رکود کیفیت زندگی

البته برخی نقاط جهان همچنان در حال ثروتمندتر شدن هستند. درآمد واقعی سرانه ساکنان این مناطق خوش‌اقبال بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴ به‌طور متوسط ۳۸درصد افزایش یافته است. نزدیک به نیمی از این افزایش حاصل بهبود وضعیت اقتصادی ۱.۵میلیارد هندی بوده است؛ اقتصادی که همزمان با کاهش نرخ زاد و ولد، در حال نزدیک‌شدن به کشورهای برخوردارتر است. آمریکا نیز که همچنان عملکردی بهتر از سایر اقتصادهای ثروتمند دارد، میانگین رشد درآمد کشورهای پردرآمد را بالا برده است.

با این حال، تعداد کشورها و قلمروهایی که در باشگاه رشد پایین یا بدون رشد قرار می‌گیرند، از ۶۸مورد در سال۲۰۱۴ به ۸۰مورد در سال۲۰۲۴ افزایش یافته است. این کشورها از کانادا، یکی از اقتصادهای ثروتمند جهان، تا جمهوری دموکراتیک کنگو، یکی از فقیرترین کشورهای جهان را شامل می‌شوند و مشکلاتشان نیز از تحولات جمعیتی تا سوءمدیریت اقتصادی گسترده است. با وجود تفاوت‌هایشان، همه آنها با گروهی از ریسک‌های مشترک مواجهند.

رکود سطح زندگی، چه رسد به کاهش آن، یکی از مفروضات اساسی را که طی دهه‌ها نحوه نگاه مردم به کار و سیاست را شکل داده است، تضعیف می‌کند: این انتظار که نسل بعد از نسل قبل وضعیت اقتصادی بهتری خواهد داشت. در کشورهایی که جوانانی که در دوران کندشدن رشد اقتصادی بزرگ شده‌اند، اکنون وارد بزرگسالی می‌شوند، این تحول در حال تغییر چهره جامعه و بازتعریف قرارداد اجتماعی است.

در کشورهای ثروتمند، کندشدن رشد اقتصادی اغلب حاصل ترکیبی از رشد ضعیف بهره‌وری و مهاجرت گسترده است. مهاجران جدید ممکن است در بلندمدت به احیای اقتصاد کمک کنند؛ اما اثر کوتاه‌مدت ورود آنها بر تولید ناخالص داخلی محدود است. از سوی دیگر، بنگاه‌های کم‌بازده سودآوری کمتری دارند و در نتیجه مالیات کمتری نیز می‌پردازند. بنابراین، در کشورهایی که رشد بهره‌وری ضعیف است و پذیرای مهاجران هستند، منابع بودجه‌ای محدود باید میان جمعیت بیشتری توزیع شود. نتیجه آن است که افراد احساس می‌کنند سهمشان از رفاه اقتصادی کمتر از آن چیزی است که انتظار داشته‌اند.

بهره‌وری در آلمان طی سال‌های۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴ تقریبا تغییری نکرد؛ درحالی‌که این کشور پذیرای مهاجرانی از کشورهایی مانند سوریه بود. درآمد واقعی سرانه یک شهروند آلمانی به‌طور متوسط سالانه تنها ۰.۶درصد افزایش یافت. این رقم در دهه قبل ۱.۵درصد بود؛ آن هم با وجود بحران مالی جهانی ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ و بحرانی که در سال‌های پس از آن تقریبا موجب فروپاشی منطقه یورو شد. در کانادا نیز، جایی که جمعیت با سرعتی بیشتر از تولید ناخالص داخلی رشد کرده است، نرخ بیکاری در سال ۲۰۲۴ تقریبا یک واحد درصد افزایش یافت؛ عمدتا به این دلیل که ورود مهاجران جدید، عرضه نیروی کار را افزایش داد.

در همین حال، بسیاری از کشورهای در حال توسعه غنی از منابع طبیعی هنوز نتوانسته‌اند خود را از پیامدهای پایان رونق چشم‌گیر بازار کالاها در سال۲۰۱۴ بازیابی کنند. رشد درآمد در اقتصادهای موفق صادرات‌محوری مانند اروگوئه و شیلی نیز از آن زمان تقریبا متوقف شده است. یک شهروند متوسط آمریکای لاتین امروز تنها اندکی ثروتمندتر از یک دهه قبل است. در جنوب منطقه ساحل آفریقا، مردم به‌طور متوسط  ۳.۴درصد فقیرتر شده‌اند. تولید ناخالص داخلی سرانه در آنگولا که صادرکننده مقادیر زیادی نفت و الماس است، ۲۵درصد کاهش یافته است.

وضعیت اقتصادی برخی از پرجمعیت‌ترین اقتصادهای نوظهور نیز وخیم‌تر شده است. در سپتامبر ۲۰۰۶، وزرای خارجه برزیل، روسیه، هند و چین نخستین نشست گروه بریکس (BRICs) را که متشکل از اقتصادهای نوظهور با رشد سریع بود، برگزار کردند. از آن زمان، تنها هند توانسته است از کندشدن رشد بگریزد. رشد تولید ناخالص داخلی سرانه چین در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴ نصف میزان رشد آن در دهه ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۴ بود. سرخوشی ناشی از رشد همگرایی مبتنی بر توسعه تولید و صنعت جای خود را به ضعف تقاضای داخلی داده است. در روسیه نیز رشد درآمد سرانه کمتر از نصف گذشته است؛ آن هم در شرایطی که به دلیل کاهش جمعیت، مخرج کسر درآمد سرانه در حال کوچک‌شدن است.

