکند که با قیمتهای پایینتر خریداری شدهاند، اما باید آنها را با قیمتهای بسیار بالاتر جایگزین کرد. همچنین در محاسبات فعلی هزینه کامل تعمیر و نگهداری، یا هزینه واقعی نگهداری نیروهایی که ماهها فراتر از دورههای برنامهریزیشده در منطقه مستقر میمانند نیز بهطور کامل لحاظ نشده است. بهعنوان نمونه ناو هواپیمابر یواساس جرالد آر. فورد یک ناو فوقپیشرفته ۱۳میلیارد دلاری است که پس از وقوع آتشسوزی گسترده در بخش رختشویخانه آن، ۶۰۰ ملوان را در معرض دود شدید قرار داد و در نهایت بهسختی از منطقه خارج شد. این ناو 6ماه بیشتر از آن چه برنامهریزی شده بود در منطقه مستقر بود و حدود5 هزار نفر خدمه داشت.
در این مدت سیستم فاضلاب از کار افتاد و برای شستوشوی توالتها با مواد شیمیایی، روزانه ۴۰۰ هزار دلار هزینه میشد. اکنون این ناو به ۱۴ ماه یا بیشتر تعمیرات نیاز دارد و هیچیک از این هزینهها در برآوردهای عملیاتی اولیه لحاظ نشده بود. این شکافها یکی از دلایلی است که رقم اعلامشده 11.3میلیارد دلار در واقع به رقمی نزدیک به ۱۶میلیارد دلار میرسد. این اختلاف، شکاف دائمی میان گزارشهای لحظهای پنتاگون و هزینه واقعی جنگ را نشان میدهد. این شکاف را میتوان بهوضوح در درخواست دولت برای حدود ۲۰۰میلیارد دلار بودجه اضطراری دید و بخش عمدهای از آن برای پوشش هزینههای تعمیر، نگهداری و جایگزینی تجهیزاتی است که هرگز در هزینههای اولیه اعلامشده لحاظ نشده بودند.
هزینههای میانمدت
بیلمز تاکید میکند که هزینههای بزرگ، متوسط و بلندمدت همیشه مدتها پس از شلیک آخرین گلوله ادامه پیدا میکنند. هزینههای میانمدت طی چهار تا پنج سال آینده، شامل تعمیر تاسیسات و بازسازی موجودی با سامانههای تسلیحاتی بسیار پیشرفتهتر است. دستکم ۲۰ پایگاه و تاسیسات نظامی آمریکا در منطقه بهشدت آسیب دیدهاند که تعمیر آن سالها طول خواهد کشید. همچنین در همان زمانی که آمریکا در سراسر منطقه مشغول بازسازی پایگاههای خود است، احتمالا به متحدان خود از جمله کویت، امارات و بحرین نیز برای بازسازی بخشی از زیرساختها و تاسیساتی که در طول جنگ تخریب شده، کمک خواهد کرد. به این لیست باید هزینه قراردادهایی که اکنون با شرکتهای دفاعی منعقد میشوند را نیز اضافه کرد.
دولت آمریکا پیش از این میلیاردها دلار قراردادهای بزرگ و چندساله با لاکهید مارتین امضا کردهاست تا تولید رهگیرها را از حدود ۶۰۰ فروند در سال به نزدیک ۲ هزار فروند افزایش دهد و تولید سالانه رهگیرهای سامانه تاد را از ۹۶ به ۴۰۰ فروند برساند. همچنین قراردادی با بوئینگ برای گسترش تولید سامانههای موشکی منعقد شده است. اینها تغییرات جزئی نیستند؛ بلکه یک گسترش صنعتی تمامعیار است که سالها طول میکشد و صدها میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. این وضعیت نشاندهنده عدم تقارنی بنیادین در اقتصاد جنگ است. ایران ماهانه حدود ۱۰ هزار پهپاد شاهد تولید میکند که هرکدام حدود ۳۰ هزار دلار هزینه دارند. در مقابل آمریکا برای مقابله با آنها رهگیرهایی را شلیک میکند که هرکدام حدود ۴میلیون دلار قیمت داشته و آنها را با سرعت بالایی مصرف میکند. بنابراین در دوره میانمدت، آمریکا همزمان در حال بازسازی زیرساختها، پر کردن دوباره انبارهای تسلیحاتی و گسترش ظرفیت تولید با هزینههای بسیار سنگین خواهد بود.
