چهره جدید بازار نفت
برای اینکه ابعاد ماجرا روشن شود، باید با چند عدد شروع کنم که شاید خشک و خستهکننده به نظر برسند، اما پشت هرکدامشان دنیایی از معنا خوابیده است. بر اساس دادههای موسسه LSEG، در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۱۶میلیون بشکه نفت خام و ۳.۸میلیون بشکه فرآوردههای نفتی از این تنگه ۲۱مایلی عبور میکرد. این یعنی چیزی حدود ۳۰درصد کل تجارت دریایی نفت خام دنیا و ۲۰درصد تجارت فرآوردههای نفتی. آمارهای دیگر، مثل گزارش سازمان اطلاعات انرژی آمریکا، این رقم را تا ۲۰میلیون بشکه در روز هم بالا میبرند که معادل یکپنجم کل مصرف جهانی نفت است. یعنی از هر پنج بشکه نفتی که در جهان مصرف میشود، یکی از این گلوگاه عبور میکند.
حال تصور کنید این شریان حیاتی یکمرتبه قطع شود. این دقیقا همان چیزی است که از اوایل مارس ۲۰۲۶ و همزمان با تشدید درگیریها میان ایران، آمریکا و اسرائیل رخ داد. تردد نفتکشها از تنگه هرمز بیش از ۹۵ درصد کاهش پیدا کرد و عملا به صفر رسید. قیمت نفت برنت که تا پیش از بحران حوالی ۷۰دلار در نوسان بود، به سرعت از ۱۰۰ دلار گذشت و بانکهایی مثل جیپی مورگان هشدار دادند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، نفت ۱۵۰دلاری را هم خواهیم دید. گلدمن ساکس در تحلیلی نوشت که فقط یک ماه بسته بودن کامل تنگه، میتواند قیمت نفت را ۱۵دلار بالا ببرد، حتی اگر تمام ظرفیتهای جایگزین هم استفاده شوند. باید توجه داشت که اینها فقط عدد نیستند؛ اینها هزینهای است که از جیب تکتک مردم دنیا، از راننده کامیون در آلمان گرفته تا ماهیگیری در اندونزی، پرداخت میشود. اما موضوع فقط نفت نیست.
شاید کمتر کسی بداند که تنگه هرمز برای زنجیره تامین غذا در جهان هم حکم ستون فقرات را دارد. وقتی از گاز طبیعی حرف میزنیم، قطر بهتنهایی حدود ۲۰درصد بازار جهانی LNG را در اختیار دارد و تمام صادراتش از تنگه هرمز میگذرد. گاز طبیعی ماده اولیه اصلی برای تولید کودهای شیمیایی، بهویژه اوره است. با بسته شدن تنگه، کارخانه راس لفان قطر هم عملا تعطیل شد و بازار LNG را دچار شوک ۷۰درصدی نسبت به ابتدای سال کرد. نتیجه چی بود؟ کمبود کود شیمیایی، کاهش تولید محصولات کشاورزی و جهش قیمت مواد غذایی. برنامه جهانی غذا هم هشدار داد که اختلال در تنگه هرمز میتواند به بحران غذا در کشورهای واردکننده، بهویژه در آفریقا و آسیای جنوب شرقی، دامن بزند. حال به بخش دردناکتر موضوع میرسیم؛ مسیرهای جایگزین.
واقعیت این است که جغرافیا بیرحم است و گزینههای فرار از تنگه هرمز، هم محدودند و هم پرهزینه. درست است که عربستان سعودی یک خط لوله شرقی-غربی دارد که میتواند روزانه حداکثر تا ۷میلیون بشکه نفت را از خلیج فارس به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل کند و امارات هم خط لوله ادکوپ با ظرفیت حدود ۱.۵ تا ۱.۸میلیون بشکه در روز به بندر فجیره در اقیانوس هند را دارد و عراق نیز خط لوله کرکوک-جیهان را به سمت ترکیه دارد که بعد از دو سال و نیم وقفه، تازه راهاندازی شده و چیزی حدود ۱۷۰ تا ۳۰۰ هزار بشکه در روز ظرفیت دارد. مضافا ایران خود نیز پایانه جاسک را در دریای عمان ساخته که از طریق خط لوله گوره-جاسک تغذیه میشود و حدود یکمیلیون بشکه ظرفیت دارد.