پیامدهای این تحولات عمیق خواهد بود. برداشت مردم از پیشرفت مادی نه‌تنها بر اینکه چه کسی در کشورهایی که در آنها انتخابات برگزار می‌شود و به قدرت می‌رسد، بلکه بر میزان تلاش افراد برای کار و حتی تعداد فرزندانی که در سراسر جهان به دنیا می‌آیند، اثر می‌گذارد. بنجامین فریدمن، اقتصاددان دانشگاه‌ هاروارد، در سال۲۰۰۶ استدلال کرد که افزایش سطح زندگی به ثبات سیاسی، شایسته‌سالاری و دیگر فضایل اجتماعی کمک می‌کند. کندشدن رشد اقتصادی ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد؛ به‌ویژه در میان افرادی که در مراحل ابتدایی زندگی اقتصادی خود قرار دارند.

یکی از پیامدهای این وضعیت، نوستالژی است. جاستین گست، استاد دانشگاه جورج میسون، و همکارانش در سال ۲۰۲۵ از ۲۰ هزار اروپایی نظرسنجی کردند. دست‌کم ۲نفر از هر ۵نفر معتقد بودند که نسل آنها از نظر اقتصادی در موقعیت نامساعدتری قرار دارد. تنها افراد پنجاه‌ساله بیش از جوانان ۱۸ تا ۳۴ ساله مستعد چنین احساسی از «محرومیت نوستالژیک» بودند. در چین نیز نظرسنجی شرکت مشاوره‌ای الیور وایمن از متولدان حدود سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۰ نشان داد که ۵۶درصد آنها نسبت به امکان داشتن زندگی بهتر در آینده نگرانند. نسل‌های پیشین خوش‌بین‌تر بودند؛ بر اساس نظرسنجی موسسه پیو ریسرچ در سال ۲۰۱۵، ۷۰درصد متولدان اواخر دهه۱۹۸۰ نگاه مثبتی به وضعیت اقتصادی داشتند.

نوستالژی می‌تواند به کناره‌گیری اجتماعی و سیاسی منجر شود. در یک نظرسنجی از روس‌های ۱۸ تا ۳۴ ساله، اگرچه بیشتر افراد هویت ملی پررنگی داشتند، تنها ۵درصد گفته بودند که حاضرند برای دولت کار کنند. همچنین یک مطالعه ده‌ساله درباره چین که پژوهشگران دانشگاه استنفورد انجام داده‌اند، نشان می‌دهد که در سال۲۰۲۳ تنها ۲۸درصد چینی‌ها معتقد بودند تلاش سخت همیشه پاداش می‌گیرد؛ این رقم در سال ۲۰۱۴، ۶۲درصد بود.

اوا ژو، مادری ۵۰ساله در پکن، می‌گوید پسرش «احساس می‌کند هیچ فایده‌ای در انجام هیچ کاری نیست». او اخیرا دانشگاه را ترک کرده است؛ جایی که در حال تحصیل در رشته مهندسی بود. با توجه به اینکه نرخ بیکاری جوانان شهری در ماه ژوئیه به ۱۸درصد رسیده بود، این وضعیت چندان تعجب‌آور نیست. لو یائو از دانشگاه کلمبیا و لی شیائوگوانگ از دانشگاه شی‌آن جیائوتونگ نیز دریافته‌اند که حدود دوپنجم چینی‌های بیکار ۲۳ تا ۲۸ساله دارای مدرک دانشگاهی هستند.

در کشورهایی که به اندازه چین کمونیستی یا روسیه تحت حکومت اقتدارگرا قرار ندارند، بی‌میلی جوانان به فعالیت حرفه‌ای می‌تواند با بی‌تفاوتی سیاسی نیز همراه شود. یافته‌های گست و همکارانش نشان می‌دهد اروپایی‌های غربی که دچار «محرومیت نوستالژیک» هستند، ۵۵درصد بیش از کسانی که چنین دیدگاهی ندارند، احتمال دارد به احزاب پوپولیست رأی دهند.

 پژوهش روث داسونویل از دانشگاه کی‌یو لوون بلژیک نیز نشان می‌دهد که کندشدن رشد اقتصادی می‌تواند به بی‌ثباتی سیاسی منجر شود. رأی‌دهندگان از چپ به راست و دوباره از راست به چپ متمایل می‌شوند و دولت‌های مستقر را مسوول بدترشدن شرایط می‌دانند. جوانان ۱۶ تا ۳۴ساله برزیلی در سال۲۰۲۲ به انتخاب لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا، سیاستمدار چپ‌گرا، به ریاست‌جمهوری کمک کردند. اما در شرایطی که سطح زندگی در حال رکود است، همین گروه سنی ممکن است در انتخابات ماه آینده بیشتر به رقیب راست‌گرای او گرایش پیدا کند. بی‌ثباتی سیاسی احتمالا به تقویت رشد اقتصادی کمک نمی‌کند و در نتیجه می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر و تداوم این چرخه منجر شود. ممکن است یک دهه دیگر، کشورهای بیشتری با چنین چرخه معیوبی مواجه باشند.

Untitled-1 copy