شانگهای نه «ناتوی شرق» است نه «پیمان ورشوی جدید»

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، دکتر ولی کالِجی نویسنده و پژوهشگر مطالعات روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز در یادداشتی نوشت: ایران در ژوئن ۲۰۰۵/ تیر ۱۳۸۴ به عضویت ناظر سازمان همکاری شانگهای پذیرفته شد و پس از ۱۶ سال انتظار در اجلاس سران این سازمان در دوشنبه تاجیکستان در سپتامبر ۲۰۲۱/ شهریور ۱۴۰۰ به عضویت اصلی و دارای حق رای در سازمان همکاری شانگهای درآمد که نخستین تجربه ایران در الحاق به یک پیمان دفاعی- امنیتی چهار دهه پس از خروج ایران از پیمان دفاعی سِنتو بین ایران، ترکیه و پاکستان در مارس ۱۹۷۹ میلادی/ اسفند ۱۳۵۷ بود. 

حضور قدرت هایی مانند روسیه و چین در این سازمان به عنوان منتقد جهان غرب و جهان تک قطبی به محوریت ایالات متحده آمریکا، اتخاذ سیاست نگاه به شرق در سیاست خارجی ایران، تشدید تنش در روابط ایران با جهان غرب در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت و تصویب قطعنامه های تحریمی علیه کشورمان در فاصله سال های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۳ موجب شد که برداشت ها و انتظارات نادرست و غیر واقع‌بینانه‌ای از این سازمان منطقه ای نوظهور در بخشی از سطوح اجرایی و تصمیم گیری، مراکز علمی و دانشگاهی و نیز رسانه ای- تحلیلی کشورمان شکل بگیرد و تعابیری مانند «اتحاد شرقی ضدهژمونیک»، «ناتوی شرق» یا «ورشوی جدید» در رابطه با سازمان همکاری شانگهای وارد ادبیات سیاسی کشورمان شود.

در حالی که در عرصه واقعیت، سازمان همکاری شانگهای در اجلاس‌های سران در سال های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴  دو مصوبه را به تصویب رساند که بر اساس آن کشوری که ذیل فصل ۷ منشور سازمان ملل و تحریم‌های این سازمان قرار گیرد نمی‌تواند عضو اصلی سازمان شانگهای شود.

امضای توافقنامه برجام در سال ۲۰۱۵ و خروج ایران از تحریم‌های سازمان ملل متحد، راه را برای تغییر عضویت ایران از ناظر به اصلی فراهم کرد و علیرغم خروج یک جانبه ایالات متحده از توافقنامه برجام در ماه مِه ۲۰۱۸، از آنجا که سایر اعضای برجام- چین، روسیه، بریتانیا، فرانسه و آلمان- این اقدام دولت اول دونالد ترامپ را غیرقانونی می دانستند و حتی تلاش ایالات متحده در شورای امنیت برای فعال نمودن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل متحد علیه ایران در سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی/شهریور ۱۳۹۹ به شکست انجامید، پس از ۱۶ سال انتظار در اجلاس سران این سازمان در دوشنبه تاجیکستان در سپتامبر ۲۰۲۱/ شهریور ۱۴۰۰ ایران به عضویت اصلی و دارای حق رای در سازمان همکاری شانگهای درآمد.

در این بین، توسعه قابل توجه روابط ایران با روسیه و چین به ویژه انعقاد توافقنامه مشارکت راهبردی ۲۵ ساله ایران و چین و ۲۰ ساله ایران و روسیه، عضویت کامل ایران در بریکس به رهبری روسیه و چین و توافقنامه تجارت آزاد ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا به رهبری روسیه و همچنین تغییر عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای از ناظر به اصلی موجب شد «سیاست نگاه به شرق» در سیاست خارجی ایران بسیار پررنگ شود.

بیانیه های انتقادی بریکس و سازمان همکاری شانگهای از جهان تک قطبی، تحمیل رویکردهای یک جانبه بر کشورها برخلاف قوانین و مقررات حقوق بین الملل از جمله اعمال تحریم ها علیه ایران و روسیه و استفاده ابزاری کشورهای غربی از دموکراسی و حقوق بشر تقویت هرچه بیشتر «سیاست نگاه به شرق» در سیاست خارجی ایران را به دنبال داشت و به همان نسبت انتظارات از ساختارهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای نیز به صورت قابل توجهی افزایش یافت.

بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در ژانویه ۲۰۲۶ و بازگشت سیاست فشار حداکثری و تحریم‌های فراگیر علیه ایران نیز موجب تقویت نگرش‌ها و انتظارات در ایران از ساختارهایی مانند بریکس، سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا برای مقابله با تحریم های یک جانبه ایالات متحده شد؛ هرچند این انتظارات در بخش‌هایی از حوزه های مالی، بانکی، ترانزیت و تجارت به ویژه در رابطه با توافقنامه تجارت آزاد بین ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا که از ماه مِه ۲۰۱۸/اردیبهشت ۱۴۰۴ اجرایی شد، واقع بینانه بود؛ اما انتظار حمایت دفاعی و نظامی از سازمان همکاری شانگهای و همچنین چین و روسیه در دو جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ میلادی/تیر ۱۴۰۴ و جنگ چهل روز در فوریه و آوریل ۲۰۲۶ میلادی/اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵ واقع‌بینانه نبود.

هرچند در هر دو جنگ، چین، روسیه و سازمان همکاری شانگهای، حملات و تجاوز نظامی اسرائیل و ایالات متحده به ایران را محکوم کردند که آخرین نمونه آن حمایت از حاکمیت و تمامیت ارضی ایران در اجلاس اخیر سازمان همکاری شانگهای در بیشککِ قرقیزستان بود، اما همچنان بخشی از فضای رسانه‌ای و نخبگانی در کشور انتظار حمایت بیشتر و عملی چین، روسیه و سازمان همکاری شانگهای از ایران در مقابل تهدیدات نظامی ایالات متحده و اسرائیل را داشته و دارند و منتقدین روابط ایران با روسیه و چین نیز این رویکرد را نشانهای از عدم وجود روابط استراتژیک بین ایران با دو متحد شرقی خود ارزیابی می کنند. 

اما واقعیت این است که در توافقنامه مشارکت راهبردی ۲۵ ساله ایران و چین و ۲۰ ساله ایران و روسیه، هیچ بندی و یا تعهدی ناظر به «دفاع متقابل» وجود ندارد- نظیر آنچه اخیراً در توافقنامه دفاعی مکه بین پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی شکل گرفته است- و در اساسنامه (منشور) سازمان همکاری شانگهای نیز هیچ بندی و تعهدی مبنی «دفاع و امنیت دسته جمعی» وجود ندارد و لذا از دیدگاه رهبران و مقامات روسیه، چین و سازمان همکاری شانگهای، هیچ تعهد و الزامی به دفاع از ایران- فراتر از صدور بیانیه محکومیت- وجود ندارد. 

 لذا به نظر می رسد بخش مهمی از انتظارات و توقعات شکل گرفته در رابطه با سازمان همکاری شانگهای، نتیجه برداشت ها و انتظارات نادرست و غیر واقع بینانه ای از این سازمان منطقه ای در بخشی از سطوح اجرایی و تصمیم گیری، مراکز علمی و دانشگاهی و نیز رسانه ای- تحلیلی کشورمان در دو دهه گذشته است که تعابیری مانند «اتحاد شرقی ضد هژمونیک»، «ناتوی شرق» یا «ورشوی جدید» را در رابطه با سازمان همکاری شانگهای،  وارد ادبیات سیاسی کشورمان نموده است. 

عدم شناخت و آگاهی دقیق از منشور (اساسنامه) این سازمان، ماهیت، کارکرد و رویکرد واقعی آن  نقش بسیار مهمی در ایجاد چنین برداشت ها و انتظارات نادرست و غیر واقع بینانه ای ایفا کرده  است.

 تردیدی نیست که عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای، ظرفیت ها و فرصت هایی را برای کشورمان در حوزه های مختلف سیاسی، امنیتی- انتظامی و همکاری های تجاری، ترانزیتی، پولی و بانکی ایجاد نموده است که بخش مهمی از آن با اهداف و منافع ناشی از عضویت ایران در بریکس، توافقنامه تجارت آزاد ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا و کریدور شمال- جنوب، همپوشانی دارد. بنابراین، در رابطه با موضوعات یاد شده چالش و ابهامی وجود ندارد.

