آتشبس و نقضهای پیدرپی
اگر اسرائیل به اهداف راهبردیاش رسیده بود، نیازی به این آتشبسهای شکننده نداشت. اگر حماس و محور مقاومت شکست خورده بودند، اصلا موضوع آتشبس مطرح نمیشد. اگر آمریکا هم میتوانست نظم امنیتی منطقه را آنطور که میخواهد بازطراحی کند، خاورمیانه امروز اینچنین معلق و پر تنش نبود. واقعیت این است که منطقه وارد یک بنبست راهبردی شده که در آن همه بازیگران توان ضربه زدن دارند، اما هیچکس قادر نیست تیر خلاص را بزند و منازعه را تمام کند. در چنین شرایطی باید این نکته را درنظر بگیریم که پذیرش آتشبس لزوما نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه «محدودیت» است.
قدرت واقعی یعنی بتوان با ابزار نظامی، به اهداف سیاسی رسید. وقتی جنگ فرسایشی میشود و اهداف نهایی محقق نمیشوند، یعنی قدرتها به سقف توانایی خود رسیدهاند. در مورد ایران و محور مقاومت، صرفِ بقا در برابر این حجم از فشارهای سنگین نظامی، امنیتی و اقتصادی یک موفقیت است، اما «بقا» لزوما به معنای پیروزی نیست. همانطور که ناتوانی دشمن در حذف رقیب، به معنای شکست قطعی او نیست. در واقع آنچه امروز جریان دارد، جنگ برای پیروزی نیست، جنگ برای فرسایش است. اسرائیل و آمریکا میخواهند توان نظامی، اقتصادی و سیاسی مقاومت را ذره ذره مستهلک کنند. در مقابل، ایران و متحدانش تلاش میکنند هزینه این پروژه را آنقدر بالا ببرند که ادامه دادن آن برای طرف مقابل غیرممکن یا بهشدت گزاف شود.
از منظری دیگر، پشت پرده این موازنه، پای قدرتهای بزرگ هم در میان است. علاوه بر آمریکا که دیگر نمیخواهد منابعش را در خاورمیانه بسوزاند، چون زمین بازی اصلی خود را رقابت با چین و روسیه میداند، اروپا نگران امنیت انرژی است و چین به ثبات مسیرهای تجاریاش نیاز دارد. نتیجه اینکه قدرتهای جهانی بیشتر به دنبال مدیریت بحران هستند تا حل نهایی آن. بنابراین، آنچه امروز میبینیم نه صلح و نه یک جنگ تمامعیار است، بلکه نوعی تعادل ناپایدار مدیریتشده است که هر لحظه ممکن است فرو بریزد و جرقه یک جنگ گستردهتر را بزند. نکته راهبردی: آتشبسهای امروز خاورمیانه یعنی همه بازیگران هنوز قدرت کافی برای ادامه نبرد را دارند، اما هیچکدام توان کافی برای پایان دادن به آن را ندارند. این همان تعریف کلاسیک بنبست راهبردی است. یعنی جنگ موقتا متوقف میشود، اما مساله اصلی دستنخورده باقی میماند و آتش، همچنان زیر خاکستر است.
* پژوهشگر روابط بینالملل
منبع: بررسیهای راهبردی