حدود۳۰درصد ذخایر گاز قابلاستحصال ایران در میادین مشترک با قطر، عربستانسعودی و کویت قرار دارد
فرزاد B؛ آزمون اتکا به توان داخلی
فشار و دمای بالا، ترکیب گاز ترش با حدود ۴۰هزار ppm سولفید هیدروژن و شرایط خاص زمینشناسی، این میدان را در رده پروژههایی قرار میدهد که کوچکترین خطای طراحی یا تاخیر اجرایی، هزینههای چندبرابری در مرحله بهرهبرداری ایجاد میکند. در چنین پروژههایی، «زمان» صرفا یک متغیر تقویمی نیست، بلکه یک عامل اقتصادی و راهبردی تعیینکننده است. گزارشهای رسمی از پیشرفت بیش از ۸۰درصدی ساخت نخستین جکت، تکمیل مطالعات ژئوفیزیک و ژئوتکنیک و برنامهریزی برای نصب سازهها حکایت دارد، با اینحال تجربه پروژههای مشابه نشان میدهد؛ فاصله میان پیشرفت فیزیکی و دستیابی به تولید پایدار، فاصلهای است که اغلب در آن، پروژهها با گلوگاههای مالی، تغییر تصمیمات کلان و محدودیتهای فناوری مواجه میشوند. تغییر محل سایت پالایشگاهی از پارس۲ به پارس۳ و ضرورت بازنگری در طراحی زیرساختها، نمونهای از همین چالشهای ساختاری است؛ اصلاحاتی که هرچند ممکن است از منظر فنی اجتنابناپذیر باشد، اما هزینه آن در نهایت به تاخیر تولید و افزایش فشار بر تراز انرژی کشور منتقل میشود.
رقابت ایران و عربستان
اهمیت فرزادB زمانی دوچندان میشود که این میدان در چارچوب رقابت ایران و عربستان در میادین مشترک گازی تحلیل شود. برخلاف بازار نفت که رقابت در آن آشکار و رسانهای است، رقابت گازی در خلیجفارس، رقابتی آرام، تدریجی و بهمراتب پرهزینهتر است. در میادین مشترک، طرفی که زودتر به تولید پایدار میرسد، عملا با تغییر توازن فشار مخزن، سهم بیشتری از منابع مشترک را به خود اختصاص میدهد. این فرآیند، نه با بیانیه سیاسی، بلکه با سرعت توسعه و کیفیت بهرهبرداری رقم میخورد. در سالهای اخیر، عربستان توسعه میادین گازی را از سطح پروژههای صنعتی فراتر برده و آن را به بخشی از راهبرد کلان امنیت انرژی و تنوعبخشی اقتصادی تبدیل کردهاست. جذب سرمایه خارجی، دسترسی به فناوریهای پیشرفته و چارچوبهای قراردادی منعطف، به این کشور امکان داده پروژههای پیچیده گازی را با قطعیت زمانی بیشتری پیش ببرد.
در مقابل، ایران همچنان توسعه میادین مشترک را در فضایی میان محدودیتهای بودجهای، الزامات سیاسی و تاکید بر خودکفایی فنی دنبال میکند. نتیجه این نابرابری، شکلگیری رقابتی نامتقارن است که در آن، هر ماه تاخیر در ایران، بهمعنای تثبیت موقعیت طرف مقابل در مخزن مشترک است. از این منظر، فرزادB صرفا یک پروژه تولید گاز نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش توان ایران در مدیریت پروژههای بزرگ، پرریسک و مشترک در محیطی رقابتی است. اتکای کامل به توان داخلی، اگرچه دستاوردهای مهمی در حوزه مهندسی بههمراه داشته، اما بدون دسترسی پایدار به منابع مالی، مدیریت ریسک حرفهای و تصمیمگیری سریع، میتواند به نقطه ضعف پروژه تبدیل شود. گاز ترش فرزادB نیازمند فناوریهای پیشرفته فرآورش، استانداردهای ایمنی سختگیرانه و سرمایهگذاری سنگین در طول چرخه عمر میدان است؛ الزامی که تحقق آن بدون تعریف روشن مدل اقتصادی پروژه، با ابهام مواجه خواهد بود.