چالش اصلی، برخی تعبیرها، تفسیرها و برداشت های نادرست و غیرواقع بینانه از سازمان همکاری شانگهای است که هیچ گونه مطابقتی با منشور (اساسنامه) این سازمان، ماهیت، کارکرد و رویکرد واقعی آن ندارد. لذا سازمان همکاری شانگهای را باید «همان گونه که در عالم واقعیت هست»، شناخت و براساس همان واقعیت ها از آن انتظار و توقع داشت.

 در این راستا، نکات و ملاحظات زیر شایان توجه است که امید است در اصلاح برخی برداشت ها و نگرش های نادرست و نیز انتظارات غیر واقع بینانه از سازمان همکاری شانگهای کمک کند.

۱- سازمان همکاری شانگهای یک مجموعه مبتنی بر «امنیت دسته جمعی» نیست. در هیچ یک از بندها و مفاد منشور (اساسنامه) ۲۶ ماده ای این سازمان، اشاره ای به «تعهد اعضا به دفاع متقابل» نشده است و لذا این سازمان تعهدی به دفاع از اعضای خود در مقابل تهدیدات خارجی ندارد.

علاوه بر این، در ماده ۲ منشور (اساسنامه) صراحتاً اشاره شده است که «سازمان همکاری شانگهای جهت گیری علیه سایر دولت ها و سازمان های بین المللی نخواهد داشت». بنابراین، اطلاق تعابیری مانند «ناتوی شرق» یا «ورشوی جدید» در رابطه با سازمان همکاری شانگهای اساساً در تضاد آشکار با منشور (اساسنامه) این سازمان منطقه‌ای است. 

۲- ماده ۴ منشور پیمان ورشو- پیمان نظامی بلوک شرق به رهبری شوروی – که در ۱۴ مه ۱۹۵۵ میلادی/ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۳۴ به تصویب رسید، ناظر به «تعهد اعضا به دفاع متقابل» است. در ماده ۴ پیمان ورشو آمده است: 

«در صورت حمله مسلحانه در اروپا به یک یا چند عضو پیمان توسط هر کشور یا گروهی از کشورها، هر یک از اعضای پیمان، در اعمال حق دفاع شخصی فردی یا جمعی خود مطابق با ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد، باید فوراً، به صورت انفرادی یا باتوافق با سایر اعضای پیمان، با تمام وسایلی که ضروری می‌داند، از جمله نیروی مسلح، به کمک کشور یا کشورهای مورد حمله بشتابد. اعضای پیمان باید فوراً در مورد اقدامات لازم که باید به طور مشترک توسط آن ها برای بازگرداندن و حفظ صلح و امنیت بین‌المللی انجام شود، مشورت کنند».

بنابراین ماده ۴ پیمان ورشو این سازمان را تبدیل به یک مجموعه مبتنی بر «امنیت دسته جمعی» در تقابل با پیمان ناتو در دوره جنگ سرد تبدیل ساخته بود؛ اما در هیچ یک از بندها و مفاد منشور (اساسنامه) ۲۶ ماده ای سازمان همکاری شانگهای، بندی یا ماده ای مشابه ماده ۴ پیمان ورشو (تعهد اعضا به دفاع متقابل) وجود ندارد و لذا این امر هرگونه شباهت سازی و مقایسه بین دو سازمان دفاعی- امنیتی و اطلاق تعابیری مانند «ورشوی جدید» به سازمان همکاری شانگهای را بی اعتبار میکند. 

۳- ماده ۵ پیمان ناتو که در ۴ آوریل ۱۹۴۹ میلادی/ ۱۵ فروردین ۱۳۲۸ به تصویب رسید، نیز همانند ماده ۴ پیمان ورشو ناظر به «تعهد اعضا به دفاع متقابل» است و معمولاً از این ماده به عنوان قلب پیمان ناتو و نقطه قوت اصلی آن یاد می‌شود. در ماده ۵ پیمان ناتو آمده است: 

طرفین توافق دارند که حمله مسلحانه علیه یک یا چند عضو در اروپا یا آمریکای شمالی، حمله‌ای علیه همه آنها تلقی می ‌شود و در نتیجه، آن ها موافقت می ‌کنند که در صورت وقوع چنین حمله مسلحانه‌ای، هر یک از آن ها، در اعمال حق دفاع از خود به صورت فردی یا جمعی که در ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته شده است، با انجام فوری اقداماتی که ضروری می‌داند، از جمله استفاده از نیروی مسلح، به طرف یا طرف‌ های مورد حمله کمک خواهد کرد تا امنیت منطقه آتلانتیک شمالی را احیا و حفظ کند».

