نسخه جدید تعادل کار و زندگی

والدین گاهی در خانه بودند درحالی‌که فرزندانشان در مدرسه حضور داشتند، یا برعکس، زمانی که خودشان سر کار بودند، کودکان بدون مراقبت می‌ماندند. از آنجا که اعضای خانواده روز تعطیل مشترکی نداشتند، دورهمی‌های خانوادگی گسترده نیز تقریبا غیر ممکن شده بود. در نتیجه، روحیه کارکنان به‌شدت تضعیف شد و آنها دچار بی‌انگیزگی شدند. افزایش چشم‌گیر بهره‌وری که دولت انتظار داشت هرگز اتفاق نیفتاد. در نهایت، این سیاست ابتدا تغییر داده شد و سپس به‌طور کامل کنار گذاشته شد. این آزمایش نشان داد که آخر هفته فقط زمانی برای دور بودن فرد از کار نیست، بلکه زمانی ارزشمند است که افراد بتوانند آن را در کنار خانواده، دوستان و جامعه سپری کنند. پس از آن، تعطیلات آخر هفته به‌تدریج با آیین‌های فرهنگی، خاطرات و شکل‌های مختلف سرگرمی پیوند خورد. شنبه و یکشنبه ریتم و حال‌وهوای خاص خودشان را پیدا کرد؛ از تمام شدن کار در بعدازظهر جمعه گرفته تا فوتبال، خرید، مهمانی، دورهمی‌های خانوادگی، تماشای تلویزیون و انجام مراسم مذهبی. البته این عادت‌ها و رسم‌ها با بالا رفتن سن و تغییر شرایط زندگی افراد تغییر می‌کنند، اما ویژگی اصلی آخر هفته همچنان ثابت می‌ماند: اینکه زمانی مشترک برای بودن در کنار دوستان، خانواده و دیگر افراد جامعه است. برای یک فرد بیست ‌ساله، آخر هفته ممکن است بیشتر با دوستان و زندگی شبانه بگذرد، درحالی‌که در مراحل بعدی زندگی، محور آن می‌تواند فرزندان، خانواده یا حتی نوه‌ها باشند.

محو شدن مرز کار و تعطیلی

حالا مرزهای سنتی آخر هفته به‌تدریج کمرنگ و نامشخص شده‌اند. دورکاری این امکان را به افراد می‌دهد که کارهای خانه را در روز کاری انجام دهند. از طرف دیگر، ایمیل‌های کاری می‌توانند حتی در روز یکشنبه نیز وارد زندگی شخصی افراد شوند. خرید و سرگرمی نیز دیگر محدود به روزهای خاصی نیستند، زیرا تلفن‌های هوشمند باعث شده‌ این فعالیت‌ها در تمام طول هفته در دسترس باشند. برنامه مسابقات ورزشی هم از زمان سنتی بعدازظهر شنبه فراتر رفته و در روزهای دیگر هفته برگزار می‌شود. همزمان، در برخی کشورها هفته‌های کاری کوتاه‌تر نیز رواج بیشتری پیدا کرده‌اند. برای مثال، میانگین ساعات کاری در هلند به حدود ۳۲٫۱ ساعت در هفته رسیده است. روز جمعه هم به عنوان آخرین روز هفته، بیش از گذشته از هفته کاری سنتی فاصله می‌گیرد. به همین دلیل این پرسش مطرح می‌شود که آیا تعریف سنتی آخر هفته، یعنی شنبه و یکشنبه، هنوز می‌تواند به‌درستی سبک زندگی امروزی را توصیف کند یا نه. فورد هفته کاری پنج‌روزه را برای افزایش رفاه و کاهش خستگی و غیبت کارکنان معرفی کرد. او دریافت که اوقات فراغت بیشتر، علاوه بر بهبود شرایط کارگران، مصرف و خرید را نیز افزایش می‌دهد. کارخانه‌ها با کاهش ساعات کاری بهره‌وری خود را حفظ کردند و سرانجام در سال ۱۹۳۸ هفته کاری پنج‌روزه در آمریکا پذیرفته شد. بریتانیا نیز مسیر مشابهی را دنبال کرد. شرکت خدمات درمانی «بوتز» در سال ۱۹۳۳ با حذف شیفت صبح شنبه برای ۵ هزار کارگر، بدون کاهش دستمزد، به کاهش ساعات کاری روی آورد. این اقدام با موفقیت تجاری همراه شد و موجب بهبود توان و روحیه کارکنان شد. در بریتانیا، ابتدا شنبه نیمه‌تعطیل بود، اما تعطیلی کامل شنبه و یکشنبه پس از جنگ جهانی دوم رواج یافت.