بدهی آمریکا به کهنه سربازان
هزینههای بلندمدت جنگ برای ایالات متحده بسیار فراتر از هزینههای کوتاه و میانمدت خواهد بود. نخستین موضوع، مراقبت از کهنهسربازان است. اکنون حدود ۵۵ هزار نیروی آمریکایی در این جنگ حضور داشته و در معرض سموم، آلایندهها و خطرات محیطی قرار گرفتهاند. طبق قانون PACTهر سربازی که دچار بیماریهای جدید شود یا بیماریهایش تشدید شود، حق دریافت غرامت ناتوانی و مراقبت پزشکی مادامالعمر دارد. پیش از آغاز این جنگ، آمریکا 7.3 تریلیون دلار تنها بابت مزایای ناتوانی (بدون احتساب درمان، آموزش و سایر مزایا) به کهنهسربازان جنگهای پیشین بدهکار بود. برای نمونه ۳۷درصد از کهنهسربازان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ امروز از مزایای ناتوانی مادامالعمر استفاده میکنند. بنابراین اگر حتی یکسوم از ۵۵ هزار نیروی حاضر در جنگ کنونی درخواست دریافت مزایا کنند، تنها برای همین گروه، ایالات متحده خود را متعهد به پرداخت دهها یا صدها میلیارد دلار هزینه درمان و غرامت ناتوانی خواهد کرد و اگر نیروهای بیشتری به ایران اعزام شوند، شمار آسیبها و ناتوانیهای جدی نیز ناگزیر افزایش خواهد یافت.
دوم، افزایش دائمی بودجه دفاعی است. ترامپ پیشنهاد افزایش حدود ۵۰ درصدی بودجه دفاعی را مطرح کرده است. اگر این طرح تصویب شود، سطح هزینههای دفاعی آمریکا حدود ۲۰ درصد بالاتر از اوج هزینههای دوران جنگ جهانی دوم خواهد بود. این افزایش، خط پایه بودجه را بالا میبرد. در این میان حتی اگر کنگره با کل افزایش موافقت نکند، بسیار محتمل است که دستکم ۱۰۰میلیارد دلار در سال به بودجه پایه دفاعی افزوده شود. این در حالی است که این رقم بدون جنگ هرگز تصویب نمیشد و وقتی این افزایش وارد بودجه پایه شود، اثر تجمعی پیدا میکند: 100میلیارد دلار اضافه در سال یعنی یک تریلیون دلار طی یک دهه.
جنگ یک تریلیون دلاری
وقتی ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد، بدهی عمومی در اختیار مردم کمتر از ۴ تریلیون دلار بود. امروز مجموع بدهی ملی آمریکا به ۳۱ تریلیون دلار رسیده و بخش قابلتوجهی از این بدهی ناشی از پولی است که برای جنگهای عراق و افغانستان قرض گرفته شده است. با این حال تمام آن پولی که طی ۲۰ سال گذشته با نرخهای بهره پایین وام گرفته شد، اکنون باید با نرخهای بهره بسیار بالاتر بازپرداخت شود. امروز حدود ۱۵ درصد از کل بودجه ملی فقط صرف پرداخت بهره میشود. این یعنی آمریکا برای تامین مالی جنگ کنونی، در حال استقراض با نرخهای بالاتر است، آن هم بر روی پایهای از بدهی که بسیار بزرگتر از گذشته است. در نتیجه هزینههای بهره به تنهایی میلیاردها دلار به هزینه نهایی این جنگ اضافه خواهد کرد و برخلاف هزینههای اولیه، این رقم بهطور مستقیم به نسلهای آینده منتقل میشود. بیلمز در نهایت تاکید میکند که تمام این تحلیلها درحالی به وقوع خواهند پیوست که تاثیر افزایش قیمت نفت، بیمه، غذا و سایر کالاها بر اقتصاد جهانی نادیده گرفته شدهاند و با اطمینان ادعا میکند که هزینه جنگ با ایران به یک تریلیون دلار خواهد رسید.