تردید خان مغول و تدبیر خواجه

شماره روزنامه: ۴۰۸۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۱۱۰۶۵۵۸ تاريخ-و-اقتصاد

<p> مغولان به سعد و نحس ایام سخت معتقد بودند. چنان‌که از تعویذ و جادو بیمناک بودند و پیام خلیفه بغداد که خان مغول را از نظر کرده خداوند بودن خود می‌ترساند، بی‌تاثیر هم نبود و از کثرت لشکر بغداد اندیشه هم می‌کرد. </p> <p> پس هلاکو پیش از اینکه عزم عزیمت به سوی بغداد را جزم کند با اعیان دولت و سران لشکر خود رایزنی کرد و به هریک از آنان برحسب عقیده خود چیزی گفت. آنگاه به نوشته رشیدالدین: «حسام‌الدین منجم را که به فرمان قاآن مصاحب او بود تا اختیار نزول و رکوب می‌کند، طلب داشت و فرمود: هرآنچه در نجوم می‌نماید، بی‌مداهنه تقریر کن. </p>

تردید خان مغول و تدبیر خواجه

مغولان به سعد و نحس ایام سخت معتقد بودند. چنان‌که از تعویذ و جادو بیمناک بودند و پیام خلیفه بغداد که خان مغول را از نظر کرده خداوند بودن خود می‌ترساند، بی‌تاثیر هم نبود و از کثرت لشکر بغداد اندیشه هم می‌کرد.

پس هلاکو پیش از اینکه عزم عزیمت به سوی بغداد را جزم کند با اعیان دولت و سران لشکر خود رایزنی کرد و به هریک از آنان برحسب عقیده خود چیزی گفت. آنگاه به نوشته رشیدالدین: «حسام‌الدین منجم را که به فرمان قاآن مصاحب او بود تا اختیار نزول و رکوب می‌کند، طلب داشت و فرمود: هرآنچه در نجوم می‌نماید، بی‌مداهنه تقریر کن. چون به واسطه قرب جراتی داشت، مطلقا به پادشاه گفت که مبارک نباشد قصد خاندان خلافت کردن و لشکرها به بغداد کشیدن، چه تا غایت وقت هر پادشاه که قصد بغداد و عباسیان کرد، از ملک و عمر تمتع نیافت و اگر پادشاه سخن بنده نشنود و آنجا رود، زود فساد ظاهر شود. اول آنکه همه اسبان بمیرند و لشکریان بیمار شوند. دوم آفتاب برنیاید. سوم باران نبارد. چهارم باد صرصر برخیزد و جهان به زلزله خراب شود.

پنجم نبات از زمین نروید و ششم آنکه پادشاهی بزرگ در آن سال فوت کند.» هلاکو بیمناک شد و از او خواست تا این رای خود را بنویسد و سند بسپارد و چون آن بیچاره نوشته داد، بخشیان (راهبان شمنی مغول) و امیران به اتفاق گفتند که رفتن بغداد عین مصلحت است. آنگاه هلاکو خواجه نصیرالدین طوسی را خواست و رای او را پرسید. خواجه متوهم شد و پنداشت که هلاکو این سخن را می‌پرسد تا او را بیازماید. خواجه گفت: از این احوال هیچ‌یک حادث نشود. هلاکو فرمود پس چه باشد؟ گفت: آنکه به جای خلیفه هلاکوخان بود. بعد از آن حسام‌الدین را طلب فرمود تا با خواجه بحث کند. خواجه چنین استدلال کرد: به اتفاق جمهور اهل اسلام بسیاری از صحابه کبار شهید شده‌اند و هیچ فسادی ظاهر نشده است و اگر گویند خاصیت عباسیان است باید گفت: از خراسان طاهر به حکم مامون بیامد و برادرش محمدامین را بکشت و متوکل را پسر به اتفاق امرا بکشت و منتصر و معتز را امرا و غلامان بکشتند و علی‌هذا چند خلیفه دیگر به دست چند کس به قتل رسیدند و خللی ظاهر نشد و به این ترتیب هلاکو قانع شد تا به فتح بغداد لشکر بپردازد.

منبع: بخشی از مقاله فتح بغداد به دست مغولان به قلم هاشم رجب‌زاده.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن