پیامبر شکاکان
مریم رحیمی*
تا به حال هنگام انتخاب استاد راهنما به این فکر کردهاید که تحصیل زیر نظر استادی مشهور تا چه اندازه میتواند بر اعتبار علمی شما اثر بگذارد؟ اما اگر ماجرا برعکس باشد چه؟ اگر شاگردان یک استاد به چهرههایی جهانی تبدیل شوند و نام خود او کمتر از آنها بر سر زبانها بیفتد؟ فرانک اچ. نایت یکی از این استادان بود؛ اقتصاددانی که میلتون فریدمن و جورج استیگلر از شاگردان برجستهاش بودند و هر دو بعدها جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کردند. نایت اما هیچگاه این جایزه را به دست نیاورد. آرت کاردن، اقتصاددان آمریکایی، در مقالهای درباره اقتصاددانانی که فرصت دریافت نوبل را پیدا نکردند، حکایتی از فضای دانشگاه شیکاگو نقل میکند. به نوشته او، در محافل این دانشگاه درباره نایت شوخی میکردند که: «خدایی وجود ندارد و فرانک نایت پیامبر اوست.»
فرانک اچ. نایت از معماران فکری مکتب شیکاگو بود؛ جریانی که در نیمه دوم قرن بیستم به یکی از اثرگذارترین جریانهای اندیشه اقتصادی تبدیل شد. بااینحال، شهرت جهانی این مکتب بیش از هر چیز با نام اقتصاددانان نسل بعد، بهویژه میلتون فریدمن و جورج استیگلر، پیوند خورد. هر دو از شاگردان برجسته نایت بودند و بعدها به چهرههایی اثرگذار در مباحث اقتصادی و سیاستگذاری عمومی تبدیل شدند. نایت در دورانی تدریس میکرد که دانشگاه شیکاگو به یکی از کانونهای مهم شکلگیری اندیشه اقتصادی تبدیل شده بود. کلاسهای او فقط محل آموزش نظریههای رایج اقتصاد نبود؛ دانشجویانش با استادی روبهرو بودند که آنها را به پرسشگری، تردید در مفروضات پذیرفتهشده و بررسی انتقادی نظریهها دعوت میکرد. تاثیر او بر شاگردانش نیز به انتقال مجموعهای از آموزههای اقتصادی محدود نماند. نایت به آنها آموخت که اقتصاد را نمیتوان بدون توجه به فلسفه، اخلاق و پیچیدگی رفتار انسان فهمید؛ برای شناخت این اقتصاددان و فهم مسیری که او را به یکی از تاثیرگذارترین استادان دانشگاه شیکاگو تبدیل کرد، باید به سالهایی بازگشت که مکتب شیکاگو چنین جایگاهی در علم اقتصاد نداشت و به کودکی نایت در خانوادهای کشاورز در ایالت ایلینوی آمریکا بپردازیم.
نایت اولین فرزند خانوادهای با ۱۱فرزند بود. او در سال۱۸۸۵ در جنوب ایالت ایلینوی متولد شد. پیش از ورود به دانشگاه تنسی، در چند مدرسه کوچک در ایالتهای جنوبی تحصیل کرد و در مدت ۲سال، مدرک کارشناسی خود را از این دانشگاه گرفت و سپس در سال۱۹۱۳ وارد دانشگاه کرنل شد. او پس از یک سال تحصیل در دپارتمان فلسفه، رشته خود را به اقتصاد تغییر داد. دلیل این تغییر رشته جالب توجه است؛ استادان نایت به این نتیجه رسیده بودند که بدبینی افراطی او در اقتصاد ثمربخشتر خواهد بود. البته آنها پربیراه فکر نمیکردند؛ زیرا شکاکیت جدی و بیپرده، که گاه با لحنی سرگرمکننده همراه میشد، از همان سالهای نخست تدریس از ویژگیهای بارز نایت بود.
با وجود ویژگیهای شخصیتی خاص و رفتارهای گاه بدخلقانهاش، شاگردان نایت همواره او را استادی میدانستند که تاثیری عمیق بر شکلگیری تفکرشان گذاشته است.
در میان این شاگردان، اقتصاددانانی چون میلتون فریدمن و جورج استیگلر حضور داشتند و جالبتر هم اینکه نایت گاه با این شاگردان خود سر ناسازگاری داشت. تمایز اصلی میان نایت و شاگردانش بر سر رویکرد تجربی، تکیه بر داده و معیار پیشبینی بود. نایت بهویژه با مدلهای ریاضی مخالف بود که دادههای دنیای واقعی را در خود انباشته میکردند. همچنین اعتقاد نداشت که توانایی پیشبینی باید معیار اصلی ارزیابی نظریههای اقتصادی باشد. با این حال، نایت در یک موضوع با یکی از مشهورترین شاگردانش، فریدمن، همعقیده بود و آن هم اینکه فرضهای نظریههای اقتصادی ضرورتا با واقعیت انطباق کامل ندارند و ناگزیر غیرواقعبینانهاند. بسیاری از شاگردانش در این زمینه و موضوعات دیگر با او اختلافنظر داشتند؛ با این حال، اگر هیچ دلیل دیگری برای موفقیت نایت در مقام استاد وجود نداشته باشد، تربیت چهار برنده آینده جایزه نوبل اقتصاد بهتنهایی برای اثبات این موفقیت کافی است؛ میلتون فریدمن، جورج استیگلر، جیمز بوکانان و پل ساموئلسون. احتمالا خود نایت نیز میتوانست این جایزه را دریافت کند، اگر در سال ۱۹۷۲ درنمیگذشت. زندگی شخصی نایت شکاک هم مانند جهان فکری او از پیچیدگیها و تناقضهای جالبی پر است. او در سال۱۹۱۱، اندکی پیش از فارغالتحصیلی از کالج میلیگان، با مینروا شلبورن، همکلاسی خود، ازدواج کرد. مینروا دانشجوی برجستهتری از نایت بود و در مراسم فارغالتحصیلی بهعنوان دانشجوی برتر کلاس معرفی شد؛ عنوانی که نایت در همان سال با رتبه دوم به دست آورد. زندگی مشترک آنها حدود ۱۶سال ادامه یافت و چهار فرزند حاصل این ازدواج بود.
مینروا در کنار رسیدگی به خانواده، تحصیل در رشته فلسفه را نیز دنبال کرد و در دهه۱۹۳۰ مدرک دکترا گرفت. او پس از جدایی از نایت نیز فعالیت دانشگاهی خود را در دانشگاه آیووا ادامه داد. درباره علت جدایی این دو اطلاعات قطعی و روشنی در دست نیست، اما گزارشی از روزنامه دانشجویی دانشگاه آیووا در آن دوره، تصویری از خواسته نایت ارائه میدهد؛ او به دنبال همراهی سازگارتر و از نظر فکری غنیتر بود و میخواست آزادی بیشتری برای دنبال کردن زندگی حرفهای خود داشته باشد. نایت در سال۱۹۲۶ از مینروا جدا شد و طلاق آنها در اواخر دهه۱۹۲۰ نهایی شد. با وجود پایان زندگی مشترک، مسوولیت مالی خود در قبال همسر سابق و چهار فرزندش را کنار نگذاشت و همچنان هزینه نگهداری و حمایت از آنها را میپرداخت. جالب آنکه نایت و مینروا پیش از جدایی، در فعالیتهای کلیسای وحدتگرای آیووا نیز مشارکت داشتند. پس از رفتن نایت به شیکاگو و پایان زندگی مشترکشان، مینروا همچنان همکاری خود را با این انجمن ادامه داد. چند سال پس از جدایی، نایت با ایتل وری ازدواج کرد؛ زنی که پیشتر از دانشجویان او در دانشگاه آیووا بود. ایتل نیز مسیر حرفهای مستقلی داشت و در حوزه حمایت از کودکان فعالیت میکرد.
او از سال۱۹۲۸ سرپرستی یتیمخانه شیکاگو را بر عهده گرفت و بعدها مدیر اجرایی این مرکز شد؛ موسسهای که در سال۱۹۴۹ به انجمن مراقبت از کودکان شیکاگو تغییر نام داد. ایتل در طول فعالیت حرفهای خود به اسکان بیش از ۱۰ هزار کودک در خانوادههای جدید کمک کرد و تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۶۳ در این مجموعه فعالیت داشت. او در کنار این مسوولیت، در دانشکده مددکاری اجتماعی دانشگاه شیکاگو نیز تدریس میکرد. زندگی مشترک نایت و ایتل دو فرزند دیگر داشت. شاید جالبترین جزئیات زندگی شخصی نایت را باید در خاطرات ایتل از سالهای زندگی آنها در آیووا پیدا کرد. او در گفتوگویی درباره همسرش، از علاقه نایت به معاشرت با دوستان و دورهمیهای بیرون از شهر گفته است. نایت و دوستانش گاهی به دل طبیعت میرفتند، آتشی بزرگ برپا میکردند و ساعتها کنار آن مینشستند و گفتوگو میکردند. این دورهمیها در سالهای ممنوعیت فروش مشروبات الکلی در آمریکا برگزار میشد. ایتل با لحنی شوخطبعانه از نوشیدنیهایی یاد میکند که در آن جمع مصرف میشد و کیفیت چندانی نداشت، اما ظاهرا چیزی از خوشگذرانی آنها کم نمیکرد.
او نایت را مردی توصیف کرده بود که از زندگی لذت میبرد و شور و نشاط زیادی داشت؛ تصویری که با تصور رایج از یک اقتصاددان جدی و سختگیر فاصله دارد. نایت به ادبیات، شعر و فعالیتهای فرهنگی نیز علاقه داشت. او در خانوادهای کشاورز در ایلینوی بزرگ شده بود و مادرش، جولیا، به تحصیل فرزندان اهمیت میداد و حتی به یکی از پسران خانواده، ملوین، زبان یونانی آموخته بود؛ ملوین بعدها به مورخی برجسته در دانشگاه برکلی تبدیل شد. شاید این فضای خانوادگی در علاقه نایت به مطالعه و مباحث فلسفی بیتاثیر نبود. رابطه نایت با مذهب نیز از تناقضهای قابلتوجه زندگی اوست؛ او با وجود مخالفت با تعصب و جزماندیشی مذهبی، در سالهای اقامتش در آیووا به فعالیتهای کلیسا پیوست؛ در جلسات آموزشی یکشنبهها تدریس میکرد و در گروههای مطالعاتی و گفتوگوهای مذهبی حضور داشت. شاید این ارتباط برای او فرصتی برای جستوجوی معنوی و گفتوگو بود و به همین دلیل هم این پیوند تا پایان عمر نیز به شکلی ادامه یافت. نایت و ایتل پس از مرگ در سرداب کلیسای وحدتگرای نخست شیکاگو، در نزدیکی دانشگاه شیکاگو، در کنار یکدیگر به خاک سپرده شدند.
* خبرنگار