  ارزش روزافزون تعطیلات آخر هفته

پیش از صنعتی ‌شدن، داشتن چند روز متوالی اوقات فراغت چندان رایج نبود، زیرا زندگی و کار مردم به کشاورزی، حیوانات، فصل‌ها و شرایط آب‌وهوایی وابسته بود و زمان بیشتر بر اساس روشنایی روز و چرخه‌های طبیعی تنظیم می‌شد. اما صنعتی ‌شدن رابطه انسان با زمان را تغییر داد. ساعت‌های دقیق، شیفت‌های کاری و ساعات ثابت، زندگی را منظم‌تر و سخت‌گیرانه‌تر کردند. در نتیجه، همان نظام صنعتی که هفته کاری مدرن را ایجاد کرد، زمینه شکل‌گیری آخر هفته را نیز فراهم کرد. با افزایش زمان آزاد، اوقات فراغت به ارزش اقتصادی تبدیل شد و مردم می‌توانستند برای ورزش، خرید، سینما، سفر و سرگرمی هزینه کنند. بعدها سفرهای کوتاه آخر هفته نیز با گسترش سفرهای هوایی ارزان‌قیمت رواج یافت. بنابراین، آخر هفته هم نماد آزادی از کار بود و هم به بخشی از اقتصاد مصرف‌محور تبدیل شد. از نظر تاریخی، آخر هفته برای کارگران اهمیت زیادی داشت، زیرا امکان کنترل بیشتر بر زمان شخصی را فراهم می‌کرد. افراد ثروتمند می‌توانستند در طول هفته نیز از اوقات فراغت استفاده کنند، اما کارگران وابسته به دستمزد معمولا مجبور بودند از برنامه‌های کاری تعیین‌شده توسط کارفرمایان پیروی کنند. به همین دلیل، آخر هفته با مفاهیمی مانند کرامت، آزادی و برابری پیوند خورد و فرصتی مشترک برای ارتباط با خانواده، دوستان و جامعه فراهم کرد. با این حال، امروزه این برابری کمتر شده است. گسترش دورکاری و کار ترکیبی باعث شده برخی افراد کنترل بیشتری بر زمان و مکان کار خود داشته باشند، درحالی‌که کارکنان حوزه درمان، مشاغل فیزیکی و اقتصاد گیگی همچنان به برنامه‌های ثابت کاری وابسته‌اند. برای کارکنان دورکار و انعطاف‌پذیر، جمعه نیز به‌تدریج به ادامه غیررسمی آخر هفته تبدیل شده است. آنها ممکن است در این روز با شدت کمتری کار کنند یا از زمان خود برای خرید، انجام امور خانه و کارهای شخصی استفاده کنند تا شنبه و یکشنبه را برای فعالیت‌های اجتماعی آزاد نگه دارند. بنابراین، ارزش آخر هفته تنها به تعداد ساعات فراغت بستگی ندارد، بلکه به هم‌زمان بودن زمان آزاد افراد نیز وابسته است.

