سایه احساس بر بازارهای مالی

 مردم به دلیل هم‌زمانی چند عامل از جمله تبلیغات گسترده سینمایی با آثاری همچون ماتریکس و ترمیناتور و اطمینان بیش از اندازه به گزارش‌های اغراق شده تحلیلگران اقتصادی و رفتار دسته‌جمعی برای عقب نماندن از دیگران، خیل عظیمی از سرمایه‌های فکرنشده را روانه بازار کردند. این هجوم سرمایه سبب پدید آمدن یک حباب قیمتی که امروزه به عنوان حباب دات کام شناخته می‌شود، گردید. طولی نکشید که معامله‌گران متوجه عدم تطابق میان قیمت هر سهم ضربدر تعداد کل سهام شرکت‌ها و عملکرد مالی واقعی آنها شدند. درآمد شرکت‌ها بسیار ناچیز بود که این امر نشانگر سوددهی بسیار پایین و حتی نزدیک به صفر آنان بود و از طرفی نیز هزینه‌های عملیاتی بالا مانند هزینه سرور نیز موجب تغییر عملکرد واقعی آنان شد.

همان‌جا بود که معامله‌گران دریافتند بازار فناوری پول واقعی تولید نمی‌کند و تبلیغات شرکت‌های فناوری پیرامون افزایش سریع کاربران و رشد درآمد صرفا یک تصور و یک نقشه   آزمایش نشده است، در واقعیت چنین چیزی امکان‌پذیر نیست و روز به ‌روز از سرمایه آنان کاسته می‌شود. در نتیجه از تزریق پول به شرکت‌ها خودداری کردند و همین کنش سبب شد ضعف مالی شرکت‌ها برای همه سرمایه‌گذاران عیان شود و در نهایت به سقوط ۷۸ درصدی سهام شرکت‌های فناوری انجامید. این واقعه‌ اقتصادی پر فراز و نشیب، امروزه به عنوان حباب دات کام شناخته می‌شود و یکی از نمونه‌های بارز عملکرد هیجانی و غیرمنطقی معامله‌گران است. بزرگ‌ترین درسی که می‌توان از این اتفاق آموخت آن است که بازار بیش از آن‌که بر سرمایه یا دانش تکنیکال و اقتصادی معامله‌گران استوار باشد بر احساسات آنان استوار است. در اینجا تحلیل اقتصادی بازار، مفهومی است که اهمیت خود را نشان می‌دهد. جورج سوروس نخستین کسی بود که مفهوم تحلیل روان‌شناسی بازار را مطرح ساخت.

وی سرمایه‌گذار و یکی از ثروتمندترین افراد جهان است که در دنیای اقتصاد به علت تحلیل رفتارشناسی مالی و نگاه متفاوتش به بازار‌ شناخته شده بود. سوروس این چنین مطرح کرد: تنها متغیرهایی همچون نرخ بهره و یا تورم نیستند که بر تحرکات بازار اثر می‌گذارند، بلکه انتظارات بازیگران اقتصادی، ترس و یا طمع و در یک کلام وضعیت روانی و الگوی شخصیتی معامله‌گران شدیدا بر این تحرکات اثر گذار هستند. در ادامه سوروس نظریه بازتابندگی را مطرح کرد. این نظریه اشاره به چرخه‌ای دارد که در آن انسان‌ها از تکنیک فراتر می‌روند و احساسات روی بازار و بازار روی احساسات آنان تاثیر می‌گذارد. برای مثال می‌توان به وقایع اخیر اشاره کرد. می‌دانیم که جنگ معمولا پیامدهای اقتصادی سنگینی از جمله اخلال در زنجیره‌های تامین، کاهش سرمایه‌گذاری و حتی فرار سرمایه از آن و نوسانات شدید بازارهای مالی و در پی‌آن افزایش تورم را به دنبال دارد اما آنچه بازار را دگرگون می‌کند، احساساتی است که نسبت به این احتمال شکل می‌گیرد.

پس از سوروس دو روان‌شناس به نام‌های دنیل کانمن (برنده نوبل اقتصاد سال ۲۰۰۲) و آموس تورسکی طی پژوهش‌هایی با همکاری یکدیگر نظریه چشم‌انداز را مطرح کردند. نظریه‌ای که اثبات کرد انسان‌ها در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی خود منطقی عمل نمی‌کنند بلکه توسط خطاهای شناختی و احساسات خود هدایت می‌شوند. برای مثال چنانچه در ماجرای حباب دات کام مشاهده کردید معامله‌گران به‌دلیل وعده شرکت‌ها مبنی بر اینکه با افزایش کاربران، سود سرمایه‌گذاران نیز افزایش می‌یابد از این امر غافل شدند که افزایش تعداد کاربران نیازمند زیرساخت‌های مستحکم‌تری است و این زیرساخت‌ها از جمله سرور هزینه‌های بیشتری طلب می‌کنند.

