رابطه سالم هوش مصنوعی و خلاقیت
نویسنده: Richard Florida مترجم: مهدی نیکوئی
از زمانی که هوش مصنوعی مولد وارد صحنه شده است، کارشناسان بسیاری در دفاع از طبقه خلاق جامعه به محکوم کردن آن برخاستهاند. اما آیا واقعا با وجود یک ماشین همهفنحریف، باز هم نیازی به موسیقیدانها، هنرمندها، طراحان، برنامهنویسها یا نویسندهها داریم؟
به نظر میرسد که یک پژوهش جدید، شواهد تازهای برای تعقیب قانونی فراهم آورده است. طبق این پژوهش، در ۴ سال گذشته ۲۰۰ هزار شغل در حوزههای رسانه، فیلم و هنر از بین رفتهاند. اما این تلفات فقط ناشی از ظهور هوش مصنوعی نیست. عوامل موثر دیگر شامل رکود در حق پخش برنامههای زنده پس از پاندمی، اثرات ادامهدار اعتصابهای ۲۰۲۳ هالیوود و جنبش تولید در خارج (از مرزهای ایالات متحده) بودهاند.
از سوی دیگر، این نخستین بار نیست که فناوری موجب دگرگونی بازار کار شده است. کارخانهها یک زمان موتور محرک اقتصادهای پیشرفته بودند. اما امروز، در کشوری مانند ایالاتمتحده، کارگران صنایع تولیدی فقط ۵ درصد از نیروی کار کشور را تشکیل میدهند. از آنجا که ماشینها بیشتر وظایف فیزیکی را بر عهده گرفتهاند، ماهیت مشاغل به سمت دانش، ایدهها و خلاقیت رفته است.
اوج گرفتن طبقه خلاق جامعه، خودش محصولی از آن دگرگونی بوده است. این طبقه که شامل دانشمندان و مهندسان، فنشناسان و طراحان، پزشکان و وکلا، مدیران و کارآفرینان، آموزگاران، هنرمندان، نویسندگان و موسیقیدانها میشود، از ۱۰درصد نیروی کار آمریکا در سال ۱۹۰۰ به حدود ۴۵ درصد از نیروی کار این کشور (معادل ۷۰میلیون نفر) رسیده است.
پژوهش قابلتوجه دیگری در مورد دادههای کار سوئد، نشان میدهد که تغییرات فناوری چگونه بازار کار را تغییر میدهند. مشاغلی که به طور مستقیم توسط فناوریهای جدید ایجاد میشوند (مانند اپراتورهای پانچ کارت و برنامهنویسان کامپیوتر)، اغلب حرفههایی کوچک و ناپایدار هستند. بسیاری از این مشاغل در طول زمان تحلیل میروند یا به طور کامل ناپدید میشوند. اما مشاغل قدیمیتر و ریشهدار، ماندگارتر هستند: ۷۰ درصد از شاغلان امروزی، مشاغلی دارند که در پایان قرن نوزدهم میلادی هم وجود داشت. فناوریها به جای از بین بردن این گونه مشاغل، آنها را دگرگون میکنند.
انتظار میرود که هوش مصنوعی نیز به شیوهای مشابه، کار طبقه خلاق جامعه را دگرگون کند. از آنجا که این فناوری بخش روتین و تکراریتر وظایف فکری را بر عهده میگیرد، جنبههای غیرتکراری و متمایز کار انسان شامل خلاقیت، قضاوت، رهبری سازمان و هوش اجتماعی اهمیت بیشتری مییابد.
این گذار، هماکنون نیز در خدمات حرفهای مشاهده میشود. به عنوان مثال، پژوهش جدیدی از دانشگاه استنفورد نشان میدهد نرخ اشتغال کارکنان جوان ۲۲ تا ۲۵ ساله در مشاغلی که بیشترین اثرپذیری را از هوش مصنوعی دارند، کاهش یافته است. اما شرکتهای حقوقی، مشاوره و حسابداری همچنان به استخدام کارکنان جوان ادامه میدهند. با این حال، ماهیت کار آنها تغییر کرده است. مدیران چنین شرکتهایی به جای آنکه این کارکنان جوان را برای مشغول شدن به کارهای پژوهشی و تحلیلی استخدام کنند، بر تواناییهای انسانی آنها متمرکز شدهاند. آنها به طور روزافزونی به دنبال کارکنان جوانی هستند که بتوانند موکلان را درک کنند، رابطهسازی کنند، قرارداد و پروژه به دست آورند، تیمها را هدایت کنند و در نهایت رهبران سازمانی ارشد شوند. یکی از آشکارترین دگرگونیهای ناشی از هوش مصنوعی، در کار تولیدکنندگان محتوای دیجیتال دیده میشود. بسترهای دیجیتال باعث شدهاند که افراد خلاق از تیمهای کوچکتر بتوانند کارهای خود را به دست مخاطبان برسانند و کسب درآمد کنند. به عبارت دیگر، هوش مصنوعی باعث شده تعداد بیشتری از افراد و تیمهای کوچک بتوانند به تولید محتوای خلاقانه دیجیتالی مشغول شوند که پیشتر در انحصار تیمهای قدرتمند و سازمانهای بزرگی مانند هالیوود بود.
آن دسته از سازندگان محتوا که مهارتی خاص دارند، گروه دیگری هستند که از فناوری آینده نفع میبرند. تحلیلهای انجام شده روی ۵۰۰ حرفه نشان میدهد که سازندگان محتوای اهل مهارت که شیوه استفادهشان از فناوریهای نوین بیشترین شباهت را به بازیگران، متصدیان بار و کافه، آرایشگرها و مربیان خصوصی دارد، به این دلیل موقعیتی خاص برای بهره بردن از هوش مصنوعی و بسترهای اجتماعی دارند که مشاغلشان حاوی نوعی کاریزمای فردی، شخصیت خاص، اعتماد و نفع بردن از ارتباطات انسانی است.
البته نمیتوان با قاطعیت گفت که تمام آثار فناوری و هوش مصنوعی مثبت بوده است. ظهور رسانههای اجتماعی باعث شده که جذابیتهای ظاهری بیش از زیباییهای درون به چشم بیایند. به این صورت، ظاهر افراد و شیوه معرفی کردن خودشان، مهمتر از دانستههای آنها، ساختههایشان یا دستاوردهایشان شده است. این احتمال وجود دارد که هوش مصنوعی این وضعیت را وخیمتر نیز کند.
یک خطر بزرگتر، نابرابریها است. ما شاهد ظهور یک اقتصاد سوپراستارها بودهایم که در آن تعداد اندکی از مردم در رأس جامعه، سهم نامتوازنی از منافع را کسب کردهاند. اکنون افرادی در رسانههای اجتماعی فعالیت دارند که تمام شهرت و تعداد بالای دنبالکنندگانشان به لطف فناوریهای جدید بوده است. آمارها حاکی از آن است که فقط ۲ درصد از سازندگان محتوا در رسانههای اجتماعی دستکم ۱۰۰ هزار دلار در سال درآمد دارند. این در حالی است که نزدیک به ۴۰درصد از سازندگان محتوا هیچ درآمدی ندارند.
منبع: Financial Times