در مقابل، کار نیز بیش از گذشته به آخر هفته نفوذ کرده است. تلفن‌های هوشمند و ارتباطات دائمی باعث شده‌اند ایمیل‌ها و پیام‌های کاری در هر ساعتی دریافت شوند و مرز میان زندگی حرفه‌ای و شخصی کمرنگ شود. افزایش فشار کاری و سرعت ارتباطات باعث شده افراد برای استراحت و بازیابی انرژی به زمان بیشتری دور از کار نیاز داشته باشند. به همین دلیل، علاقه به هفته کاری چهار روزه و تعطیلات سه‌روزه افزایش یافته است. در یک طرح آزمایشی بریتانیا، ۶۱ شرکت حضور داشتند و ۵۶ شرکت پس از پایان آزمایش این روش را ادامه دادند. این شرکت‌ها از افزایش درآمد و کاهش ترک شغل کارکنان خبر دادند. با وجود این، منتقدان درباره پرداخت حقوق کامل برای ساعات کاری کمتر و تاثیر آن بر بهره‌وری اختلاف‌نظر دارند. تکنولوژی نیز نقشی دوگانه دارد. راه‌آهن، دوچرخه و خودرو در گذشته فرصت‌های جدیدی برای سفر و تفریح ایجاد کردند، اما تکنولوژی‌های دیجیتال امروزی گاهی همان زمانی را که قرار بود آزاد کنند، مصرف می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی باعث شده‌اند افراد پیش از دیدار حضوری از زندگی یکدیگر باخبر باشند و روابط بیشتری از طریق پیام و گفت‌وگوی آنلاین شکل بگیرد. همچنین، آسان‌تر شدن لغو قرارها و انعطاف‌پذیری برنامه‌های اجتماعی، دیدار حضوری را دشوارتر کرده است. در نتیجه، آخر هفته همچنان نماد آزادی از کار است، اما شکل و مرزهای آن در حال تغییر است و یکی از مهم‌ترین اهداف آن، یعنی وقت گذراندن واقعی در کنار دیگران، روزبه‌روز دشوارتر می‌شود.

برای رهایی از فشار زندگی

نگرانی درباره از بین رفتن یا تغییر ماهیت آخر هفته موضوع تازه‌ای نیست. نسل‌های گذشته نگران بودند که کارگران اوقات فراغت خود را صرف عیش و نوش کنند. نسل‌های بعدی می‌ترسیدند تلویزیون باعث شود خانواده‌ها در خانه بمانند و کمتر با یکدیگر ارتباط داشته باشند. امروزه نیز تلفن‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی متهم می‌شوند که فعالیت‌های اجتماعی و استراحت واقعی را از افراد گرفته‌اند. با وجود تکرار این نگرانی‌ها در دوره‌های مختلف، آخر هفته همچنان دوام آورده است؛ شاید به این دلیل که هیچ‌گاه از مردم انتظار نداشته که از اوقات فراغت خود به شکلی کامل و بی‌نقص استفاده کنند. دیر بیدار شدن، تا دیروقت بیرون ماندن، خوردن غذاهای ناسالم، تماشای تلویزیون، رفتن به ورزشگاه برای تماشای فوتبال یا حتی انجام ندادن هیچ کار خاصی، همگی همچنان بخش‌های طبیعی و پذیرفته‌شده زندگی آخر هفته هستند. آیین‌ها و عادت‌های آخر هفته شاید ساده و حتی ناقص باشند، اما همچنان احساس آزادی و رهایی از نظم و فشار زندگی کاری را به وجود می‌آورند.

اکنون که حدود یک قرن از شکل‌گیری آخر هفته می‌گذرد، مرزهای آن در حال فرسوده و کمرنگ شدن است؛ اما همچنان دوره‌ای مشترک در اختیار کارکنان قرار می‌دهد تا برای مدتی از کار فاصله بگیرند، به علایق خود بپردازند، روابطشان را حفظ کنند و زندگی را خارج از محدودیت‌ها و الزامات شغلی تجربه کنند.

منبع: Guardian