کارخانهای برای رشد مغز رباتها
به گزارش تککرانچ، درون ساختمان فضای کاری به جعبهای عظیم از بتن شباهت دارد که پراکندگی نامنظم میزهای بلند چوبیِ روشن از خشکی آن کاسته است. بخشی از این میزها بهوضوح کارکردی روزمره دارند؛ جعبههای بیسکویت Girl Scout، شیشههای «وجمایت» که از حضور یک کارمند استرالیایی خبر میدهد و سبدهای سیمی کوچکی که بیش از حد از انواع چاشنیها پر شدهاند. اما میزهای دیگر تصویری کاملا متفاوت ارائه میکنند؛ مانیتورها، قطعات یدکی رباتیک، کلافی از سیمهای سیاه و بازوهای رباتیکی که بهطور کامل مونتاژ شدهاند و هر یک در مرحلهای از یادگیری انجام کارهای ساده و روزمرهاند.
در زمان این بازدید یکی از بازوهای رباتیک در تلاش است شلواری مشکی را تا بزند؛ تلاشی که چندان موفق به نظر نمیرسد. بازوی دیگری با سماجتی مثالزدنی میکوشد پیراهنی را پشتورو کند؛ سماجتی که نوید موفقیت نهایی را میدهد هرچند نه در همان روز. در گوشهای دیگر بازوی سومی که گویی وظیفهاش را یافته با سرعت مشغول پوست گرفتن کدو سبز است و سپس قرار است پوستها را در ظرفی جداگانه بریزد؛ کاری که دستکم در این مرحله بهخوبی پیش میرود.
سرگئی لوین، دانشیار دانشگاه برکلی کالیفرنیا و یکی از همبنیانگذاران «فیزیکال اینتلیجنس»، این صحنه را چنین توصیف میکند: «میشود آن را شبیه چتجیپیتی دانست، اما برای رباتها.» او با رفتاری صمیمی و چهرهای عینکی همان کسی است که سالها به توضیح مفاهیم پیچیده برای مخاطبانی عادت دارد که در نگاه اول لزوما آنها را درک نمیکنند.
به گفته او آنچه در برابر چشم دیده میشود مرحله آزمون در یک چرخه پیوسته است؛ دادهها روی ایستگاههای رباتیک اینجا و در مکانهای دیگر از انبارها و خانهها گرفته تا هر جایی که تیم بتواند در آن مستقر شود جمعآوری میشوند و همین دادهها برای آموزش مدلهای پایه رباتیکِ همهمنظوره به کار میروند. هر بار که پژوهشگران مدل تازهای را آموزش میدهند آن مدل دوباره به چنین ایستگاههایی بازمیگردد تا ارزیابی شود. بازویی که شلوار تا میزند بخشی از یک آزمایش است؛ همانطور که بازوی پشتوروکننده پیراهن. حتی بازوی پوستگیر کدو سبز هم احتمالا در حال سنجش این است که آیا مدل میتواند میان سبزیجات مختلف تعمیم بدهد یا نه؛ اینکه آیا میتواند حرکات پایه پوست گرفتن را آنقدر خوب یاد بگیرد که از پسِ یک سیب یا سیبزمینیِ نادیدهگرفتهشده هم بربیاید.
این شرکت همچنین در همین ساختمان و در مکانهای دیگر یک آشپزخانه آزمایشی راهاندازی کرده که با استفاده از سختافزارهای آماده بازار، رباتها را در معرض محیطها و چالشهای متنوع قرار میدهد. در نزدیکی یک دستگاه اسپرسوساز پیشرفته دیده میشود؛ در نگاه اول شاید تصور شود برای کارکنان است، اما لوین توضیح میدهد که نه این دستگاه برای آموزش رباتهاست. هر لاته کفدار در اینجا «داده» محسوب میشود، نه امتیازی برای دهها مهندسی که اغلب غرق در صفحهنمایشها یا خمشده روی آزمایشهای مکانیکی خود هستند.
