تحلیل فرید ذکریا از آینده جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران
بداههنوازی آشوب از کاخ سفید
رئیسجمهور آمریکا این جنگ را با تشویق مردم ایران به سرنگونی دولتشان آغاز کرد. شاید او فرض کرده بود که نظام فعلی فورا سقوط خواهد کرد. اما وقتی این اتفاق نیفتاد، ظرف یک یا دو روز، مسیر خود را تغییر داد. او شروع به تفکر در مورد برخورد با رهبران بالقوه درون نظام کرد و مداخله ایالات متحده در ونزوئلا را به عنوان الگویی که باید از آن پیروی کرد (الگویی بهاصطلاح «کاملا بینقص») ستایش کرد، دقیقا به این دلیل که به هیچ وجه تغییر رژیم نبود، بلکه فقط شامل دستگیری دو نفر بود. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، به طور خاص انکار کرد که این یک «جنگ تغییر رژیم» است، همانطور که البریج کولبی، دستیار ارشد او، نیز این را انکار کرد.
هر دو گفتند که هدف صرفا تضعیف نیروهای نظامی ایران است، اما سپس، در یک چرخش جدید، رئیسجمهور دونالد ترامپ با رهبران گروهکها تماس گرفت و به آنها قول داد که اگر به این جنگ بپیوندند، از آنها حمایت کند، نه برای تضعیف قدرت نظامی ایران، بلکه برای کمک به سرنگونی دولت در تهران و شاید حتی تغییر مرزهای ایران. ترامپ اکنون اعلام کرده است که بدون «تسلیم بیقید و شرط» ایران، توافقی حاصل نخواهد شد.
بنابراین هدف تغییر رژیم نیست، مگر زمانی که چنین باشد. با این حال، خطرناکترین عنصر این جنگ این نیست که بازیگر اصلی مانند یک نوازنده ساکسیفون بداههگویی میکند. بلکه خطر اصلی این است که دو طرفی که جنگ را به راه انداختهاند (اسرائیل و آمریکا)، دستور کارهای جداگانه و شاید ناسازگاری دارند. برای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، این جنگ به وضوح برای تغییر رژیم جمهوری اسلامی ایران است. او ادعا کرد که این جنگ اوج یک رویای ۴۰ ساله است. او همچنین از این فرصت برای نابودی حزب الله استفاده میکند.
استراتژی نظامی اسرائیل متمرکز و با هدف آن هماهنگ شده است. حملات اسرائیل در حال تضعیف سازوکار ساختار سیاسی ایران، حذف نیروهای نظامی، حمله به مجتمعهای راهبردی و حتی هدف قرار دادن تاسیسات پلیس است. همانطور که والاستریت ژورنال گزارش داد، این حملات به طور روشمند دولت را تضعیف میکند. در مسیر فعلی، اسرائیل ممکن است در هدف خود موفق شود. این امر احتمالا منجر به خلأ قدرت در ایران خواهد شد که میتواند منجر به شورش شود. به خاطر داشته باشید که هر کسی که به دنبال قدرت باشد، تلاش میکند خود را داخل بازی کند. قیاس مناسب در اینجا سوریه است، کشوری که بیش از یک دهه درگیر جنگ داخلی بود و صدها هزار کشته و میلیونها پناهنده داشت. اینگونه است که یک جنگ داخلی آغاز میشود.
در لیبی، بیش از ۱۴ سال پس از سقوط قذافی، هنوز گروهی وجود ندارد که کل کشور را کنترل کند. نابود کردن یک دولت بسیار آسانتر از بازسازی آن است. برای اسرائیل، این احتمالا نتیجهای قابلقبول است. این امر تلآویو را از وجود بزرگترین دشمنش خلاص میکند و اگر این باعث هرج و مرج در ایران (و لبنان) شود که چه بهتر. جنگ داخلی سوریه در واقع امنیت اسرائیل را بهبود بخشید، زیرا دیگر با یک کشور عربی بزرگ که خود را وقف مبارزه با آن کرده باشد، روبهرو نبود. اما جنگ داخلی ایران به نفع آمریکا نیست و به نفع نزدیکترین متحدان عرب آمریکا نیز نخواهد بود که به ثبات و قابل پیشبینی بودن منطقه وابسته هستند تا نفت، کالا، پول و مردم بتوانند آزادانه و به راحتی از طریق آن جریان یابند.
واشنگتن باید راهی پیدا کند تا اطمینان حاصل کند که اهداف خود را در این جنگ بدون سوق دادن کشور به جنگ داخلی، تضمین میکند. هنوز راههایی برای تقویت دستاوردها و پایان دادن به این جنگ وجود دارد. طبق معمول، قطر میتواند نقش مفیدی به عنوان واسطه ایفا کند. اما زمان در حال گذر است. در مقطعی، این جنگ به نقطه عطفی خواهد رسید و کسی قادر به کنترل سرایت آن نخواهد بود.