وبسایت «ایران آنالیتیکا» اهمیت تور عراقچی به کشورهای منطقه را بررسی کرد
گام معلق دیپلماسی
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر غیرمقیم شورای خاورمیانه در امور جهانی، طی یادداشتی برای سایت «ایران آنالیتیکا» عنوان کرد که تنشهای فعلی در منطقه خاورمیانه گرفتار وضعیت «نه جنگ و نه صلح» شده است. وی در این یادداشت عنوان کرد: در ۲۵ آوریل، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران برای مذاکره با مقامات پاکستانی وارد اسلامآباد شد. عراقچی بنا بود که پس از پاکستان به روسیه و عمان نیز سفر کند. این سفر سهایستگاهی گرچه نشانگر تلاشهای جدید برای پیشبرد صلح در خاورمیانه است، اما در عین حال نمایانگر رویکرد چندپاره در روندهای دیپلماتیک نیز هست. دیداری با مقامات آمریکایی در اسلامآباد صورت نگرفت و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به تاریخ پنجم اردیبهشت از لغو سفر فرستاده ویژه و مشاور خود به پایتخت پاکستان خبر داد. این اقدام نشان از آن دارد که ارتباط میان دو طرف بناست همچنان مشروط و غیرمستقیم باقی بماند.
این یادداشت در ادامه افزود: برنامه سفر عراقچی خود بسیار معنادار است. گرچه پاکستان همچنان میانجیگر اصلی در وضعیت فعلی است، اما توقفهای بعدی وی نشان از موضوعاتی دارد که میتوانند تعیینکننده مذاکرات باشند. عمان نقش مرکزی در بحثها بر سر تنگه هرمز ایفا میکند و روسیه از سوی دیگر، یکی از معدود بازیگران دخیل در پرونده هستهای ایران است، بهویژه در زمینه اورانیوم غنیشده این کشور. این تحرکات نشان از آن دارد که دیپلماسی در سطوح گوناگون ادامه دارد و هر مرحله بناست ابعاد خاصی از وضعیت فعلی را پوشش دهد. در عین حال، این اقدامات دیپلماتیک در میانه استمرار فشار صورت میگیرند؛ محاصره دریایی اعمالشده از سوی آمریکا همچنان ادامه دارد و ایران تاکید دارد که تا زمان تداوم این فشارها خبری از مذاکرات مستقیم نخواهد بود. این در حالی است که آتشبس فعلی چارچوب پایدار سیاسی به دنبال نداشته است و در عوض به تداوم ابهام دیپلماتیک دامن زده است، یعنی وضعیتی که در آن بهرغم فشار اقتصادی و تنشهای فزاینده گفتوگوها ادامه داشته و هر لحظه امکان بازگشت تخاصمها وجود دارد.
تداوم تعلیق
در ادامه این یادداشت آمده است که آنچه وضعیت را بیش از پیش دشوار میکند، تداوم تعلیق فراگیر است. این نگرانی وجود دارد در صورت شکست مذاکرات، همچنان شاهد تداوم وضعیت فعلی بدون خروج قطعی باشیم. در سایه این نگرانی، تلاشهای دیپلماتیک فعلی نمایانگر تلاش برای عینیت یافتن چنین سناریویی است تا پیش از آنکه دیر شود، دستکم چارچوبها برای توافقهای احتمالی در آینده تعیین شود. عزیزی در این رابطه ادامه داد: دور جدید تلاشهای دیپلماتیک در سایه آتشبس موجود نتوانسته درگیریهای فعلی را بهشکل دائمی پایان دهد، اما دستکم قادر بوده تا شکل و شمایل آن را دستخوش تغییر کند. این در حالی است که سازوکار فشار همچنان به قوت خود باقی است. در چنین ساختاری، برای تهران آتشبس نه نقطهای به سوی ثبات بلکه فازی مبهم است که مسیر آتی آن هنوز مشخص نیست. این امر به نوبه خود رویکرد ایران به مذاکرات را شکل میدهد. تهران همچنان به دیپلماسی فرصت داده اما شرایط کاملا مشخصی را نیز تعیین کرده است.
از نظرگاه طرف ایرانی، ورود به مذاکرات مستقیم در میانه تداوم فشار بهمثابه نهادینهسازی عدم تعادلی است که در آن خبری از تضمین و اطمینان نیست. در نتیجه، فرآیند دیپلماتیک همچنان غیرمستقیم و نامولد باقی میماند و این امر به تهران اجازه میدهد بدون آنکه زیر بار شرایط مذاکره برود، به تلاشهای دیپلماتیک ادامه دهد. این در حالی است که تمدید بیتاریخ آتشبس وضعیت را پیچیدهتر کرده است. درچنین تعلیقی هزینههای نزاع افزایش یافته و سود صلح مورد بیتوجهی قرار میگیرد. در عین حال، آمریکا همچنان گزینه نظامی را روی میز نگاه داشته و هر زمان که منافعش ایجاب کند، میتواند از آن استفاده کند.