خودِ سختافزار هم عمدا فاقد جلوههای چشمگیر است. این بازوهای رباتیک حدود ۳۵۰۰ دلار قیمت دارند؛ آن هم با چیزی که لوین از آن بهعنوان «حاشیه سود بسیار بالا» فروشنده یاد میکند. به گفته او اگر تولید این بازوها در داخل شرکت انجام میشد، هزینه مواد اولیه به کمتر از هزار دلار میرسید. چند سال پیش به گفته لوین یک رباتیککار احتمالا از اینکه چنین تجهیزاتی اصلا بتوانند کاری انجام دهند شگفتزده میشد. اما دقیقا همین نکته مدنظر است؛ هوشِ خوب میتواند کاستیهای سختافزار ضعیف را جبران کند.
پس از آنکه لوین با عذرخواهی صحنه را ترک میکند، لاکی گروم به خبرنگار نزدیک میشود؛ کسی که با تمرکز و شتابِ فردی در فضا حرکت میکند که همزمان چندین کار را پیش میبرد. گروم ۳۱ سال دارد، اما همچنان آن چهره جوان و اعجوبهوار سیلیکونولی را حفظ کرده است؛ عنوانی که خیلی زود به دست آورد، زمانی که در ۱۳سالگی و تنها ۹ ماه پس از راهاندازی نخستین شرکتش در زادگاهش استرالیا آن را فروخت.
او پیشتر زمانی که گروه کوچکی از بازدیدکنندگانِ سویشرتپوش را به داخل ساختمان راهنمایی میکرد در پاسخ به درخواست خبرنگار برای گفتوگو بیدرنگ گفته بود: «اصلا ممکن نیست، جلسه دارم.» حالا اما میگوید شاید ده دقیقه وقت داشته باشد.
گروم میگوید آنچه دنبالش بود را زمانی پیدا کرد که شروع به دنبالکردن پژوهشهای دانشگاهی منتشرشده از آزمایشگاههای سرگئی لوین و چلسی فین کرد؛ فین که از دانشجویان دکترای پیشین لوین در برکلی بوده، اکنون آزمایشگاه مستقلی در دانشگاه استنفورد با تمرکز بر یادگیری رباتیک اداره میکند. نام این دو مدام در دل هر اتفاق جالبی که در حوزه رباتیک رخ میداد تکرار میشد. وقتی گروم شنید که شاید آنها در حال راهاندازی یک پروژه جدید باشند، سراغ کارول هاوسمن رفت؛ پژوهشگر گوگل دیپمایند که سابقه تدریس در استنفورد را هم دارد و گفته میشد در این ماجرا دخیل است. او این ملاقات را اینگونه توصیف میکند: «از آن جلسههایی بود که وقتی بیرون میآیی با خودت میگویی همین است.»
به گفته گروم او هرگز قصد نداشت به یک سرمایهگذار تماموقت تبدیل شود؛ هرچند با توجه به کارنامهاش شاید این سوال برای خیلیها مطرح باشد. پس از ترک استرایپ جایی که از کارکنان اولیه آن بود حدود پنج سال بهعنوان سرمایهگذار فرشته فعالیت کرد و روی شرکتهایی مثل Figma، Notion، Ramp و Lattice در مراحل ابتدایی سرمایهگذاری انجام داد؛ همزمان در جستوجوی آن بود که شرکت مناسبی را خودش راهاندازی کند یا به آن بپیوندد.
نخستین سرمایهگذاری او در حوزه رباتیک، استارتآپ «Standard bots» در سال ۲۰۲۱ انجام شد و علاقه قدیمیاش به این حوزه را دوباره زنده کرد؛ علاقهای که ریشه در دوران کودکی و ساخت ربات با Lego Mindstorms داشت. او به شوخی میگوید در دوران سرمایهگذاری خیلی بیشتر در تعطیلات بود. اما سرمایهگذاری برایش هدف نهایی نبود؛ بیشتر راهی بود برای فعال ماندن و آشنا شدن با آدمها. گروم میگوید: «پنج سال دنبال شرکتی بودم که بعد از استرایپ بخواهم راهاندازیاش کنم. ایده خوب، در زمان درست، با تیم خوب؛ چنین ترکیبی فوقالعاده نادر است. اجرا همهچیز است، اما میشود با تمام قوا روی یک ایده بد هم اجرا کرد و آخرش باز هم ایده بد بماند.»