بنابراین، ماده ۵ پیمان ناتو این سازمان را در هفت دهه گذشته به یک مجموعه مبتنی بر «امنیت دسته جمعی» تبدیل ساخته است. اما چنانچه اشاره شد، در هیچ یک از بندها و مفاد منشور(اساسنامه) ۲۶ ماده ای سازمان همکاری شانگهای، بندی یاماده ای مشابه ماده ۵ پیمان ناتو (تعهد اعضا به دفاع متقابل) وجود ندارد و لذا شبیهسازی بین سازمان همکاری شانگهای با پیمان ناتو و اطلاق تعابیری مانند «ناتوی شرق» را بی اعتبار می سازد. بنابراین، این مقایسه تطبیقی که در بندهای ۲ و ۳ اشاره شد، به روشنی نشان می دهد که سازمان همکاری شانگهای نه «ناتوی شرق» است و نه «ورشوی جدید». 

۴- عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای، نخستین تجربه عضویت و همکاری در یک سازمان منطقه ای دفاعی- امنیتی پس از خروج کشورمان از پیمان سنتو (سازمان پیمان مرکزی) در ۱۱ مارس ۱۹۷۹ میلادی/ ۲۰ اسفند ۱۳۵۷ است. لذا در برخی موارد مقایسه یا شبیهسازیهایی بین سازمان همکاری شانگهای با پیمان سنتو نیز صورت میگیرد. اساسنامه پیمان سنتو موید آن است که این پیمان شامل هشت ماده بود که در آن کشورهای عضو موافقت کردند که برای امنیت و دفاع خود در چارچوب ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد («منشور سازمان ملل متحد»؛ ترتیبات منطقه ‌ای و منشور سازمان ملل متحد) همکاری کنند و با یکدیگر توافق‌نامه‌ های ویژه‌ای منعقد کنند (ماده ۱ پیمان بغداد). با این وجود، برخلاف سایر اتحادها برای دفاع جمعی (امنیت جمعی)، مانند سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، تعهدات پذیرفته شده تحت اینپیمان نسبتاً ضعیف و کلی بودند و پیمان سنتو اعضای خود را ملزم به تلقی حمله به یک عضو به عنوان حمله به همه اعضا نمی‌کرد.

بنابراین، پیمان سنتو نیز همانند سازمان همکاری شانگهای، فاقد اصل و یا تعهدی مبتنی بر «تعهد اعضا به دفاع متقابل» بود و لذا یک مجموعه مبتنی بر «امنیت دسته جمعی»نبود. حتی اگر بیشتر به عقب برگردیم، «پیمان سعدآباد» که در ۱۷ تیر ۱۳۱۶ وزرای خارجه چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و افغانستان به امضاء رسید نیز در واقع «پیمان عدم تعرض» بود و کشورهای عضو پیمان متعهد شده بودند که به خاک یکدیگر تعرض نکنند.

