خاورمیانه در آستانه نظم پساجنگ

بر اساس گزارش روزنامه فایننشال تایمز به نقل از دیپلمات‌های غربی، عربستان در طراحی این ابتکار به الگوی فرآیند هلسینکی در دهه ۱۹۷۰ نظر دارد؛ مدلی که در دوران جنگ سرد به کاهش تنش میان بلوک‌های رقیب در اروپا کمک کرد. هدف اصلی چنین الگویی در خاورمیانه، ایجاد سازوکاری برای مهار رقابت‌های امنیتی، تقویت همکاری اقتصادی و ارائه تضمین‌های متقابل امنیتی، به‌ویژه برای مواجهه با ایران عنوان شده است. دولت‌های عرب خلیج فارس به‌طور خاص نگران آن هستند که در پایان جنگ، با ایرانی مواجه شوند که اگرچه آسیب‌دیده، اما تهاجمی‌تر شده و در عین حال از کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه بهره می‌برد. حملات موشکی و پهپادی ایران به زیرساخت‌های انرژی و انسداد عملی تنگه هرمز نیز این نگرانی‌ها را تشدید کرده است. در این میان، اروپا از این ابتکار سعودی حمایت کرده و آن را راهی برای جلوگیری از درگیری‌های آتی و ارائه تضمین به تهران می‌داند. یکی از دلایل گرایش ریاض به سمت چنین ابتکاری؛ مذاکرات جاری میان آمریکا و ایران است که عمدتا بر برنامه هسته‌ای متمرکز بوده و موضوعات حیاتی برای کشورهای عربی از جمله توان موشکی، پهپادی و شبکه متحدان منطقه‌ای ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

آندریاس کریگ تحلیلگر موسسه کینگزکالج لندن درخصوص چنین ابتکاری معتقد است که پیمان عدم تجاوز با ایران احتمالا هوشمندانه‌ترین ایده‌ای است که در سه‌ماه گذشته از خلیج‌فارس برای مدیریت مجموعه امنیتی استراتژیک که در آن همه زندانی جغرافیا هستند، مطرح شده است. کریگ این استدلال را مطرح کرده که روایت‌های قاطعانه‌ای که قدرت را به نمایش می‌گذارند، بدون اطمینان‌بخشی‌های دیپلماتیک و افزایش وابستگی متقابل بین ایران و شورای همکاری خلیج فارس، نمی‌تواند به تعادل بازدارندگی دست یابد. او معتقد است که عربستان، قطر، عمان و کویت به آن رای خواهند داد، ابوظبی را می‌توان متقاعد کرد و بحرین نیز از آن پیروی خواهد کرد.

تریتا پارسی معاون موسسه کوئینسی هم این گزاره را مطرح کرده که پیمان عدم تجاوز شروع خوبی است، اما اگر فقط به یک پیمان عدم تجاوز منجر شود، کافی نیست. ما به یک معماری امنیتی جدید و فراگیر نیاز داریم که توسط پروژه نظم بهتر توسعه‌یافته است.

علی بکیر پژوهشگر موسسه ابن خلدون قطر هم معتقد است که ارزیابی من این است که ایران آن را نخواهد پذیرفت. اما حتی اگر ایران این توافق را بپذیرد، احتمالا به آن پایبند نخواهد ماند، زیرا سناریوی قابل تصوری در آینده وجود ندارد که در آن یکی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمله‌ای علیه تهران آغاز کند. با این حال، همان‌طور که جنگ فعلی نشان می‌دهد، احتمال حملات ایران علیه یک یا چند کشور شورای همکاری خلیج فارس همچنان وجود دارد. بکیر مدعی است که توافق عدم تجاوز مانع از آن می‌شود که ایران از یکی از مزایای کلیدی خود استفاده کند و آن را در موقعیت نامطلوبی قرار می‌دهد. لارنس نورمن خبرنگار وال‌استریت ژورنال هم دیگر تحلیلگری است که این ابتکار را از منظر ریاض ارزیابی کرده و این استدلال را مطرح می‌کند که عربستان سعودی به این نتیجه رسیده است که چرخه دائمی بازدارندگی، حملات محدود و جنگ نیابتی دیگر نمی‌تواند صرفا با تکیه بر چتر امنیتی آمریکا مدیریت شود.

