زنگ خطر!
حسين حقگو
افزایش شدید قیمت ارزهای خارجی، دولت را بر آن داشته است تا فشار هر چه بیشتری را متوجه صادرکنندگان کند. در بخشنامه اخیر بانک مرکزی به صادرکنندگان تکلیف شده است که باید حداقل۸۰ درصد ارز حاصل از صادرات خود را بهصورت حواله ارزی و حداکثر ۲۰ درصد آن را بهصورت اسکناس در بازار ثانویه به بانکها و صرافیهای مجاز بفروشند. همچنین صادرکنندگان ملزمند، حداکثر چهار ماه پس از صدور پروانههای صادراتی گمرک، ارز خود را به چرخه اقتصادی کشور بازگردانند. طبق این بخشنامه امکان واردات در مقابل صادرات محدودتر و دستگاهها و سازمانهای اجرایی نیز از ارائه خدمات به صادرکنندگانی که ارز خود را طبق این بخشنامه بازنگردانند، منع شدهاند و برای صادرکنندگانِ متخلف (به زعم دولت)، مجازاتهایی همچون عدم صدور و تمدید کارت بازرگانی تا اعمال محدودیت در ارائه خدمات بندری تعیین شده است.
اتخاذ این سیاست و صدور این بخشنامه موجی از نارضایتی را بین صادرکنندگان به دنبال داشته و آنان این حرکت و نظایر آن را ناشی از عدم شناخت مقامات دولتی از فرآیند و مشکلات صادرات در این دوران بسیار سخت و دشوار میدانند. اینکه صادرکنندگان مجبورند با تخفیفهای ۲۰ و ۳۰ درصدی کالای خود را صادر کنند، در حالی که هزینه تولید و واردات مواد اولیه و کرایه حمل چند برابر شده، ریسک نقل و انتقال پول بسیار افزایش یافته و کانالهای بانکی مسدود شده است.چند نکته درباره این بخشنامه و اصولا این شیوه برخورد با مساله تجارت خارجی قابل ذکر است:
۱-بر اساس مواد ۲ و ۳ قانون«بهبود محیط کسب و کار» دولت مکلف است «در مراحل بررسی موضوعات مربوط به محیط کسبوکار برای اصلاح و تدوین مقررات و آییننامهها» و «هنگام تدوین یا اصلاح مقررات، بخشنامهها و رویههای اجرایی» نظر کتبی اتاقها و آن دسته از تشکلهای ذیربطی که عضو اتاقها نیستند و نظر تشکلهای اقتصادی ذیربط را استعلام کند و مورد توجه قرار دهد.
تکلیف قانونی که متاسفانه و لابد به بهانه تنگنای شرایط و خاص بودن موقعیت و... به آن عمل نشده است. غافل از اینکه این رفتار خود برخلاف خواست سیاستگذار میتواند به کاهش صادرات و تشدید احتمال رفتار غیرقانونی از سوی برخی از صادرکنندگان بینجامد و بخشنامه صادره را مانند بسیاری از دیگر اقدامات دستوری بیاثر سازد، چراکه با وجود صدور بخشنامههای متعدد و بی ثباتکننده، آن هم بدون پشتوانه حمایت بازیگران اصلی یعنی صادرکنندگان، چگونه میتوان انتظار افزایش صادرات و ماندگاری در بازارهای صادراتی را داشت. شاخصهای زیر که مربوط به یکی دو سال اخیر و پیش از شدت گیری تحریمهاست به خوبی ناکارآمدی این راه و روش را نشان میدهد:
-رتبه سی و هشتم ایران در جهان و پانزدهم در منطقه در سهم صادرات بعد از عربستان، اماراتمتحده عربی، ترکیه و عراق.
- رتبه سیزدهم ایران در منطقه در شاخص سرانه صادرات با احتساب نفت و خدمات و سرانه صادرات غیرنفتی؛ حدود یک پنجم ترکیه و عربستان سعودی.
-سهم حدود ۹۰ درصدی بازار داخلی از کل تولیدات صنایع کشور و عدم رقابت پذیری تجاری و رویکرد غیرصادراتی اکثر صنایع کشور.
-ماندگاری و حفظ تنها ۳۴ درصد از کالاها در بازارهای صادراتی و برتری ترکیه (۵۰ درصد) نسبت به کشورمان در حفظ و ماندگاری محصولات صادراتی در بازارهای هدف.
-افزایش تمرکز در ۱۰ قلم اول کالاهای صادراتی از ۳/ ۴۷ درصد (۱۳۸۷) به ۳/ ۵۵ درصد (۱۳۹۷).
-کاهش سهم صادرات «کالاهای با فناوری بالا در» محصولات کارخانهای از ۳/ ۲ درصد (۱۳۸۸) به ۹/ ۱ درصد (۱۳۹۵) و تنزل رتبه ایران درمنطقه از رتبه سوم (۲۰۱۱) به رتبه نهم (۲۰۱۵).
این اعداد و ارقام و جایگاه نامناسب کشورمان در جهان و منطقه به لحاظ صادرات غیرنفتی و بهویژه صادرات کالاهای با فناوری بالا و ضرورت تحول اساسی در نگرش به جهان و اتخاذ سیاستی فعال و تعاملگرا را نشان میدهد. تغییر نگرشی که باید با اصلاحات ساختاری اقتصادی همراه شود. مواردی همچون اصلاح و هماهنگی سیاستهای پولی، مالی، ارزی با سیاست تجاری برای توسعه صادرات، تدوین سیاستهای یکپارچه صنعتی، معدنی، کشاورزی، تجاری، فناوری، زیستمحیطی و آمایشی؛ بهبود فضای کسبوکار و محیط سرمایهگذاری از طریق بهرهگیری از نظرات و دیدگاههای فعالان اقتصادی و صنعتی و تشکلها، توسعه کمی و کیفی و همه جانبه زیرساختهای سخت افزاری (لجستیک و حمل و نقل) و نرم افزاری(دسترسی به منابع مالی)، بهبود تقسیم کار دستگاهی، هماهنگی و همکاری بین ارکان و تصمیم گیران و...
عدم انجام این تحولات و اتکا به سیاستهای دستوری و روشهای بخشنامهای نه فقط گرهی از کار فروبسته صادرات کشور نمیگشاید، بلکه این گره را کورتر و در را به روی همین اندک صادرات میبندد! کاهش ۴۴ درصدی صادرات بهار امسال، صدای این زنگ خطر است!