بنابراین در آن مقطع هم «پیمان سعدآباد»، مبتنی بر اصل «دفاع متقابل» و «امنیت دسته جمعی» نبود. اما علی رغم شباهت بسیار مهمی که بین سازمان همکاری شانگهای و پیمان سنتو وجود دارد، مقایسه اساسنامه و ساختار این دو سازمان نشان می دهد که پیمان سنتو از نظر تعهد و سطح همکاری های نظامی متقابل بین اعضا در سطحی به مراتب بالاتر از سازمان همکاری شانگهای قرار دارد. در ساختار پیمان سنتو، چهار کمیته اصلی زیر نظر «شورای دائمی» این سازمان که در سطح وزیران تشکیل می شد، فعالیت می کرد. کمیته نظامی به شورا توصیه‌ هایی ارائه می‌داد و برنامه‌ریزی نظامی سازمان را هدایت می‌کرد. این کمیته متشکل از روسای ستاد ملی یافرماندهان کل قوا بود. اما از آنجا که پیمان سنتو برخلاف ناتو، فاقد ساختار فرماندهی نظامی دائمی بود و هیچ نیروی دفاع جمعی نیز نداشت، بنابراین، کار این کمیته به برنامه ‌ریزیمشترک احتمالی برای دفاع منطقه ‌ای در برابر حملات، هماهنگی برنامه‌های دفاع ملی و کمک به آموزش و تجهیزنیروهای منطقه ‌ای محدود می‌شد. اما تامل در منشور (اساسنامه) سازمان همکاری شانگهای نشان می دهد که هیچ گونه مفاد و یا تعهداتی در رابطه با مواردی مانند برنامه ‌ریزیمشترک احتمالی برای دفاع منطقه ‌ای در برابر حملات،هماهنگی برنامه‌های دفاع ملی و آموزش و تجهیز نیروهای منطقه ‌ای وجود ندارد. در واقع، برخلاف سنتو که یک پیمان «نظامی- دفاعی» هم سو با پیمان های ناتو (اروپای غربی و آمریکای شمالی) و سیتو (جنوب شرق آسیا) در مقابل پیمان ورشو در مناسبات دوران جنگ سرد بود، سازمان همکاری شانگهای در سطح «امنیتی- انتظامی» و برای مقابله مشترک با تهدیداتی مانند تروریسم، تجزیه طلبی و افراط گرایی شکل گرفته است و لذا از این نظر مقایسه عضویت ایران در سازمان همکاری همکاری شانگهای با پیمان سنتو نیز مقایسه دقیق و جامعی نیست.  

۵- بندها و مفاد منشور (اساسنامه) ۲۶ ماده ای سازمان همکاری شانگهای، رویکرد عملی این سازمان و به ویژه ماهیت و ترکیب مانورهای مشترک نظامی برگزار شده در دو دهه اخیر به روشنی گویای این واقعیت است که توجه و تمرکز اصلی سازمان همکاری شانگهای مقابله با تهدیدات و چالش هایی مانند تروریسم، تجزیه طلبی و افراط گرایی (سه عنصر اهریمنی مد نظر سازمان)، قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و اسلحه، پول شویی، مهاجرت غیر قانونی، امنیت مرزی و امنیت سایبری بوده است. همه تهدیدات و چالش های یاد شده در سطح «امنیتی- انتظامی» هستند و به همین دلیل سازمان همکاری شانگهای علی رغم انتقاداتی که در بیانیه های این سازمان در انتقاد از سیاست های توسعه طلبانه ناتو و آمریکا در دو دهه اخیر داشته است، اما در عمل هیچ گاه در سطح «دفاعی- استراتژیک» تقابلی با پیمان ناتو و ایالات متحده آمریکا در آسیای مرکزی، افغانستان و سایر نقاط نداشته است. این واقعیت دو نکته بسیار مهم را یآور می شود. نکته نخست این که باید بین مواضع و بیانیه های این سازمان در«سطح اعلانی» با رویکرد عملی آن در «سطح اعمالی» تفاوتقائل شد. نکته دوم این که برداشت ها و انتظارات ایران به عنوان یکی از اعضای اصلی این سازمان باید مبتنی بر رویکرد عملی سازمان همکاری شانگهای آن در «سطح اعمالی» تنظیم و پیگیری شود نه بیانیه ها و مواضع انتقادی این سازمان در قبال نظام بین الملل، جهان تک قطبی و سیاست های توسه طلبانه غرب به ویژه ناتو و ایالات متحده آمریکا. در این راستا، ایران در رابطه با همکاری با سازمان همکاری شانگهای هر چه بیشتر بر تهدیدات و چالش های سطح «امنیتی- انتظامی» که به آن اشاره شد، متمرکز شود، موفقیت بیشتری در بهره گیری از ظرفیت های این سازمان منطظقه ای خواهد داشت. 