این ترکیب منجر به این برداشت فزاینده شده است که مرحله فعلی ممکن است به فرسایش تدریجی موقعیت ایران منجر شود. با گذشت زمان، فشار اقتصادی پایدار، فشار منطقهای مداوم و عدم اطمینان در مورد مسیر درگیری میتواند گزینههای استراتژیک تهران را محدود کند. این نگرانی محدود به پویاییهای خارجی نیست. ابهام طولانیمدت همچنین تصمیمگیری داخلی را پیچیده میکند و مستلزم آن است که این کشور بدون در نظر گرفتن وضعیت نهایی مشخص، بین الزامات مذاکره، بازدارندگی و ثبات داخلی تعادل برقرار کند. تور اخیر عراقچی را باید تلاشی برای مدیریت این وضعیت در جبهههای گوناگون در نظر گرفت. عراقچی تلاش دارد با حفظ کانالهای میانجیگری از طریق عمان و پاکستان وضعیت تنگه هرمز را به نتیجهای مشخص برساند و در عین حال از طریق مسکو پرونده هستهای ایران را تعیینتکلیف کند. در اینجا بحث صرفا بر سر زنده نگاه داشتن مذاکرات نیست، بلکه هدف چهبسا ایجاد فضای مناسب برای مانور بیشتر باشد. در این معنا، هدف تلاشهای دیپلماتیک اخیر نه رسیدن به یک توافق سریع، بلکه جلوگیری از استقرار و تحکیم توازنی است که در آن فشار بدون هیچگونه خروجی مشخص همچنان ادامه مییابد.
شکنندگی مسیر دیپلماسی
عزیزی در ادامه یادداشت خود عنوان کرد: همراستا با این تلاشها، تنگه هرمز همچنان جایگاهی تعیینکننده در وضعیت موجود دارد. بیانیهها و اظهارات اخیر مقامات نظامی و سیاسی ایران در رابطه با تنگه هرمز پیام مشخصی دارد: کنترل این آبراه، ضرورتی استراتژیک و عنصر اصلی در موضع فعلی ایران در زمینه دیپلماسی است. بر این اساس، تنگه هرمز نه در مقام آبراهی بینالمللی بلکه مسیری برای تعیین تکلیف وضعیت فعلی در نظر گرفته میشود. این خود به معنای ترجمان موقعیتهای جغرافیایی به ابزار امتیازگیری در مذاکرات است. تداوم محاصره دریایی آمریکا نیز بر عزم ایران برای بهرهگیری از این کارت انگشت میگذارد. نقش عمان ارتباط نزدیکی با این وضعیت دارد. مسقط، به عنوان یک کشور ساحلی در طرف مقابل تنگه، با منافع جغرافیایی و اقتصادی مستقیم در عملکرد خود، موقعیتی را اشغال میکند که ابعاد نظامی و دیپلماتیک این موضوع را به هم پیوند میدهد. این امر در رایزنیهای بین مقامات ایرانی و عمانی در طول جنگ بر سر آینده این آبراه منعکس شده است. بنابراین، تعامل با عمان اهمیتی فراتر از میانجیگری معمول دارد.
این امر به این واقعیت اشاره دارد که هرگونه تفاهم پایدار در مورد تنگه هرمز باید منافع و مشارکت کشورهایی را که از نظر فیزیکی در آن سهیم هستند، بهویژه در تعریف شرایط دسترسی و امنیت، در نظر بگیرد. در عین حال، موقعیت عمان به آن اجازه میدهد تا به عنوان تسهیلکننده بین ایران و سایر همسایگان عرب خود در خلیج فارس عمل کند و به طور بالقوه هرگونه توافقی در مورد تنگه را در یک چارچوب منطقهای وسیعتر تثبیت کند. روند دیپلماتیک فعلی همچنین توسط تحولاتی فراتر از کانال مستقیم ایالات متحده و ایران به ویژه در لبنان، شکل میگیرد. از دیدگاه تهران، درگیریهای لبنان هرگز به یک صحنه واحد محدود نشده است و هرگونه تلاش برای جدا کردن مذاکرات با ایالات متحده از محیط منطقهای وسیعتر، ناقض آتشبس تلقی میشود. این موضع به طور مداوم در اصرار ایران مبنی بر اینکه هرگونه آتشبس یا توافق باید شامل پایان دادن به خصومتها در تمام جبههها، از جمله جبهههای درگیر با حزبالله باشد، منعکس شده است.
عزیزی در ادامه نوشت: بنابراین، مجوز اخیر اسرائیل برای حملات جدید در لبنان، عنصر جدیدی از عدم قطعیت را به مسیر دیپلماتیک اضافه کرده است. این عملیاتها در تهران نه تنها از نظر نظامی، بلکه به عنوان بخشی از تلاش گستردهتر برای شکلدهی به موازنه منطقهای در حالی که مذاکرات در جاهای دیگر ادامه دارد، تفسیر میشوند. نگرانی این است که فشار مداوم بر حزبالله میتواند به تدریج چشمانداز استراتژیک را به گونهای تغییر دهد که موقعیت ایران را محدود کند، حتی در صورت عدم تشدید مستقیم تنش بین ایران و ایالات متحده. در چنین شرایطی، دیپلماسی به جای تثبیت آن، در کنار یک فرآیند موازی تغییر در میدان عمل میکند.
این پویایی با مسائل حلنشده در پرونده هستهای تلاقی دارد. امتناع ایران از تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده با خلوص بالای خود همچنان یک نقطه کانونی اختلاف است و ترتیبات جایگزین -مانند رقیقسازی یا انتقال به یک کشور ثالث برای تبدیل- هنوز در دست بررسی است. نقش روسیه در این زمینه، با توجه به ظرفیت آن برای تسهیل جنبههای فنی چنین ترتیباتی، اهمیت پیدا میکند. در عین حال، مساله محدود به سازوکار پرونده هستهای نیست، بلکه به ترتیببندی و تضمینها نیز گسترش مییابد. برای تهران، هرگامی در جبهه هستهای باید با تغییرات متناظر در محیط گستردهتر فشار همراه باشد.