بازخوانی ترازوی هزینه‌ها در نبرد اسفند

برای ایالات متحده و متحدانش، بحران کنونی در قالب فرسایش لجستیکی و شکاف تولید معنا می‌شود. ناتوانی صنایع نظامی غرب در پاسخگویی همزمان به جبهه‌های مختلف، ارتش آمریکا را با نوعی فقر تسلیحاتی روبه‌رو کرده است؛ جایی که شلیک هر موشک پدافندی چند میلیون دلاری در برابر ریزپرنده‌های ارزان‌قیمت، یک عدم توازن مالی مخرب ایجاد کرده که خروجی آن چیزی جز تخلیه ذخایر استراتژیک و هجوم بدهی‌های دولتی به رقم ۱۷.۵تریلیون دلار نیست. این فشار نظامی، مستقیما به سفره‌های شهروندان غربی سرایت کرده و با افزایش ۲۰۰ دلاری هزینه معیشت و ریزش ۹۲ هزار شغل تنها در یک ماه، اقتصاد آمریکا را در بن‌بست رکود تورمی گرفتار ساخته است؛ وضعیتی که حتی رشد ۳.۹ درصدی بخش هوش مصنوعی نیز قادر به ترمیم آن نبوده است.

‌در سمت دیگر، ایران اگرچه با تکیه بر عمق استراتژیک و شبکه بومی تامین، توانسته هزینه پدافندی را برای رقبای خود غیرقابل‌تحمل کند، اما با چالش‌های جدی در بخش فرصت‌های سلب‌شده توسعه روبه‌روست. اختلال ۳۰ تا ۵۰ درصدی در هزینه‌های بیمه دریایی و ترانزیت در تنگه هرمز، بخشی از درآمدهای ارزی ناشی از نفت ۹۵ دلاری را مستهلک کرده و بودجه‌های عمرانی را به سمت پدافند غیرعامل سوق داده است. با این حال، لایه دردناک‌تر این نبرد، غافلگیری راهبردی در میانه خوش‌بینی‌های دیپلماتیک است؛ تکرار تجربه فریب در زمان مذاکره و از دست رفتن سرمایه‌های انسانی تکرارنشدنی، نشان داد که دشمن از پوشش گفت‌وگوهای صلح برای تضعیف بدنه فرماندهی استفاده می‌کند.

در نهایت، واقعیت امروز نشان می‌دهد که اقتصاد جهانی تحمل یک جنگ فرسایشی در گلوگاه هرمز را ندارد. انسداد این شریان، به معنای فلج مقطعی صنایع از شرق آسیا تا قلب اروپا است. پیش‌بینی نهایی این است که هزینه صلح به زودی از هزینه تداوم جنگ ارزان‌تر خواهد شد؛ چرا که بن‌بست لجستیکی و ریزش اشتغال در آمریکا، دیپلماسی را نه از سر رغبت، بلکه به عنوان تنها گزینه گریز از فروپاشی بازارهای جهانی تحمیل خواهد کرد. در این شطرنج، برنده‌ای نظامی وجود ندارد؛ بلکه طرفی پیروز است که صبر راهبردی خود را از جیب لرزان بازارهای انرژی و انبارهای خالی پدافند رقیب تامین کند.

*   کارشناس اقتصادی