مچ‌اندازی ارزها در میدان جنگ

اهمیت حوزه پترو در این میان حیاتی است، زیرا نفت همچنان مهم‌ترین کالای قیمت‌گذاری‌شده در سطح جهانی است و ارز غالب در این بازار، به‌طور مستقیم بر تقاضای بین‌المللی و سلطه مالی ارزها اثر می‌گذارد. در این چارچوب، جنگ علیه ایران نه صرفا یک بحران منطقه‌ای، بلکه محرکی برای تشدید رقابت ژئوپلیتیک ارزها تلقی می‌شود. ایده ایجاد خط سوآپ بین آمریکا و امارات نخستین‌بار در حاشیه نشست‌های اخیر بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در واشنگتن مطرح شد؛ زمانی که مقامات وزارت خزانه‌داری آمریکا از برخی کشورهای حوزه خلیج فارس درباره نیازهایشان برای بازسازی اقتصادی پس از پایان جنگ ایران پرس‌وجو کردند. در این چارچوب، بحث یک پشتوانه مالی اضطراری برای شرایطی مطرح شد که در آن جنگ با ایران بتواند امارات را به‌عنوان یک اقتصاد نفت‌خیز، وارد مرحله‌ای از بحران عمیق‌تر کند. 

مقامات اماراتی تاکید کردند هرچند تاکنون از شدیدترین پیامدهای جنگ در امان مانده‌اند، اما همچنان احتمال نیاز به یک خط نجات مالی وجود دارد. این گفت‌وگوها بازتاب نگرانی امارات از اثرات احتمالی جنگ بر اقتصاد این کشور است؛ از جمله آسیب به جایگاه آن به‌عنوان یک مرکز مالی جهانی، کاهش ذخایر ارزی، و افزایش ریسک خروج سرمایه از سوی سرمایه‌گذارانی که پیش‌تر امارات را محیطی امن و باثبات می‌دانستند.  درهم امارات که به دلار آمریکا پگ(میخ‌کوب) شده است، با حدود ۲۷۰‌میلیارد دلار ذخایر ارزی پشتیبانی می‌شود، اما این ساختار در برابر شوک‌های جنگی مانند نوسان بازار سهام، خروج سرمایه و اختلال در جریان نفت آسیب‌پذیر است. شرکت رتبه‌بندی S&P Global نیز اعلام کرده که هرچند انعطاف‌پذیری مالی و سیاستی امارات می‌تواند نقش ضربه‌گیر داشته باشد، اما تداوم اختلال در صادرات نفت و آسیب به زیرساخت‌ها، ریسک جدی برای این چشم‌انداز ایجاد می‌کند. 

در این بستر، «سوآپ ارزی» به‌عنوان ابزاری کلیدی مطرح می‌شود. سوآپ ارزی توافقی میان دو بانک مرکزی است که در آن مقدار مشخصی از ارزها به‌طور موقت مبادله می‌شود و طرفین متعهد می‌شوند در آینده همان مقدار را با نرخ از پیش تعیین‌شده بازگردانند. این ابزار ماهیتی دوطرفه و کوتاه‌مدت دارد و بیشتر شبیه یک «تامین نقدینگی اضطراری» است تا یک وام دائمی. مزیت آن این است که کشور دریافت‌کننده می‌تواند بدون فروش دارایی‌های خود یا ورود به استقراض سنگین، به‌طور موقت به دلار دسترسی پیدا کند و از بحران نقدینگی عبور کند، درحالی‌که ریسک نوسانات ارزی نیز برای دو طرف تا حد زیادی حذف می‌شود.  در نهایت، درخواست امارات برای سوآپ را می‌توان در پیوند مستقیم با ساختار شکننده اقتصاد نفتی-دلاری آن و نقش حساسش در رقابت گسترده‌تر میان دلار و سایر ارزها فهمید؛ جایی که مدیریت نقدینگی، ثبات مالی و جایگاه ژئوپلیتیک به‌طور همزمان در معرض فشارهای جنگ و رقابت ارزهای جهانی قرار گرفته‌اند.

خطر گسترش سوآپ‌های ارزی برای سلطه دلار

آمریکا نمی‌تواند به‌سادگی با گسترش درخواست‌های خطوط سوآپ ارزی موافقت کند، زیرا چنین تصمیمی می‌تواند به رویه‌ای دائمی تبدیل شود و در صورت تعمیم، پیامدهای ساختاری مهمی برای نظام مالی آن ایجاد کند. از یک‌سو، اعطای گسترده سوآپ‌ها توسط Federal Reserve به معنای افزایش ذخایر دلاری و انبساط ترازنامه است که در صورت عدم خنثی سازی، کنترل نقدینگی و تورم داخلی را دشوار می‌کند. از سوی دیگر، این وضعیت فدرال‌رزرو را میان دو هدف متضاد قرار می‌دهد: حفظ ثبات مالی جهانی و مهار تورم داخلی و این تعارض می‌تواند انضباط سیاست پولی را تضعیف کند. علاوه بر این، ریسک اعتباری و سیاسی افزایش می‌یابد، زیرا در صورت ناتوانی کشورها در بازپرداخت یا سوءمدیریت اقتصادی، هزینه‌ها به‌طور غیرمستقیم به اقتصاد و مالیات‌دهندگان آمریکایی منتقل می‌شود. 

