ناشران جعلی، کاغذ، روزنامه و دیگر هیچ
فرزام شيرزادي داستان نويس و روزنامهنگار
۱- کتابسازی در هر جای جهان میتواند معبری برای گذر از یک سلسله مقدمهها و مؤلفههای مطالعه برای خواننده به اصطلاح نیمهحرفهای باشد تا نهایتا با پشت سر گذاشتن فراز و فرودهای فراوان، به نوعی مطالعه منجر شود. از این منظر بیتردید کتابسازی معنا و تعریفی مشخص خواهد داشت. هرچند که در بسیاری کشورها به دلایل گوناگون، این مقوله تعریف خود را از دست داده باشد اما در واقع با خارجشدن از حیطه تعریف است که جریانهای منفی جدید جایگزین معناهای این مقوله میشود.
۲- امروز خوانندگان فارسی زبان، در ایران شاهد انتشار کتابهایی هستند که مؤلفان آن با کمترین پژوهش و جستوجو در زمینه تخصصی مورد نظر به انتشار آنها دست میزنند و شگفتا که این کتابها با استقبال چشمگیری نیز روبهرو میشود. این جریان (کتابسازی) به رغم گرانی کاغذ و در روزگاری که نفس مطبوعات از نبود و گرانی کاغذ به شماره افتاده، هنوز سفت و قرص راه میپیماید. در این بین بررسی و پژوهش در روند میزان انتشار چنین آثاری با ظاهری شکیل و تیراژهای نامتعارف میتواند چند و چون تاثیر این فرآیند را بر وضع کلی نشر ایران تا حدی مشخص کند. انتشار اسفناک همین دست کتابها مانعی است بر سر راه پرفراز و نشیب و باریک کتابهای به درد خور.
۳- اگر بخواهیم کمی بر این مقوله تیزنگر شویم، باید به گذشتهای نه چندان دور چشم باز کنیم که فرهنگ کتابسازی از جوامع دیگر به ما انتقال یافت و ما تعریفهای مشخص این مقوله را تغییر دادیم تا به امروز که هیچ نشان و نشانهای بر بستر کتابخوانی در معنای درست کلمه، از «کتابسازی صحیح» دیده نمیشود.
۴-آنچه در این بین ماجرا را غم انگیزتر میکند چاپ آثار کهن ادبیات فارسی است که ناشران جعلی و عموما بی سواد در تیراژ وسیع این کتابها را منتشر میکنند. کتابهایی که عموما سرشار از غلطهای نگارشیاند و حتی ناشر زحمت نمونهخوانی و تطبیق و غلط گیری را هم به خود نداده است. مضحک اینکه برخی از این ناشران نام خود، فرزند یا خویشاوندشان را بهعنوان مصحح، گردآورنده، نویسنده مقدمه و هر عنوان نامربوط دیگری روی جلد کتاب حک میکنند و آب هم از آب تکان نمیخورد. و به نظرم چندان مهم نیست که با سوءاستفاده در این آشفته بازار کاغذ چه پولی به جیب میزنند. آنچه باعث دلخوری است، ادامه تلاش بیوقفه و بلاهت بار آنان است، بیآنکه صدایی از کسی درآید یا یقهای گرفته شود.