علاوه بر این یکی دیگر از خطاهای شناختی‌ای که معامله‌گران را به سمت سرمایه‌گذاری فکر نشده سوق داد خطای شناختی رفتار توده‌وار بود. در این خطای شناختی افراد تصور می‌کنند که اگر اکثریت رفتاری را انجام می‌دهند پس آن رفتار درست است و اگر آنان نیز همان عمل را تکرار نکنند از دیگران عقب می‌مانند. درواقع معامله‌گران بدون بررسی منطقی سودآوری شرکت‌های فناوری و کسب دانش در حوزه صنعت مورد نظر از دیگران پیروی کردند.

حتی یک سهام با ارزش اقتصادی بالا می‌تواند فقط به دلیل هیجانات معامله‌گران سقوط کند. اگر سهمی در حال سقوط باشد اما ارزش واقعی بسیار بالایی داشته باشد قطعا و منطقا انتخاب درست نگاه داشتن آن سهم است اما معامله‌گران به علت ترس جمعی اقدام به فروش سهم خود می‌کنند و در نتیجه سهام سقوط می‌کند. درواقع یکی دیگر از خطاهای شناختی‌ افراد آن است که قیمت را همیشه برابر با ارزش واقعی سهام می‌دانند این نگرش حتی در خریدهای ساده روزمره نیز رایج است. ممکن است عده‌ای از سرمایه‌گذاران به دلیل کمبود نقدینگی ناچار شوند سهام مطلوب خود را بفروشند وقتی این افراد شروع به فروش سهام می‌کنند دیگران نیز تصور می‌کنند اگر همان اقدام را تکرار نکنند متحمل ضرر می‌شوند و بدین ترتیب سهام ارزشمند بدون علت منطقی سقوط می‌کند.

نهنگ‌ها روان‌شناسی جمعی را به کار گرفته و بر روی امواج آن شنا می‌کنند

در اقتصاد از واژه نهنگ به عنوان یک اصطلاح برای اشاره به سرمایه‌گذاران برجسته و بسیار قدرتمند استفاده می‌شود که با هر حرکتشان تاثیر قابل‌توجهی روی قیمت‌های بازار می‌گذارند. ترس افراد انسانی نسبت به ضرر، نسبت به اشتیاق آنان به کسب سود با احتمال بیشتری آنان را به رفتارهای اقتصادی خاص سوق می‌دهد. امروزه این جمله در میان تریدر‌ها و معامله‌گران ارز دیجیتال به وفور شنیده می‌شود. خیلی از اوقات برخی از نهنگ‌های اقتصادی با نشر یک شایعه یا خبر منفی ترس را در میان معامله‌گران تزریق می‌کنند و قیمت سهام رقیب تنزل می‌یابد. نتیجه اینکه قیمت‌ها فورا سقوط می‌کنند و تعادل بازار به راحتی برهم زده می‌شود و بدین ترتیب کلیه سهام مطلوب موجود در بازار را مانند یک نهنگ واقعی می‌بلعد. از این قبیل بازی‌های روانی که توسط نهنگ‌ها ایجاد می‌شوند در دنیای اقتصاد نمونه‌‌های بسیاری وجود دارد که مستقیما از ضعف‌های روانی انسانی‌ و خطاهای شناختی آنان تغذیه می‌کنند.

تصمیمات اقتصادی شما ریشه در دوران کودکی و بیولوژی مغزی شما دارند

شخصیت و جایگاهی که امروز در دنیای اقتصاد دارید مربوط به وضعیت فعلی شما نیست بلکه از دوران کودکی شما ناشی می‌شود. شناخت در روان‌شناسی به معنای فرایند‌های ذهنی انسان است که به وسیله آن اطلاعات دریافتی از محیط اطرافش را پردازش و تفسیر می‌کند. این فرایندهای ذهنی از کودکی در او شکل می‌گیرند و دارای منشاء وراثتی و اکتسابی هستند. خطاهای شناختی به لغزش و اشتباه در تفسیر محرک‌های محیطی اشاره دارد برای مثال افرادی که از کودکی آموخته‌اند هر کاری که دیگران انجام می‌دهند، صحیح است و تابع تایید دیگران بوده‌اند و اجازه تصمیم‌گیری مستقل نداشته‌اند در رفتار اقتصادی خود نیز گرایش بیشتری به ارتکاب خطای شناختی جمعی دارند. در بازارهای مالی این افراد زمانی به یک معامله ورود می‌کنند که عده زیادی از افراد پیش‌تر بدان ورود کرده باشند.