۶- سازمان همکاری شانگهای یک مجموعه منسجم و هم سو از نظر اهداف، منافع و مواضع و رویکردهای اعضا در قبال تحولات منطقه و بین المللی نیست. گسترش سریع این سازمان در دو دهه اخیر در هر دو سطح افقی (پذیرش اعضای اصلی، ناظر و شرکای طرف گفت وگو در آسیای مرکزی، قفقاز، جنوب آسیا و خاورمیانه) و نیز سطح عمودی (تعریف اهداف و وظایف متعدد و متنوع در حوزه های مختلف سیاسی، دفاعی- امنیتی، اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی) نیز از انسجام و کارآمدی این سازمان به صورت قابل توجهی کاسته است. در حالی که اعضایی مانند روسیه، چین و ایران در حوزه های مختلف با آمریکا دارای تنش و اختلاف هستند، هند به عنوان یکی از اعضای اصلی سازمان همکاری شانگهای دارای روابط بسیار نزدیک و راهبردی با ایالات متحده است. ازبکستان و قرقیزستان نیز به عنوان دو عضو اصلی سازمان همکاری شانگهای چندین سال میزبان پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی بودند و اگر سرکوب معترضان در شورش اندیجان ازبکستان در مارس ۲۰۰۵ و تحریم گسترده این کشور از سوی جهان غرب و نیز تحولات سیاسی داخلی قرقیزستان به ویژه انقلاب ۲۰۱۰ قرقیزستان یا انقلاب دوم قرقیزستان  (پس از انقلاب رنگی ۲۰۰۵)  روی نمی داد، چه بسا هر دو پایگاه کارشی- خان آبادِ ازبکستان و ماناسِ قرقیزستان، دست کم تا زمان بازگشت مجدد طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ میلادی در اختیار ایالات متحده بود. علاوه بر این، ازبکستان و قزاقستان به عنوان دو عضو سازمان همکاری شانگهای به مدت یک دهه، در مسیر اصلی انتقال تجهیزات نیروهای عضو ائتلاف در افغانستان (ناتو و آمریکا) موسوم به «شبکه توزیع شمالی» از افغانستان- آسیای مرکزی- دریای خزر- قفقاز- اروپا مشارکت داشتند. بنابراین از چنین سازمانی که برخی از اعضای آن رسماً و آشکارا دارای روابط سیاسی راهبردی و یا همکاری های نظامی، امنیتی و لجستیکی با ایالات متحده هستند، نمی توان با اطلاق تعابیری مانند «اتحاد شرقی ضد هژمونیک»، «ناتوی شرق» یا «ورشویجدید»، انتظار تقابل با ایالات متحده و پیمان ناتو را داشت. به همین دلیل است که در قبال جنگ روسیه و اوکراین نیز سازمان همکاری شانگهای، موضع و رویکرد خاصی را در سه سال گذشته در پیش نگرفته است و برخی از اعضای سازمان همکاری شانگهای همانند قزاقستان نیز موضع انتقادی در قبال اقدام نظامی روسیه در پیش گرفتند. 

۷- جنگ چهار روزه هند و پاکستان در ماه مِه ۲۰۲۵ میلادی/ اردیبهشت ۱۴۰۴ نیز تعارض های درونی سازمان همکاری شانگهای را بیشتر برجسته ساخت. در این جنگ، سازمان همکاری شانگهای نه تنها نتوانست از طریق مکانیسم های حل اختلافات، مانع از وقوع جنگ بین دو عضو اصلی شود، بلکه در میانجی گری و پایان بخشیدن به جنگ نیز ناموفق بود و در نهایت جنگ چهار روزه بین دو قدرت اتمی شبه قاره با فشار و میانجی گری آمریکا به پایان رسید. علاوه بر این، در این جنگ، چین رسماً و آشکارا در کنار پاکستان ایستاد که دلیل آن ریشه در روابط بسیار نزدیک و راهبردی چین با پاکستان و رقابت های دیرپای استراتژیکی و ژئوپلیتیکی چین با هند دارد. بنابراین، در جنگ اخیر چهار روزه هند و پاکستان، شاهد تقابل آشکار دو عضو اصلی سازمان همکاری شانگهای (پاکستان و چین) در قبال یک عضو رسمی دیگر این سازمان (هند) بودیم. این تقابل زمانی آشکارتر شد که در نشست اخیر وزیران دفاع عضو سازمان همکاری شانگهای که در ۱۱ تیر ۱۴۰۰ در چین برگزار شد، هند ازامضای بیانیه مشترک اعضای سازمان خودداری کرد و اعلام کرد  که این اقدام به نفع پاکستان است چون در این بیانیه اشاره‌ای به حمله تروریستی ماه آوریل ۲۰۲۵ به گردشگران هندی                                                                                               نشده است. بنابراین تعارضات درونی سازمان همکاری شانگهای پس از عضویت هند و پاکستان بسیار تشدید شده است و همین امر از میزان انسجام و ناکارآمدی این سازمان کاسته است. 

