معمای بانکداری در میان بحرانها
پرهام پهلوان : استفاده از واژه بحران در ایران، تیغ دولبهای است که ضمن تکرار مکرر آن، همیشه نگارندگان به این شک دچار میشوندکه مبادا ناامیدی را به جامعه تزریق کنند یا مبادا گرفتار یک کلیشه حساس شده باشند. میتوان با نگاهی ساده به بسیاری از نقاط اصلی سیاستگذاری و حکمرانی اقتصادی در ایران با مفهوم بحران مواجه شد. بحران ناترازی، بحران انرژی، بحران سیاست خارجی، بحران رشد اقتصادی، بحران بانکی و بسیاری بحرانهای دیگر. برای اندیشمندانی که دل در گرو ایران دارند، شاید نگاه کردن به این بحرانها، به شکل معماهایی که هنوز حل نشدهاند، راهگشا باشد.
دخالت دولت در بانکداری تجاری، عدماستقلال بانکمرکزی و سیاستگذاری مستمر بدون برنامه از قبل اعلامشده، نظام بانکداری را مختل میکند. عملکرد غیراقتصادی در امر تسهیلاتدهی بانکها و عدمتوجه به ارتباط میان ترازنامه بانکها و مشکلات اقتصادی ناشی از مدیریت نامناسب تسهیلات و نقدینگی و ابزارهای پنهانسازی ورشکستگی، به همراه ضعف در نظارت، به ایجاد مشکلاتی مانند افزایش نقدینگی بدون کارآیی اقتصادی، تورم و بحران در بانکها منجر میشود. تسهیلاتدهی غیراقتصادی، باعث افزایش ریسک ورشکستگی بانکهای اصطلاحا تجاری و انباشت زیان در آنها میشود؛ زیانی که با توجه به وابستگی به دولت، این بانکها با مسوولیت آن مواجه نمیشوند و به چالشهای نظام پولی کشور میافزایند. «باشگاه اقتصاددانان» در این پرونده سعی کرده است به دنبال ارائه پاسخی برای معمای نقدینگی، نقش تسهیلاتدهی بانکها درافزایش نقدینگی و زیانهای نزدیک شدن بانکهای تجاری به مرز ورشکستگی اقتصادی برای نظام بانکداری کشور بگردد.