مختصات مدیریت دانایی در سازمان‌های نوین

شماره روزنامه: ۴۰۸۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۱۱۰۷۴۷۸ مدیران

<p> <strong>مهدی راعی</strong> </p> <p> <strong>معاون مدیرعامل در امور منابع انسانی<br> و سرمایه‌گذاری بانک رفاه کارگران</strong> </p> <p> بشر از روزی که پا به عرصه وجود گذاشت از سه عنصر اصلی زور، پول و دانایی برای پیشبرد اهداف خود و رسیدن به قدرت و موفقیت استفاده کرده است. سیر تحول تاریخی پیشرفت انسان‌ها و جوامع نیز بیانگر استفاده از هر عنصر در هر عصری با تفوق یکی از آنها است. دنیای امروز برای توسعه، به طرف حاکمیت دانایی و تفکر خلاق و استراتژیک سوق داده می‌شود. مکتب مدیریت دانایی اساس تغییر و تحول بنیادین در مدیریت سازمانی و اجتماعی است و موجب پیدایش سازمان‌ها و جوامع خلاق و متعالی شده است. </p>

مهدی راعی

معاون مدیرعامل در امور منابع انسانی
و سرمایه‌گذاری بانک رفاه کارگران

بشر از روزی که پا به عرصه وجود گذاشت از سه عنصر اصلی زور، پول و دانایی برای پیشبرد اهداف خود و رسیدن به قدرت و موفقیت استفاده کرده است. سیر تحول تاریخی پیشرفت انسان‌ها و جوامع نیز بیانگر استفاده از هر عنصر در هر عصری با تفوق یکی از آنها است. دنیای امروز برای توسعه، به طرف حاکمیت دانایی و تفکر خلاق و استراتژیک سوق داده می‌شود. مکتب مدیریت دانایی اساس تغییر و تحول بنیادین در مدیریت سازمانی و اجتماعی است و موجب پیدایش سازمان‌ها و جوامع خلاق و متعالی شده است. زیربنای استقرار مدیریت دانایی، مشارکت چالشی و کار تیمی است. نهادینه شدن مفهوم مدیریت دانایی نیازمند تقویت فرآیندهای اجتماعی است. فرصت دادن به منابع انسانی سازمان برای ابراز آزادانه عقاید، ایجاد عزم مشترک سازمانی، ایجاد توانمندی‌ها و مهارت‌های تخصصی و تعاملی موردنیاز از طریق یادگیری و تطبیق و پرکردن شکاف موجود برای استقرار مدیریت تغییر مستمر، می‌تو‌اند مدیریت دانایی را در مفهوم واقعی خود متجلی کند. مدیریت دانایی مختصات و ویژگی‌هایی برای پیاده‌سازی در سازمان‌ها دارد که مهم‌ترین آنها در ذیل می‌آید:

• در مدیریت دانایی، مفهوم زمانِ هدررفته بی‌معناست و انسان به این توانایی رسیده تا فارغ از مکان، از زمان به صورت پیوسته و بی‌وقفه استفاده کند و به شکل زنده، کار مدیریتی انجام دهد و تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کند.

• با توجه به تغییرات سریع، ناگهانی، مداوم، مستمر و اجتناب‌‌ناپذیر، دانش دیروز به ‌مرور در پهنه این دگرگونی‌های مستمر برای ساختن فردا و در برابر تحولات غیرقابل پیش‌بینی، رنگ کهنگی و ناکارآمدی به خود می‌گیرد و حداقل بخشی از آن جوابگوی شرایط فعلی نیست یا به‌کلی منسوخ می‌شود.

• مساله اساسی فراروی سازمان‌ها و انسان‌های امروزی، نحوه استفاده بهینه از منابع و امکانات محدود موجود برای تصمیم‌گیری درست و به‌موقع و انجام کار صحیح است. مساله‌ای که همواره از گذشته تاکنون، بستر شکل‌گیری مکاتب و نظریه‌های مختلف برای اداره اثربخش جوامع و سازمان‌ها بوده است.

• مدیریت کارآ و اثربخش هیچ سازمانی بدون آشنایی با اصول رهبری و مدیریت دانایی، میسر نخواهد بود. تجربیات عملی جهانی نیز بیانگر موفقیت سازمان‌هایی است که با برداشت صحیح از مدیریت دانایی و عملیاتی‌سازی آن توانسته‌اند از سرمایه، ظرفیت، توانمندی و ویژگی‌های یک سازمان به درستی استفاده کنند و در عرصه رقابت باقی بمانند.

• دستیابی به اهداف فردی و تلفیق و یکپارچه‌سازی شایسته آن با اهداف سازمانی از طریق ارزش‌ها، باورها، چشم‌انداز و استراتژی‌های مشترک برگرفته از مبانی نوین مدیریت دانایی، نیازمند درک واقعی مفهوم مدیریت تغییر پیوسته است.