۸- هرچند «گروه شانگهای پنج» که در ۲۶ آوریل ۱۹۹۶ میلادی/ ۷ اردیبهشت ۱۳۷۵ با مشارکت روسیه، چین، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان شکل گرفت و سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۰۱ بر بنیان آن تاسیس شد و در حل و فصل اختلافات مرزی و سرزمینی و انعقاد توافقنامه های مرزی در آن مقطع موفق عمل کرد، اما سازمان همکاری شانگهای در دو دهه اخیر در حل و فصل دیگر چالش ها و مناقشات امنیتی به ویژه در منطقه آسیای مرکزی ناموفق بود. چنانچه در سال های اخیر، مناقشه خونین مرزی بین تاجیکستان و قرقیزستان و نیز بحران و شورش فراگیر قزاقستان در ژانویه ۲۰۲۲ / دی ۱۴۰۰ تنها با مداخله روسیه و سازمان پیمان امنیت دسته جمعی پایان یافت و سازمان همکاری شانگهای همانند تجاوز نظامی اسرائیل به ایران تنها به صدور بیانیه هایی در ابراز نگرانی و محکومیت این حوادث و مناقشات امنیتی بسنده کرد. شاید با آگاهی از سوابق و رویکرد منفعلانه سازمان همکاری شانگهای بود که قاسم توکایف، رئیس جمهور قزاقستان که بحران و شورش فراگیر در ژانویه ۲۰۲۲ / دی ۱۴۰۰ساختار سیاسی این کشور را تا مرز فروپاشی پیش برده بود، تقاضای کمک اضطراری و مداخله فوری سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را نمود. متعاقب این درخواست بود که «نیروی واکنش سریع سازمان پیمان امنیت دسته جمعی» متشکل از نیروهای نظامی روسیه، بلاروس، ارمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان وارد قزاقستان شدند و به کمک ارتش و نیروهای انتظامی و امنیتی این کشور توانستند بحران و شورش فراگیر در ژانویه ۲۰۲۲ / دی۱۴۰۰ را مهار و سرکوب نمایند که برای بسیاری از ناظران، یادآور مداخله پیمان ورشو و ارتش سرخ شوروی در سرکوب معترضان در چکسلواکی موسوم به «بهار پراگ» در سال ۱۹۶۵بود. درخواست کمک اضطراری و مداخله رئیس جمهور قزاقستان از سازمان پیمان امنیت دسته جمعی از این جهت شایان توجه بود که «ساختار ضد تروریستی منطقه ای سازمان همکاری شانگهای»در مجاورت این کشور در تاشکندِ ازبکستان واقع شده است. به نظر می رسد رهبری قزاقستان به خوبی آگاه بود که به دلیل عدم انسجام و نیز اهداف و منافع متعارض اعضای سازمان همکاری شانگهای، نمی تواند انتظار کمک و واکنش فوری و اضطراری از ساختار ضد تروریستی منطقه ای این سازمان را داشته باشد. بنابراین، هنگامی که سازمان همکاری شانگهای، توانایی حل وفصل و پایان بخشیدن به چنین مناقشات و بحران های امنیتی در منطقه آسیای مرکزی را ندارد، نمی توان انتظار رویکرد فعال و تاثیرگذار این سازمان را در مناقشات به مراتب فراگیرتری مانند جنگ هند و پاکستان یا تجاوز نظامی اسرائیل و ایالات متحده به ایران داشت. 

