بنس-لمتان copy

کامران کرمی:  عربستان که خود را یک قدرت در حال ظهور و مهم‌ترین کشور خاورمیانه معرفی می‌کند، درحالی‌که منطقه‌اش در حال سوختن است، در وضعیت بلاتکلیف قرار دارد. سعودی‌ها به‌وضوح منافع مهمی در خطر دارند، اما به‌جای اقدام عملی، صرفا بیانیه‌هایی تند صادر کرده‌اند، این در حالی است که دیگران از جمله رقبایشان در حال شکل دادن به منطقه هستند. «استیون کوک» ستون‌نویس نشریه فارن پالیسی و پژوهشگر ارشد مطالعات خاورمیانه و آفریقا در شورای روابط خارجی ۲۴ آوریل در تحلیلی به چرایی رویکرد بی‌طرفانه عربستان در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرداخته و با تایید این گزاره که جنگ 40 روزه برای عربستان سعودی چالش‌برانگیز بوده است، می‌نویسد: سعودی‌ها که پیش‌تر هم با فشارهای اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کردند، ناچار شده‌اند هزینه‌ها را کاهش دهند و زمان‌بندی پروژه‌های بزرگی را که قرار بود نماد تحول این کشور باشند، به تعویق بیندازند. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی اکنون تمرکز خود را بر انرژی‌های جایگزین، تولید پیشرفته، لجستیک، آب و انرژی‌های تجدیدپذیر، گردشگری و همچنین پروژه نئوم قرار داده است. همچنین، در اقدامی که با توجه به شرایط جنگی چندان هم غافلگیرکننده نیست، ریاض به سرمایه‌گذاری در صنایع دفاعی داخلی خود ادامه داده و منابع تامین تسلیحاتش را متنوع می‌کند. مقامات سعودی قصد دارند لیگ نوپای گلف متعلق به محمد بن‌سلمان را تعطیل کنند و پیش‌تر نیز ۷۰ درصد از باشگاه فوتبال مشهور الهلال را به فروش گذاشتند.

در مورد خود جنگ، سعودی‌ها در اواخر فوریه با ضربه‌ای به وجهه عمومی‌شان مواجه شدند؛ زمانی که روزنامه واشنگتن پست گزارش داد محمد بن‌سلمان همچون بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل، دونالد ترامپ را برای حمله به ایران تحت فشار قرار داده است. سعودی‌ها این موضوع را رد کردند. چند هفته بعد، زمانی که ترامپ ادعا ‌کرد جنگ ظرف چند روز پایان می یابد، نیویورک تایمز گزارش داد ولیعهد سعودی بار دیگر در حال لابی‌گری با رئیس‌جمهور آمریکا است، این‌بار برای تمام کردن کار علیه تهران. باز هم سعودی‌ها این ادعا را رد کردند. با این حال، با وجود تاکید علنی بر اینکه خواهان جنگ نیستند، نقشی در عملیات خشم حماسی نداشته‌اند و از راه‌حل دیپلماتیک حمایت می‌کنند، عربستان سعودی به‌طور مداوم هدف حملات ایران و متحدان آن در عراق قرار گرفته است. در پاسخ، سعودی‌ها اعلام کرده‌اند که حق پاسخگویی را برای خود محفوظ می‌دانند، اما تاکنون از اقدام نظامی مستقیم خودداری کرده‌اند.

این بدان معنا نیست که عربستان باید وارد جنگ شود، اما قابل‌توجه است که کشوری که خود را یک قدرت در حال ظهور و مهم‌ترین کشور خاورمیانه معرفی می‌کند، درحالی‌که منطقه‌اش در حال سوختن است، در وضعیت بلاتکلیف قرار دارد. سعودی‌ها به‌وضوح منافع مهمی در خطر دارند، اما به‌جای اقدام عملی، صرفا بیانیه‌های تند صادر کرده‌اند، این در حالی است که دیگران از جمله رقبایشان در حال شکل دادن به منطقه هستند. به نظر می‌رسد ریاض بهتر بود اقدامات مشخصی برای حفاظت از منافع خود انجام می‌داد. همان ضرب‌المثل معروف: «بهتر است سر میز باشی تا اینکه خودت غذای روی میز باشی.»