افرادی که از کودکی در محیط بی‌ثبات و پر‌از تنش رشد یافته‌اند نسبت به نوسانات بازار آسیب‌پذیر‌تر هستند و احتمال وقوع تصمیم‌گیری‌های هیجانی در آنان بالاست. علاوه بر این سیستم عصب‌شناختی افراد نیز نظام شناختی مالی وی را شکل می‌دهد. آمیگدالا به عنوان مرکز اصلی پردازش ترس و تهدید در دستگاه عصبی مرکزی (مغز) در هنگام نوسانات شدید بازار فعال شده و جلوی تحلیل منطقی را می‌گیرد. جفری ‌گری، یکی از روان‌شناسان حوزه روان‌شناسی، فیزیولوژیک به ساختاری در مغز به نام نظام‌های فعالساز و بازداری کننده رفتاری اشاره کرد. این دو ساختار از کودکی در مغز شکل می‌گیرند افرادی که BAS یا نظام فعالساز رفتاری در آنها غالب است به مشوق‌ها حساس‌تر هستند و نسبت به آنها پاسخ می‌دهند چنین افرادی با احتمال بیشتری وارد معاملات پرریسک و بازارهای پرنوسان می‌شوند در نتیجه احتمال وقوع رفتارهای هیجانی در پی کسب سود در آنان بالاست مخصوصا اگر با این امر مواجه شوند که دیگران در حال تجربه سود بیشتری نسبت به آنان هستند. علاوه بر این این افراد به طور طبیعی احتمال موفقیت را بیشتر از امکان واقعی آن تخمین می‌زنند که همین سبب تحلیل‌های سوگیرانه و نادرست در آنان می‌شود. به طور کلی این افراد را در بازارهای پرشتاب مانند بازار کریپتو حضور گسترده‌‌تری نسبت به بازار سنتی دارند.

در مقابل افرادی که BIS یا نظام بازدارنده رفتاری غالب‌تری دارند به علائم تنبیه و ناکامی واکنش نشان می‌دهند و در برابر هیجان‌های ناخوشایند مانند اضطراب، ترس و غم آسیب‌پذیرتر هستند. این افراد تحمل ابهام موجود در بازار را ندارند زیرا مغزشان به آنها چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد در نتیجه فرصت‌های بسیاری را از دست می‌دهند و نسبت به اخبار و شایعات منفی نگرانی بیشتری دارند و ممکن است فورا از بازار خارج شوند. فروش سریع حتی اگر ضرر بالایی به همراه داشته باشد در این افراد رفتاری تکرار شونده است زیرا پرهیز از خطر برایشان اهمیت بیشتری دارد. به‌طور کلی سرمایه در حکم مصالح است اما احساسات هستند که جهت دهی می‌کنند.

انواع خطاهای شناختی-اقتصادی معامله‌گران

پیش‌تر به دو خطای شناختی ترس و اثر توده‌وار اشاره کردیم موارد ذیل بخش دیگری از این خطاهای شناختی هستند

سوگیری تاییدی: معامله‌گرانی که دچار این خطای شناختی می‌شوند در میان تحلیل ‌های اقتصادی مختلف فقط اطلاعاتی را می‌پذیرند که باور‌های قبلی خودشان را تایید کند و اطلاعاتی که با باورهای قبلی آنها مغایرت دارد نادیده می‌گیرند برای مثال اگر معامله‌گری پیش از انجام تحقیق به این نتیجه رسیده باشد که بیت‌کوین به زودی رشد می‌کند تحلیل‌های نزولی را نادیده می‌گیرد و تصویری غیرواقعی از بازار بیت‌کوین در دهن خود شکل می‌دهد.

خطای شناختی اثر لنگر: مغز انسان در مواجهه با قیمت اولیه‌ی یک سهم، همان مبلغ را به عنوان مرجع در ذهن خود ثبت می‌کند و اصطلاحا لنگر می‌اندازد بدین ترتیب حتی اگر مبلغ آن سهم کاهش یابد و ارزش نگهداری نداشته باشد فرد همچنان آن را نگه‌می‌دارد زیرا مبلغ اولیه در ذهن او لنگر انداخته است.

خطای شناختی نوجویی افراطی: افرادی که دارای چنین خطای شناختی‌ای هستند بیش از اندازه بر وقایع و اخبار اخیر تکیه دارند. این افراد نمی‌توانند تفاوت میان حد اصلاح بازار و ادامه‌دار بودن روند سوددهی را تشخیص دهند و صرفا با استناد به سودآور بودن یک بازار در مدت اخیر اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کنند. در حالی که روال طبیعی بازار بدین شکل است که پس از یک دوره رشد سریع سهام بازار کم کم قیمت‌ها را کاهش می‌دهد و به نوعی وارد پتانسیل استراحت می‌شود تا از حالت رشد بیش از حد به سطح منطقی برگردد این عمل اصطلاحا حد اصلاح بازار نامیده می‌شود.

تحلیل روان‌شناسی بازار فقط منحصر به بازارهای مالی دیجیتال نیست بلکه از ابتدای ظهور علم اقتصاد در آن تنیده بوده است. بارزترین نمونه از اهمیت حضور روان‌شناسی در علم اقتصاد؛ معادلات عرضه و تقاضا هستند. این مهم است که افراد روان‌شناسی و شخصیت‌شناسی اقتصادی بازار را درک کنند تا از تصمیمات هیجان زده و مخاطرات بازار هیجانی در امان بمانند.

* روان‌شناس