مجموع نکات و ملاحظاتی که اشاره شد، به روشنی نشان می دهد که به موازات حفظ، تداوم و تقویت عضویت و همکاری ایران در سازمان همکاری شانگهای و ظرفیت ها و فرصت هایی که برای کشورمان در حوزه های مختلف سیاسی، امنیتی- انتظامی و همکاری های تجاری، ترانزیتی، پولی و بانکی وجود دارد، ضرورت دارد نگرش و رویکردهای واقع بینانه تری در قبال این سازمان منطقه ای در سطوح اجرایی و تصمیم گیری، مراکز علمی و دانشگاهی و نیز رسانه ای- تحلیلی کشورمان شکل گیرد و ضمن پرهیز از بزرگنمایی و اغراق درباره ظرفیت ها و کارکردهای سازمان همکاری شانگهای و نیز تحلیل های هیجانی و احساسی، تعابیری مانند «اتحاد شرقی ضد هژمونیک»،«ناتوی شرق» یا «ورشوی جدید» در رابطه با سازمان همکاری شانگهای از ادبیات سیاسی کشورمان کنار گذاشته شود. واقعیت این است که ایران در دوره تاریخ معاصر خود از پیمان سعد آباد (۱۳۱۶) و پیمان سنتو (۱۳۳۸) تا سازمان همکاری شانگهای، عضو هیج پیمان و یا سازمان منطقه ای مبتنی بر «دفاع متقابل» و «امنیت دسته جمعی» نبوده است. لذا سازمان همکاری شانگهای هیچ تعهدی به دفاع از اعضای خود از جمله ایران در مقابل تهدیدات خارجی ندارد. به عبارتی دیگر نمی توان انتظار «بازدارندگی دفاعی و نظامی» از سازمان همکاری شانگهای داشت. چنانچه هم زمان با پایان اجلاس اخیر سران سازمان همکاری شانگهای در بیشککِ قرقیزستان، ایالات متحده اقدام به حملات نظامی گسترده ای علیه جزایر و سواحل جنوبی ایران نمود.

در سطح دو جانبه نیز همین گونه است و ایران با هیچ کشوری از جمله روسیه و چین، توافق الزام آوری در رابطه با «دفاع متقابل» ندارد و حتی در بند سوم ماده ۳ معاهده مشارکت جامع راهبردی بین جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه آمده است که «در صورتی که هر یک از طرف‌های متعاهد در معرض تجاوز قرار گیرد، طرف متعاهد دیگر هیچ کمک نظامی یا کمک دیگر را که موجب تداوم تجاوز شود، به  متجاوز ارائه نخواهد کرد و به حصول اطمینان از اینکه اختلافات بوجود آمده بر اساس منشور ملل متحد و همچنین سایر قواعد قابل اعمال حقوق بین‌الملل حل و فصل گردد، کمک خواهد نمود».

به همین دلیل چنانچه در ابتدای این یادداشت تحلیلی نیز اشاره شد، از دیدگاه رهبران و مقامات روسیه و نیز چین، هیچ تعهد و الزامی به دفاع از ایران در مقابل تجاوز نظامی اسرائیل و ایالات متحده- فراتر از صدور بیانیه محکومیت- وجود نداشت. 

 بنابراین، ایران در حوزه کلان دفاعی- امنیتی با وضعیتی مواجه است که محی‌الدین مصباحی، استاد دانشگاه بین‌المللی فلوریدا در آمریکا از آن با عنوان «تنهایی استراتژیک ایران» یاد می کند. مفهوم «تنهایی استراتژیک ایران» به این معناست که ایران، چه آگاهانه و خودخواسته و چه ناخواسته و از روی ناچاری، در عرصه بین ‌الملل از اتحادهای معنادار و متصل به قدرت‌های بزرگ محروم است و در تدوین، کاربرد و پیشبرد استراتژی‌ های کلان خود تنهاست. 

این «تنهایی استراتژیک» در دو حمله و تجاوز نظامی اسرائیل و ایالات متحده به ایران به صورت شایان توجهی برای ایرانیان به اثبات رسید و نشان داد تنها از طریق تقویت بنیان نظامی و دفاعی کشور بر اساس اصل «خودیاری»، اتخاذ یک سیاست خارجی متوازن و پویا و نیز واقع نگری در عرصه تحولات منطقه ای و بین المللی و مهم تر از همه حفظ انسجام ملی و داخلی از طریق کاهش مشکلات و افزایش کارآمدی نظام حکمرانی می توان در مقابل تهدیدات و تجاوزات خارجی ایستادگی و امنیت و منافع ملی را تامین و تضمین کرد./