  سنگ بزرگ نشانه نزدن است

ورای این تحلیل و ارزیابی‌ها؛ از منظر منطقه‌ای، این طرح با پیچیدگی‌های قابل‌توجهی روبه‌روست. مهم‌ترین چالش، مساله حضور یا عدم حضور اسرائیل در چنین ترتیباتی است. برخی دیپلمات‌های عربی معتقدند حذف اسرائیل می‌تواند کارآیی پیمان را کاهش دهد؛ چرا که تل‌آویو نیز به‌عنوان منبع اصلی و جدید بی‌ثباتی در منطقه تلقی می‌شود. همزمان، بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی به دلیل رفتار نظامی اسرائیل پس از حمله ۷ اکتبر حماس، نگاه انتقادی‌تری نسبت به آن پیدا کرده‌اند. در سطح درون‌عربی نیز شکاف‌هایی وجود دارد. به‌ویژه اختلاف رویکرد میان عربستان و امارات متحده عربی قابل‌توجه است؛ امارات در طول جنگ رویکردی سخت‌گیرانه‌تر علیه ایران اتخاذ کرده و در عین حال به دنبال تعمیق روابط خود با اسرائیل است، امری که مشارکت آن در هرگونه پیمان منطقه‌ای را با تردید مواجه می‌کند. در سویه سوم ما با تراکم و تورم ائتلاف‌های در حال ظهور مواجه‌ هستیم. عربستان به‌همراه کشورهایی چون پاکستان، ترکیه و مصر در حال شکل‌دهی به نوعی همگرایی جدید امنیتی-اقتصادی است. ابتکار پاکستان برای گسترش پیمان دفاعی با مشارکت قطر و ترکیه نیز در همین راستا قابل ارزیابی است؛ تلاشی برای کاهش وابستگی به بازیگران فرامنطقه‌ای و تقویت نظم بومی در خاورمیانه.

گام کوتاه و عملی

واقعیت این است که طرح عربستان برای پیمان عدم تجاوز را می‌توان نشانه‌ای از گذار تدریجی منطقه به سمت امنیت‌سازی درون‌زا دانست؛ الگویی که در آن بازیگران منطقه‌ای، به‌ویژه قدرت‌های میانه، در پی مدیریت رقابت‌ها بدون اتکای کامل به قدرت‌های خارجی هستند. با این حال، موفقیت این طرح به چند متغیر کلیدی وابسته است: چگونگی ادغام یا حذف اسرائیل از ترتیبات امنیتی، سطح اعتمادسازی میان ایران و کشورهای عربی، تداوم یا کاهش نقش ایالات متحده در منطقه و شکاف‌های درون شورای همکاری خلیج فارس. در مجموع، این ابتکار بیش از آنکه یک طرح عملیاتی فوری باشد، بیانگر تلاش برای بازتعریف معماری امنیتی خاورمیانه در دوران پساجنگ و گذار از نظم سنتی مبتنی بر موازنه‌سازی خارجی است. شکل‌گیری چنین ایده و ابتکاری بیانگر فضای سیال حاکم بر منطقه و ظهور برخی نشانه‌های جدید در ادراک بازیگران منطقه‌ای به‌ویژه عربستان سعودی است. نکته پایانی اینکه، عملی شدن این ایده ابتدا به ساکن، از مسیر دوجانبه و نه چندجانبه محقق خواهد شد و در صورت موفقیت در کلان معادله تهران-ریاض می‌تواند به بازیگران شورای همکاری و فضای منطقه سرایت پیدا کند.