در نگاهی منصفانه اما باید گفت که این جنگ برای سعودی‌ها پیچیده است. رهبران عربستان که روی تحول اقتصادی کشورشان سرمایه‌گذاری عظیمی کرده‌اند، بیش از هر چیز به دنبال ثبات منطقه‌ای هستند. از نگاه آنان، هیچ‌کس کمکی نمی‌کند: نه حماس، نه سوریه، نه امارات متحده عربی، نه ایران  و به‌ویژه نه اسرائیل و ایالات متحده. در شرایطی که نزدیک‌ترین شریکشان، یعنی واشنگتن، به‌همراه اسرائیل باعث بی‌ثباتی منطقه شده، سعودی‌ها در تلاش‌اند بفهمند چگونه در شرایط خارج از کنترلشان از خود محافظت کنند؛ شرایطی که احتمالا به یکی از سه نتیجه زیر منجر خواهد شد:

سناریوی اول: بن‌بست. ترامپ از جنگ خسته می‌شود و بدون تبدیل دستاوردهای تاکتیکی به پیروزی راهبردی، اعلام پیروزی می‌کند، در حالی‌ که نیروهای آمریکایی در منطقه باقی می‌مانند و تحریم‌ها علیه ایران ادامه پیدا می‌کند. این بدترین حالت برای سعودی‌ها نیست، اما همچنان در معرض تهدید موشک‌ها و پهپادهای ایرانی خواهند بود.

سناریوی دوم: پیروزی واقعی آمریکا؛ که می‌تواند از تضعیف کامل توان ایران برای تهدید همسایگانش تا تغییر کامل رژیم در این کشور متغیر باشد. به ادعای نویسنده فارن پالیسی این بهترین سناریو برای عربستان و دیگر کشورهای  منطقه است.

سناریوی سوم: بدترین حالت اما پیروزی ایران است؛ شامل کاهش تحریم‌ها، نقش‌آفرینی تهران در مدیریت تنگه هرمز، بقای نظام و خروج آمریکا از منطقه.

هر سه سناریو ممکن است، اما نحوه رفتار سعودی‌ها نشان می‌دهد که آنها احتمال پیروزی آمریکا را کم می‌دانند و بیشتر به بن‌بست یا پیروزی ایران فکر می‌کنند. به همین دلیل است که با دقتی بسیار، موضعی دوپهلو اتخاذ کرده‌اند: انکار حمایت از جنگ، فاصله گرفتن از گزارش‌هایی که نشان می‌دهد نمی‌خواهند ترامپ جنگ را زود تمام کند، و تهدیدهای گاه‌به‌گاه علیه ایران بدون اقدام عملی.

این رویکرد محافظه‌کارانه قرار بود به گذشته تعلق داشته باشد، اما اکنون نشان‌دهنده موقعیت دشوار عربستان است. این کشور به اندازه‌ای که ادعا می‌کند قدرتمند و تاثیرگذار نیست و همچنان به ایالات متحده وابسته است؛ کشوری که همراه با اسرائیل در پی تغییر خاورمیانه است. محمد بن‌سلمان ممکن است با هدف کلی موافق باشد، اما نه با روش اجرای آن توسط آمریکا و اسرائیل. در چنین شرایطی، ریاض تلاش می‌کند برای هر نتیجه احتمالی آماده باشد. با توجه به اهمیت موضوع چشم‌انداز ۲۰۳۰ و همه برنامه‌های مرتبط با آن که در خطر است، سیاست بهتر این بود سعودی‌ها از این وضعیت مبهم خارج شده و موضعی روشن اتخاذ کنند

برخی در عربستان ممکن است با چنین موضعی مخالفت کنند یا آن را جنگ‌طلبانه بدانند، اما در عین حال می‌خواهند کشورشان به‌عنوان قدرتی تاثیرگذار شناخته شود. در این صورت، ریاض چگونه به این هدف دست می‌یابد؟ بدون تردید عربستان از اقدامات آمریکا و اسرائیل خشمگین است. تا پیش از ۲۸ فوریه، منطقه کاملا باثبات نبود، اما قابل مدیریت بود. اکنون آمریکا و اسرائیل نیروهایی را آزاد کرده‌اند که کنترلشان دشوار است. سعودی‌ها عملیات خشم حماسی را به فهرست طولانی تصمیمات نسنجیده واشنگتن اضافه خواهند کرد؛ از جمله حمله ۲۰۰۳ به عراق، توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ با ایران و عدم واکنش به حمله ۲۰۱۹ به تاسیسات نفتی عربستان. این جنگ به‌زودی به بخشی از انتقادات همیشگی عربستان از آمریکا تبدیل خواهد شد و نمی‌توان سعودی‌ها را کاملا سرزنش کرد. تصمیم برای آغاز جنگ بی‌پروایانه بوده است. با این حال، بهترین راه برای کاهش پیامدهای این ماجراجویی پرریسک ترامپ، اتخاذ موضعی شفاف، پذیرش مقداری ریسک و مسوولیت‌پذیری است. کاری که به نظر می‌رسد سعودی‌ها از انجام آن ناتوان هستند. در عوض، آنها نشان می‌دهند که در سطحی برابر با اسرائیل یا ایران  عمل نمی‌کنند.