ناترازی انرژی در کشور
در سطح کلان، توسعه این میدان مستقیما با مساله ناترازی انرژی در کشور گره خوردهاست. هر مترمکعب گازی که با تاخیر وارد شبکه شود، فشار بیشتری بر بودجه، واردات سوخت و سیاستهای قیمتی تحمیل میکند، از اینرو فرزادB میتواند به یکی از ابزارهای جبران ناترازی انرژی بدل شود یا در صورت تداوم تأخیر، به نمونهای دیگر از ظرفیتهای بالقوه تحققنیافته اضافه شود. فرزادB را باید بهعنوان یک «پروژه-سیاست» دید؛ پروژهای که موفقیت یا ناکامی آن، نهتنها بر تولید گاز، بلکه بر اعتبار ایران در مدیریت میادین مشترک و دفاع از منافع ملی اثر میگذارد. اگر این میدان بتواند از دام اصلاحهای مکرر، تأخیرهای مالی و تصمیمگیریهای ناپایدار عبور کند، میتواند الگویی برای سایر میادین مشترک باشد. در غیراینصورت، بار دیگر این واقعیت را یادآوری خواهد کرد که در رقابت انرژی منطقهای، زمان، مهمترین دارایی از دسترفتنی است. در کنار پروژه فرزاد B، نقش میادین مشترک نفت و گاز ایران با کشورهای همسایه در معادلات انرژی منطقهای قابلتوجه است، چراکه بخش مهمی از منابع هیدروکربوری کشور در این میادین قرار دارد و نحوه مدیریت آنها پیامدهای اقتصادی و سیاسی گستردهای دارد.
ایران بیش از ۲۸ میدان مشترک نفت و گاز را با همسایگانی مانند قطر، عربستانسعودی، عراق، کویت، امارات و عمان در اختیار دارد که بیش از ۲۰درصد ذخایر نفت و حدود ۳۰درصد ذخایر گاز قابلاستحصال کشور را تشکیل میدهند. مهمترین این میادین، میدانگازی مشترک پارسجنوبی است که ایران و قطر سهمهای بزرگی از آن دارند و نقش تعیینکنندهای در تراز انرژی داخلی و صادرات منطقهای ایفا میکند؛ با اینحال برداشت قطر از بخش مشترک این میدان بهدلیل سرمایهگذاری کلان و آغاز زودتر توسعه، همچنان بیش از برداشت ایران است، هرچند تلاش برای افزایش تولید ایران ادامه دارد. در دیگر میادین مشترک، مانند عراق، کویت و امارات، تفاوت سطح سرمایهگذاری، تکنولوژی و قراردادهای توسعه باعثشده تا کشورهای همسایه نسبت به ایران سهم بیشتری از تولید و بهرهبرداری داشتهباشند و این امر بهعنوان یکی از چالشهای راهبردی در بهرهبرداری از منابع مشترک مطرح است. این واقعیت نشان میدهد؛ موفقیت در توسعه پروژههایی چون فرزادB نهتنها به توان فنی بستگی دارد، بلکه مستلزم بازتعریف سیاستهای همکاری، سرمایهگذاری مشترک و مدلهای قراردادی نوین برای ارتقای سهم ایران در این میادین است.
میدانگازی آرش
علاوه بر فرزادB و پارسجنوبی، میدانگازی آرش، یکی از حساسترین و در عینحال کمتر توسعهیافتهترین میادین مشترک انرژی در خلیجفارس، سالهاست در کانون اختلافات میان ایران، عربستانسعودی و کویت قرار دارد. این میدان که در آبهای شمالی خلیجفارس واقعشده، از منظر ژئوپلیتیک و امنیت انرژی اهمیت بالایی دارد، اما بهدلیل نبود توافق نهایی بر سر مرزهای دریایی، عملا به میدانی معطلمانده تبدیل شدهاست، درحالیکه ایران این میدان را بخشی از منابع مشترک خود میداند، عربستان و کویت آن را در محدوده منطقه بیطرف سابق میان دو کشور تعریف و بر توسعه مشترک آن تاکید دارند. این اختلاف حقوقی باعثشده بهرهبرداری عملی از میدان آرش سالها به تعویق بیفتد؛ تعویقی که نهتنها بهمعنای ازدسترفتن فرصتهای اقتصادی برای ایران است، بلکه در شرایط رقابت فزاینده منطقهای بر سر منابع انرژی، میتواند به تضعیف جایگاه تهران در معادلات گازی خلیجفارس بینجامد. در دورانی که گاز طبیعی بهعنوان سوخت گذار نقش کلیدی در امنیت انرژی و بازارهای جهانی پیدا کرده، بلاتکلیفی میدان آرش نمادی از هزینههای ژئوپلیتیک تاخیر و فقدان دیپلماسی فعال انرژی در منطقه است.