• شکل ساختاری مدیریت دانایی براساس نظام دووجهی «سلسله مراتبی- منعطف» در کوتاه‌مدت بیشتر با استفاده از برنامه‌ریزی عملیاتی، مستندسازی، تعیین استانداردها و در بلندمدت، تحقق ارزش‌های مشترک، تعالی و ارتقای هویت و توانمندی‌های انسانی با اصول سازمان‌های زنده فراگیر عملی می‌شود.

• اصلی‌ترین وظیفه مدیران در این نوع مدیریت عبارت است از: شفاف‌سازی، یکپارچگی، هم‌سویی و همگانی کردن دانایی سازمانی به واسطه همراهی، حمایت، مشروعیت‌بخشی و پشتیبانی جمعی از نظام یادگیری و خلاقیت و نوآوری و فراهم کردن محیط و شرایطی برای ایجاد چالش‌های مداوم و مستمر جهت ارائه خدمات و محصولات جدید.

• مدیریت دانایی، هنر سیستمی فکر کردن را درک پیچیدگی‌های ساختاری حاصل از متغیرهای اجتماعی و سازمانی و نحوه اندازه‌گیری آنها می‌داند و وظیفه مدیران را برخورد صحیح برای هدایت و تغییر رفتار انسان در جهت نیل به اهداف می‌داند. اگر مدیران، نمونه‌های واقعی رفتارهای اصلی را درک کنند و قادر به فهم ارتباطات بین نظام‌ها و رفتارهای اجتماعی و سازمانی باشند، آن‌وقت توانمندی ایجاد تغییر واقعی را دارند و می‌توانند مجموعه خود را به مجموعه‌ای زنده، آگاه، آموزنده و متحول تبدیل کنند.

• اصول و چارچوب راه‌کارهای کوتاه‌مدت که در اشکال مختلف مدیریت پروژه شکل می‌گیرد با اصول و راه‌کارهای بلندمدت مدیریت بر آینده کاملا متفاوت است و استراتژی‌های اصلی و مشترک باید از نقاط حساس و بحرانی مرزی بین حال و آینده و با استفاده از تجارب گذشته به‌دست آید، بنابراین نظام‌های یک‌وجهی و یک‌بعدی (همچون مدیریت ثبات و مدیریت مشارکتی) نمی‌تواند به‌تنهایی در مدیریت سازمان‌های امروزی کارساز باشند.

• نظم و بقای اجتماعی و سازمانی در مدیریت دانایی را باید درون مفاهیم فرهنگ ارزشی، مدیریت استراتژیک دووجهی و مدیریت تغییر پیوسته جست‌وجو کرد.

• همان‌طور که نظامی چون مغز به عنوان یک مجموعه یکپارچه، انعطاف‌پذیر و زنده همواره در شرایطی است که به‌موقع به همه محرک‌های داخلی و خارجی جواب می‌دهد و خود را آماده تغییرات بعدی می‌کند، سازمان‌ها نیز در شرایط نامتعادل امروزی و در مواجهه با به‌هم‌ر‌یختگی‌ها در محیط دائما متغیر، باید بتوانند رفتار مناسبی داشته باشند.

• پدیده جهانی شدن با ابعاد مختلف خود، به‌ویژه در اقتصاد نوآوری، دامنه تغییر و تحولات را در گستره بازارهای جهانی با فناوری‌های جدید سریع‌تر کرده است. امروزه در بازار عرضه و تقاضای جهانی که سلیقه‌های بسیار متنوع و گسترده مشتریان در آن پیوسته در حال تغییر است، فقط سازمان‌هایی قادر به تداوم حضور کارآمد در بازار و تولید خدمات و محصول هستند که دائما «خلاق و نوآور» باشند.

• انسان به‌عنوان مهم‌ترین عامل توسعه و به‌عنوان عاملی «برتر از تولید» در نظام‌های مدیریت دانایی، نیازمند توجه خاص از دو بعد «کرامت‌بخشی و هویت‌بخشی» و «توانمندسازی» است، بنابراین برنامه توسعه هر سازمانی باید بر مبنای ارتقای دو بعد یادشده براساس ارزش‌های مشترک و همگانی کردن انتشار دانش جدید و متعاقب آن تبدیل دانایی به ارزش افزوده اقتصادی، اثربخشی و منفعت سازمانی، استوار شود.

• در استقرار مدیریت دانایی باید ملاحظاتی به‌عنوان قوانین بنیادی در نظر گرفته شود که شالوده اصلی آن را پذیرش، اشتیاق و تعهد به تغییر دائمی و مستمر از طریق ایجاد یک نظم نوین سازمانی براساس نظام‌های طبیعی تشکیل می‌دهد. این قوانین برخورداری از نگاه جامع و چندسویه در چارچوب نظام‌های دووجهی مدیریت را تشکیل می‌دهد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن