ظرفیت مهار منازعه

شماره روزنامه: ۶۶۹۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۵۱۳۷ باشگاه اقتصاددانان

دکتر مانی محرابی*

افزایش تحرکات دیپلماتیک کشورهای منطقه برای جلوگیری از آغاز مجدد جنگ میان آمریکا و ایران، در شرایطی جریان دارد که هم‌زمان نشانه‌هایی از آمادگی نظامی واشنگتن و تل‌آویو برای دور تازه‌ای از عملیات علیه ایران به چشم می‌خورد. سفر مقامات ارشد عربستان، پاکستان و ترکیه به تهران و ارائه پیشنهاد تازه قطر، در کنار گزارش‌ها درباره احتمال از سرگیری حملات پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، تصویری دوگانه از وضعیت کنونی بحران ارائه می‌دهد؛ تلاش برای بازکردن مسیر تفاهم، درحالی‌که گزینه نظامی همچنان در محاسبات طرف آمریکایی مطرح است.

ظرفیت  مهار منازعه

این هم‌زمانی نه نشانه‌ای قطعی از نزدیک شدن به توافق است و نه دلیلی بر قطعی بودن درگیری نظامی. آنچه اهمیت بیشتری دارد، رقابت میان دو مسیر متفاوت برای شکل‌دادن به آینده بحران است؛ از یک‌سو، تلاش بازیگران منطقه‌ای برای تغییر محاسبات طرفین و کاهش احتمال رویارویی و از سوی دیگر، حفظ فشار نظامی با این تصور که تهدید یا استفاده از قدرت می‌تواند طرف مقابل را به پذیرش شروط سیاسی وادار کند. مساله اصلی این است که آیا دیپلماسی منطقه‌ای می‌تواند بر این محاسبات اثر بگذارد یا صرفا در پی محدودکردن پیامدهای بحرانی است که تصمیم نهایی آن به طرفین درگیر بستگی دارد.

آزمون میانجی‌گری

سفر مقامات ارشد عربستان، پاکستان و ترکیه به تهران و حضور هیات قطری در تهران، از افزایش نگرانی کشورهای منطقه نسبت به احتمال گسترش درگیری حکایت دارد. این تحرکات صرفا مجموعه‌ای از دیدارهای تشریفاتی نیستند؛ اهمیت آنها در این است که چند مسیر ارتباطی با جایگاه‌ها و ظرفیت‌های متفاوت، هم‌زمان برای جلوگیری از تشدید بحران فعال شده‌اند.

گره اصلی در چنین شرایطی، صرفا نبود ارتباط میان طرفین نیست و آنچه اهمیت دارد اختلاف بر سر شرایط آغاز توافق، ترتیب اقدامات و تضمین‌های مورد انتظار است. هنگامی که هر طرف اجرای تعهدات خود را به اقدام مقدماتی طرف مقابل وابسته می‌کند، میانجی‌گری با مساله‌ای دشوارتر از انتقال پیام روبه‌رو می‌شود: چگونه می‌توان ترتیبی ایجاد کرد که هیچ‌یک از طرفین آن را عقب‌نشینی یک‌جانبه یا تضعیف موقعیت خود تلقی نکند؟

این همان نقطه‌ای است که ظرفیت دیپلماسی منطقه‌ای آزموده می‌شود. میانجی‌ها می‌توانند مواضع را منتقل کنند، امکان گفت‌وگو را حفظ کنند و هزینه سیاسی برخی گزینه‌ها را افزایش دهند؛ اما اگر اختلاف بر سر نتیجه مطلوب و ترتیب اجرای تعهدات پابرجا بماند، افزایش تماس‌ها به‌تنهایی برای عبور از بن‌بست کافی نخواهد بود.

چهار بازیگر و چهار محاسبه

اهمیت تحرکات اخیر در تفاوت انگیزه‌ها و ظرفیت‌های کشورهای مشارکت‌کننده نهفته است. هرکدام از این بازیگران با محاسبات خاص خود در پی جلوگیری از گسترش بحرانی هستند که پیامدهای آن از مرزهای ایران فراتر خواهد رفت.

عربستان سعودی نگران آسیب به زیرساخت‌های حیاتی، صادرات انرژی و برنامه‌های توسعه‌ای خود، به‌ویژه چشم‌انداز ۲۰۳۰ است. برای ریاض، مهار جنگ راهی برای حفاظت از ثبات اقتصادی و امنیت ملی در کنار حفظ روابط امنیتی با واشنگتن است.

ترکیه نیز با توجه به موقعیت جغرافیایی و بلندپروازی‌های منطقه‌ای خود، از گسترش بی‌ثباتی متضرر خواهد شد. آنکارا از دیپلماسی برای حفظ نفوذ خود بهره می‌گیرد، هرچند عضویت در ناتو و روابط با آمریکا بر دامنه مانور آن اثر می‌گذارد.

پاکستان با ملاحظات گوناگونی وارد میانجی‌گری شده است؛ جلوگیری از گسترش ناامنی به مرزهای خود، حفاظت از پیوندهای امنیتی و اقتصادی با عربستان و بهره‌گیری از کانال ارتباطی با واشنگتن. اسلام‌آباد همچنین این نقش‌آفرینی را فرصتی برای تقویت جایگاه دیپلماتیک خود در منطقه می‌داند.

محاسبه قطر نیز بیش از هر چیز بر مهار بحران از طریق مذاکره متمرکز است. دوحه با حفظ ارتباط هم‌زمان با تهران و واشنگتن می‌کوشد اختلافات را به چارچوبی قابل مذاکره منتقل کند و از گسترش جنگی که امنیت منطقه و منافع اقتصادی آن را تهدید می‌کند، جلوگیری کند. ارائه پیش‌نویس تازه برای تعدیل بحران، فارغ از نتیجه آن نشان می‌دهد که قطر همچنان در پی یافتن راهی برای خروج از بن‌بست است.

در مجموع، این چهار کشور را باید بازیگرانی با منافع هم‌سو، اما ظرفیت‌ها و محدودیت‌های متفاوت دانست. اهمیت تلاش آنها نیز در همین تفاوت‌هاست؛ هرکدام ممکن است به مجرای متفاوتی برای کاهش تنش دسترسی داشته باشند، بی‌آنکه لزوما از یک طرح واحد یا تضمین مشترک برای جلوگیری از جنگ برخوردار باشند.

فشار نظامی؛ ابزار توافق یا عامل تشدید بحران؟

هم زمان با این تلاش‌های دیپلماتیک، گزارش وال‌استریت ژورنال درباره احتمال از سرگیری عملیات نظامی آمریکا علیه ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، یک پرسش اساسی را مطرح می‌کند: آیا واشینگتن فشار نظامی را ابزاری برای تغییر محاسبات تهران و ترغیب آن به پذیرش توافق می‌داند یا گزینه نظامی را برای دستیابی به اهدافی دنبال می‌کند که از مسیر مذاکره قابل تحقق نمی‌بیند؟ پاسخ به این پرسش برای ارزیابی ظرفیت دیپلماسی منطقه‌ای اهمیت دارد.

این دو رویکرد، با وجود استفاده از یک ابزار، منطق متفاوتی دارند. اگر هدف از تهدید نظامی، افزایش قدرت چانه‌زنی در مذاکره باشد، باید بتوان میان فشار واردشده و امتیاز سیاسی مورد انتظار ارتباطی برقرار کرد. اما اگر توسل به نیروی نظامی به‌عنوان راهی برای تحقق اهدافی در نظر گرفته شود که واشنگتن دستیابی به آنها از مسیر مذاکره را ناممکن می‌داند، مساله از سطح اختلاف بر سر شروط توافق فراتر می‌رود و به اختلاف بر سر امکان حل سیاسی بحران می‌رسد.

در این معادله، واکنش ایران بخش مهمی از نتیجه را تعیین می‌کند. تهران بازیگری منفعل نیست که صرفا میان پذیرش شروط آمریکا و مواجهه با حمله نظامی قرار گرفته باشد؛ نحوه پاسخ‌گویی ایران و ارزیابی آن از اهداف و دامنه عملیات احتمالی نیز، بر نتیجه‌ای که واشنگتن می‌تواند از فشار نظامی به دست آورد، اثر می‌گذارد.

مساله اساسی این است که تجربه دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، نگاه تهران به فشار نظامی آمریکا را تغییر داده است. در محاسبات تهران، این فشار به‌منزله تلاشی برای تحمیل شروطی غیرقابل‌پذیرش تلقی می‌شود؛ ازاین‌رو، پذیرش مطالبات تحت تهدید نیز تضمینی برای پایان فشارهای آمریکا در آینده نخواهد بود. در چنین شرایطی، فشار نظامی به‌جای نزدیک‌کردن تهران به توافق، انگیزه مقاومت در برابر شروط واشینگتن را تقویت می‌کند.

حدود اثرگذاری دیپلماسی منطقه‌ای

دیپلماسی منطقه‌ای را نباید فقط با معیار دستیابی سریع به توافق سنجید. حتی در صورت تداوم اختلاف‌های بنیادین تهران و واشنگتن، فعال‌بودن کانال‌های ارتباطی می‌تواند از سوءبرداشت درباره نیت طرفین بکاهد، پیام‌های حساس را منتقل کند و امکان مهار بحران در لحظات پرخطر را حفظ کند. در صورت وقوع درگیری نیز همین کانال‌ها ممکن است به محدود ماندن دامنه درگیری کمک کنند؛ هرچند تضمینی برای چنین نتیجه‌ای وجود ندارد.

بااین‌حال، میان جلوگیری از درگیری نظامی، محدود کردن دامنه آن و جلوگیری از گسترش مجدد آن به یک بحران منطقه‌ای تفاوت وجود دارد. ممکن است میانجی‌ها در کاهش خطر سوءمحاسبه موفق باشند، اما نتوانند مانع آغاز عملیات نظامی شوند. از سوی دیگر، حتی توافقی که اختلاف‌های اصلی را حل نکند نیز، ممکن است فرصتی موقت برای کاهش تنش فراهم آورد.

در نهایت، معیار تعیین‌کننده، نه تعداد دیدارها و نه حجم پیام‌های مبادله‌شده، بلکه میزان اثرگذاری این تلاش‌ها بر محاسبات سیاسی و امنیتی واشنگتن و تهران است. اگر میانجی‌گری بتواند هزینه‌های جنگ را در ارزیابی طرف آمریکایی و آغاز کننده بحران برجسته کند و هم‌زمان مسیری قابل‌قبول برای توقف تشدید تنش فراهم آورد، امکان کاهش خطر درگیری افزایش می‌یابد. در غیر این صورت، دیپلماسی ممکن است صرفا به ابزاری برای مدیریت بحران تبدیل شود، بی‌آنکه بتواند مانع بازگشت آن شود.

تحرکات اخیر عربستان، ترکیه، پاکستان و قطر نشان می‌دهد که کشورهای منطقه نمی‌خواهند سرنوشت امنیت خود را صرفا به محاسبات واشنگتن و تهران واگذار کنند. بااین‌حال، فاصله میان تلاش برای اثرگذاری بر بحران و توانایی متوقف‌کردن آن همچنان پابرجاست. دیپلماسی منطقه‌ای می‌تواند احتمال جنگ را کاهش دهد و هزینه گسترش آن را بالا ببرد؛ اما زمانی به نیرویی تعیین‌کننده تبدیل می‌شود که تلاش‌های میانجی‌ها با تغییری واقعی در محاسبات منازعه همراه شود.

* تحلیلگر مسائل بین‌الملل

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن