عارف قزوینی چرا مشهور شد؟
شاعر روزهای پرآشوب!
عارف در قزوین زاده شد. پدرش ملا هادی نام داشت که به وکالت مجلس هم رسید. عارف از دوران کودکی در اثر مراقبت پدرش در خط و موسیقی، تحصیل و پیشرفت کرد. در ۱۴سالگی نزد مرحوم حاج صادق خرازی به مدت چهار ماه تحصیل موسیقی کرد. عارف دو سه سال در پای منبر میرزا حسن مشغول روضهخوانی بود و سپس دوستان پدرش بر سرش عمامه گذاشتند.
او در این دوره زندگانی، پس از خواندن گلستان سعدی، به کلیات سعدی راغب میشود و به تقلید از قصاید و غزلیات سعدی شعر میسازد. شعری که مطلع آن نقل میشود در ۱۶ یا ۱۷ سالگی ساخته است: باز از افق هلال محرم شد آشکار/ باز ابر گریه خیمهفکن شد به جویبار.
عارف در قزوین یک ماجرای عاشقانه پیدا میکند و در اثر حوادثی که از این رهگذر به وقوع میپیوندد، اجبارا به تهران میآید. در تهران عارف در گیرودار مبارزات احزاب و آزادیخواهان که پایتخت ایران را از جوش و خروش و عصیان لبریز میکرد، حضور داشت و با ایرج میرزا، ملکالشعرا بهار، میرزاده عشقی و سایر شاعران و روزنامهنگاران وطندوست آشنا شد و چون از ریاکاری و عوامفریبی و استبداد متنفر بود، تحتتاثیر احساسات و هیجانات ملی، آهنگها سرودهها و غزلیات و تصنیفهای موثر سرود و به وسیله کنسرت و روزنامه و پخش اشعار خویش سعی میکرد که مردم را از خمودی و سستی نجات بدهد و آنها را به سرنوشت مملکت علاقهمند سازد.
عارف در سال ۱۳۰۳ شمسی از زندگانی اجتماعی کناره گرفت و دیگر حادثه مهمی در زندگیاش رخ نداد و تا اواخر عمر در همدان بود. در پنجشش سال آخر به شدت مریض شد و سرانجام در دوم بهمن ۱۳۱۲ با وجود مراقبتهایی که دکتر بدیع (بدیع الحکمای سابق) از او میکرد، بدرود زندگانی گفت.
کامیار عابدی پژوهشگر ادبی درباره دلیل شهرت عارف میگوید که او از شاعرانی بود که صدای زمانه خود را شنید و هرماه با زمان پیش آمد و تاثیرگذار شد. البته او یادآور میشود: «عارف قزوینی صدای زمانه را شنید درحالیکه به لحاظ تسلط بر زبان و ادبیات فارسی با ادیب نیشابوری خیلی فاصله دارد. عارف قزوینی تسلط بسیار کمتری بر زبان و ادبیات فارسی داشت اما شعرش در دوره خود، در اوج تاثیرگذاری است که هنوز هم ادامه دارد زیرا او در فضای دوره خود نفس میکشد اما مثلا ادیب نیشابوری با وجود تسلط گسترده بر ادبیات و شعر کهن به تعبیر صحیح دکتر شفیعی کدکنی در حاشیه شعر زمانه خود قرار دارد.»
سعید عظیمی، پژوهشگر، نیز او را شخصیتی عبوس، عصیانگر و پرخاشگر میخواند که «جهان را از دریچه فاجعه نگاه میکرد و با کلمه «رضایت» بیگانه بود. تصنیفساز یگانهای بود؛ اما شاعر بزرگی نبود. شخصیتش مهمتر از شعرش بود. شعرش هرگز قوت کلام بهار و ایرج را نداشت؛ اما هیچکس نتوانست مانند او تارهای قلوب میهنپرستان را به ارتعاش درآورد. او بهحق صدای عصر مشروطه است.
محمدامین محمدپور و علیاصغر باباصفری در کتاب «سیری در ترانهسرایی فارسی از آغاز تا امروز» درباره ترانهها و تصنیفهای او نوشتهاند: «عارف قزوینی به صورتی واژهها را به تناسب نغمه و نغمه را به تناسب واژه انتخاب میکرد که گویی از ابتدا این دور برای هم پدید آمده بودند....عارف قزوینی به تصنیف صورت شاعرانهای داد و خدمت بزرگی به موسیقی ایران به خاطر وزن و تصنیف کرد. او برای نخستینبار اجرای کنسرت در ایران را بنا گذاشت و موسیقی و ترانه را به عنوان هنری جدی و رسمی و تاثیرگذار به همگان شناساند و به ترانه رنگ ملی و میهنی بخشید.»