اما اگر محاسبات کنیم، مجموع ظرفیت این خطوط لوله جایگزین، در واقعبینانهترین حالت به ۴.۲میلیون بشکه در روز میرسد. یعنی حتی اگر همه با حداکثر توان کار کنند، باز هم چیزی حدود ۱۶میلیون بشکه از ۲۰میلیون بشکهای که قبلا از تنگه عبور میکرد، بیجایگزین میماند. ضمن اینکه این خطوط لوله خودشان آسیبپذیرند. در جریان همین درگیریها، خط لوله پترولاین عربستان و تاسیسات فجیره امارات هم هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتند. پناه بردن به مسیرهای دریایی جایگزین مثل دور زدن از طریق پاناما هم فقط یک شوخی تلخ است؛ هزینه عبور اضطراری از کانال پاناما در اوج بحران تا ۴میلیون دلار برای هر کشتی رسید و تازه ظرفیت آن هم محدود است.
نکته جالب و کمتر توجهشده این است که این بحران، جغرافیای سیاسی انرژی را برای همیشه تغییر خواهد داد. تا قبل از این، مشتریان اصلی نفت خلیج فارس، کشورهای آسیایی بودند: چین، هند، ژاپن و کرهجنوبی. بیش از ۸۰درصد نفت عبوری از تنگه هرمز راهی آسیا میشد. اما در حال حاضر این کشورها ناگهان خودشان را در موقعیتی میبینند که باید برای نفت، از آن سوی دنیا تقاضا کنند. ژاپن برای اولین بار از زمان بحران، نفت خام از آمریکا وارد کرد، کرهجنوبی به دنبال تنوعبخشی به مسیرهای واردات است و چین، بزرگترین خریدار نفت ایران، بین ارزان خریدن و ریسک نرسیدن محمولهها متوقف مانده است.
این وسط، بازندههای بزرگی هم هستند که شاید کمتر به آنها فکر کنیم. کویت، بحرین و قطر هیچ جایگزینی برای تنگه هرمز ندارند؛تقریبا صفر. قطر که تمام الانجی آن از این تنگه میگذرد، عملا اقتصادش را قفلشده میبیند. کویت هم که نه خط لولهای دارد، نه مسیر دریایی دیگری.
یک سوال اساسی باقی میماند: آیا جهان بالاخره از این تجربه تلخ درس میگیرد و مسیرهای جایگزین جدیتری میسازد؟ طرحهایی مثل خط لوله عراق-اردن به بندر عقبه در دریای سرخ با ظرفیت یکمیلیون بشکه، یا خط لوله عراق-عمان، سالهاست روی کاغذ ماندهاند. هزینههای سنگین، بیثباتی سیاسی و رقابتهای ژئوپلیتیک باعث شده هیچکدام به مرحله اجرا نرسند. حتی ایده بلندپروازانهتری مثل کندن یک کانال در خاک عمان برای دور زدن کامل تنگه نیز، چیزی شبیه سوئز یا پاناما، آنقدر گران و پیچیده است که همچنان در حد یک خیال باقی مانده.
اما شاید مهمترین پیامد بلندمدت این بحران، چیزی فراتر از خطوط لوله و نفتکشها باشد. این بحران نشان داد که جهان تا چه حد شکننده است و چطور یک گلوگاه جغرافیایی میتواند تمدن مدرن را به زانو درآورد. وقتی جریان انرژی قطع شود، فقط پمپ بنزینها نیستند که خلوت میشوند؛ کارخانهها تعطیل میشوند، کانتینرها روی کشتیها میمانند، قیمت غذا و خوراکی سر به فلک میکشد و التهاب اجتماعی در سطح جهان مثل آتشی زیر خاکستر گسترش پیدا میکند. این بحران ثابت کرد که امنیت انرژی فقط یک مساله فنی یا اقتصادی نیست، بلکه بنیادیترین ستون امنیت ملی و حتی بقای سیاسی دولتهاست. شاید به همین دلیل است که با وجود همه آتشبسهای موقت و سیگنالهای دیپلماتیک، دیگر هیچ کشوری نمیتواند به بازگشت به «وضعیت عادی» قبل از بحران دل ببندد. آنچه مشهود است این است که اعتماد از بین رفته و جهان وارد دوران جدیدی از ناامنی دائمی انرژی شده است.
* کارشناس اقتصاد انرژی