شاه در مواجهه با غرب
سمیرا دردشتی
دنیای اقتصاد : ناصرالدین شاه را «شهریار جادهها» لقب دادهاند؛ چراکه هم در داخل ایران بسیار سفر کرد و هم نخستین شاهی بود که پای به سرزمینهای دور دست گذاشت. سه بار از فرنگستان دیدن کرد؛ اما نکته قابل توجه آن است که او تنها در هیات یک بازدیدکننده منفعل به سفر نمیرفت و علاقهای شگفت به ثبت آنچه تماشا میکرد داشت. البته کار نوشتن مخصوص سفر نبود، بلکه یکی از علایق ویژه او بود که تقریبا بهصورت روزانه به آن میپرداخت. بنابراین یادداشتهای بیشمار بهصورت روزنامه خاطرات با ادبیات ملوکانه از وی برجای مانده است.
به نظر میرسد او نیز مانند بسیاری دیگر از سیاحان ایرانی با کمال حیرت در غرب نظر میکند و در توصیفات خود بارها طبیعت آن سرزمینها را به بهشت تشبیه کرده و آنجا را سرزمین پریان لقب میدهد و در قیاس به دیده تحقیر در داشتههای ایران نظر میکند. تا آنجا که در مواجهه با گدایان فرنگی نیز آنان را برتر از گدایان ایرانی میداند و میگوید: «گداهای فرنگستان عوض گدایی ساز میزنند، کمانچه میکشند. هیچ سوال نمیکنند.» ظلالله در ایران در انگلستان کاملا بیاختیار و شگفتزده است. جایی که حکومت آن در اختیار یک زن (ملکه ویکتوریا) قرار داشت و ناصرالدینشاه عموما از به کار بردن لفظ ملکه در یادداشتهای خود اجتناب کرده و او را با عناوینی چون شاه و اعلیحضرت ویکتوریا خطاب میکند. در آنجا از کارخانههای نساجی و اسلحهسازی بازدید کرد و مانور نیروی دریایی انگلیس را به نظاره نشست. سفر شاه کشورهای مختلف اروپایی چون فرانسه، بلژیک، اتریش، ایتالیا، روسیه، عثمانی و... را شامل شد و در هر دیدار و گفتوگو چیزی بر حوزه دانش و آگاهیاش افزوده میشد. به علاوه هرچه به پایان سفرنامههای فرنگستان نزدیک میشویم، به تعداد کلمات خارجی در آن افزده میشود و آشکارا میتوان تاثیر این سفرها را ملاحظه کرد.