همچنین دسترسی آسان به دلار نوعی «ریسک اخلاقی» ایجاد می‌کند و کشورها را به رفتارهای مالی پرریسک‌تر تشویق می‌کند، چون انتظار دارند در بحران‌ها حمایت شوند. هرچند این ابزار در کوتاه‌مدت می‌تواند جایگاه جهانی دلار را تقویت کند، استفاده بیش‌ازحد از آن ممکن است نگرانی درباره افزایش بی‌رویه نقدینگی دلاری و تضعیف اعتماد به دلار را برانگیزد.  در نهایت، گسترش سوآپ‌ها نقش فدرال‌رزرو را از یک نهاد صرفا پولی به یک بازیگر ژئوپلیتیک ارتقا می‌دهد که پیامدهای بلندمدت و غیرقابل پیش‌بینی دارد. به‌طور تاریخی، این نهاد تنها در شرایط بحران شدید مانند ۲۰۰۸ و همه‌گیری کووید-۱۹ از سوآپ‌های گسترده استفاده کرده و معمولا آن را محدود به بانک‌های مرکزی بزرگ و دارای پیوند عمیق مالی با آمریکا نگه داشته است، درحالی‌که کشورهایی مانند امارات ارتباط ساختاری کمتری با بازارهای مالی آمریکا دارند.

 تلاش چین برای توسعه «پترویوآن»

جهانی‌شدن دلار بعد از جنگ جهانی دوم و توافق برتون وودز در ۱۹۴۴ آغاز شد. دلار ابتدا به طلا متصل بود و پس از ۱۹۷۱ با قطع پشتوانه طلا، از مسیر «پترودلار» به ارز مسلط جهان تبدیل شد. نفت به دلار قیمت‌گذاری شد و این موضوع تقاضای دائمی برای دلار ایجاد کرد. در دهه‌های بعد، این نظم مالی به ستون اصلی قدرت اقتصادی آمریکا تبدیل شد. اما از دهه ۱۹۹۰ به بعد، رقابت‌های ارزی آرام‌آرام شکل گرفت. یورو به‌عنوان رقیب نهادی وارد شد، ولی به دلیل محدودیت‌های سیاسی و نبود دولت واحد مالی، نتوانست سلطه دلار را به چالش بکشد.  در کنار آن، چین با رشد اقتصادی سریع وارد میدان شد و تلاش کرد یوآن را وارد تجارت جهانی کند. نقطه تمرکز اصلی چین، بازار انرژی است؛ جایی که از آن به‌عنوان «پترویوآن» یاد می‌شود. در این میان، حوزه نفت به میدان اصلی رقابت ارزها تبدیل شده است. هرچه سهم ارزها در تجارت نفت تغییر کند، توازن قدرت مالی جهان نیز تغییر می‌کند. این همان نقطه‌ای است که امارات وارد بازی می‌شود. 

امارات به‌عنوان یکی از مراکز مهم صادرات انرژی و یک مرکز مالی جهانی، به‌شدت به ثبات نظام دلاری وابسته است، اما همزمان در معرض فشارهای ژئوپلیتیک و نوسانات ناشی از جنگ منطقه‌ای قرار دارد. در چنین شرایطی، ابوظبی تلاش می‌کند با گرفتن خط سوآپ ارزی از آمریکا، پشتوانه نقدینگی دلاری اضطراری ایجاد کند تا در صورت بحران، دسترسی فوری به دلار داشته باشد. اما اهمیت این درخواست فقط مالی نیست، بلکه کاملا در چارچوب رقابت پترودلار و پترویوآن معنا پیدا می‌کند. امارات در واقع در حال مدیریت موقعیت خود میان دو قطب است: از یک طرف دلار که ستون سیستم مالی جهانی و بازار نفت است و از طرف دیگر یوآن که چین تلاش می‌کند آن را به ارز انرژی تبدیل کند. اشاره غیرمستقیم امارات به امکان استفاده از یوآن در معاملات نفتی، یک ابزار چانه‌زنی در برابر آمریکا نیز محسوب می‌شود؛ یعنی اگر دسترسی به دلار محدود شود، گزینه جایگزین وجود دارد.

از سوی دیگر، چین نیز دقیقا در همین نقطه فعال است. پکن با گسترش قراردادهای انرژی به یوآن و ایجاد زیرساخت‌های مالی جایگزین، تلاش می‌کند وابستگی نفت به دلار را کاهش دهد. در مقابل، آمریکا با حفظ شبکه مالی دلاری، بازار عمیق اوراق خزانه و ابزارهایی مانند خطوط سوآپ ارزی، سعی دارد تقاضای جهانی دلار را تثبیت کند. در این میدان، نفت نقش مرکز ثقل را دارد. هر تغییر در نحوه قیمت‌گذاری یا تسویه نفت، مستقیما بر قدرت ارزها اثر می‌گذارد. به همین دلیل، درخواست امارات برای خط سوآپ را می‌توان نه فقط یک اقدام احتیاطی مالی، بلکه بخشی از استراتژی بقا در رقابت بزرگ‌تری دانست؛ رقابتی که در آن نفت، دلار و یوآن سه ضلع اصلی یک نبرد تدریجی برای تعریف نظم مالی آینده جهان هستند.