چگونه هوش مصنوعی فرآیند دادخواهی را دگرگون میکند؟
چتباتها از متهم دفاع میکنند
هوش مصنوعی آمریکاییها را قادر میسازد تا بدون وکیل در سیستم حقوقی پیش بروند، حق دفاع شخصی را عملیاتی کرده و دسترسی به عدالت را در مقیاسی بیسابقه گسترش دهند. آیا دادگاهها میتوانند از پس آن برآیند؟ یک مطالعه جدید روی پروندههای دادگاههای فدرال نشان میدهد که هوش مصنوعی ممکن است در حال دگرگون کردن یکی از قدیمیترین و گرانترین خدمات در جامعه آمریکا باشد: وکالت و نمایندگی در دادگاه. این مقاله که اکنون پیش از انتشار رسمی برای دریافت نظرات دست به دست میشود، از یک جهش سراسری در دادخواستهای مدنی خبر میدهد که توسط افرادی ارائه شدهاند که «شخصا» بهعنوان وکیل خود عمل میکنند. پژوهشگران نتیجه میگیرند که بسیاری از این پروندهها توسط مدلهای زبانی بزرگ (LLM) مانند چتجیپیتی (ChatGPT) و کلود (Claude) مورد تحقیق قرار گرفته، پیشنویس شده یا به شدت تحت کمک و حمایت آنها بودهاند.
این مطالعهمیلیونها ورودی در دفتر ثبت دادگاههای فدرال را در طول چندین سال و در دهها مقوله دادخواهی بررسی کرده است. پژوهشگران با استفاده از پایگاههای داده بزرگ از پروندهها، تحلیلهای زبانشناختی، مقایسههای آماری با خطوط پایه پیش از چتجیپیتی و نرمافزارهای تشخیص الگوهای زبانی تولیدشده توسط هوش مصنوعی، نتیجه میگیرند که ظهور هوش مصنوعی مولد با افزایش چشمگیر در دادخواهیهای بدون وکیل در دادگاههای فدرال همزمان شده است. این افزایش بسیار درخور توجه است. پروندههای مدنی فدرال پس از انتشار عمومی مدلهای زبانی بزرگ پیشرفته، جهش یافتند. بخش اعظم این افزایش ناشی از شاکیانی بود که شخصا اقدام کرده بودند.
نویسندگان گزارش میدهند: «در دوره پس از [هوش مصنوعی]، ما دریافتیم که نرخ تشخیص هوش مصنوعی به طور مداوم افزایش مییابد؛ از نزدیک به صفر در اواخر سال۲۰۲۲ به ۱۸درصد در اوایل سال۲۰۲۶ رسیده است که این امر بیشتر مسیر پیشرفت توانمندیهای مدلهای زبانی بزرگ و گسترش پذیرش آنها را دنبال میکند تا هرگونه رویداد واحد دیگر. تا اوایل سال۲۰۲۶، تقریبا از هر پنج پرونده شکایت، یک مورد حاوی متنی است که ردیاب چنین موضوعی در دادگاهها آن را بهعنوان متن تولیدشده توسط هوش مصنوعی طبقهبندی میکند.»
حق دفاع از خود (نمایندگی خود) در دادگاه فدرال به دوران تاسیس آمریکا بازمیگردد و توسط اولین کنگره در «قانون قوه قضائیه مصوب ۱۷۸۹» مدون شد. با این حال، در عمل، این حق اغلب بیشتر در تئوری وجود داشت تا در واقعیت. متمم ششم قانون اساسی و احکام بعدی آن، حق داشتن وکیل را برای متهمان به جرایم کیفری تضمین کردند، اما چنین حمایتی در دادگاههای مدنی یا اداری وجود ندارد. دادخواهی فدرال ترسناک، فنی، سنگین از نظر اسناد و گرانقیمت است. هزینههای ثبت پرونده ممکن است مقرونبهصرفه باشد؛ اما هزینههای وکیل و نمایندگی قانونی اغلب اینطور نیست.
برای نسلها، بسیاری از آمریکاییهایی که باور داشتند به آنها نارو زده شده، مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند، به اشتباه اخراج شدهاند، غرامتشان نادیده گرفته شده، بدنام شدهاند، مورد تبعیض قرار گرفتهاند یا به نحو دیگری رفتار ناعادلانهای بر اساس قانون با آنها شده است، به همان نتیجهگیری توأم با بیمیلی میرسیدند: پرداخت هزینه به یک وکیل و به جان خریدن ریسک هزینههای حقوقی غیرقابلپیشبینی برای پیگیری یک پرونده مدنی، اصلا ارزشش را نداشت. هوش مصنوعی به ناگاه این محاسبات را تغییر میدهد.
ورود چتباتها به اتاق دادگاه
یک شاکی اکنون میتواند از چتجیپیتی بخواهد الزامات ثبت پرونده را توضیح دهد، فکتها و حقایق را سازماندهی کند، رویههای قضایی گذشته را خلاصه کند، لوایح و درخواستها را پیشنویس کند، پاسخها را آماده کند و اسناد حقوقی با فرمت مناسب را با هزینهای ناچیز یا حتی رایگان تولید کند. کاری که زمانی نیازمند هزاران دلار هزینه و هفتهها کار حقوقی کارشناسانه بود، اکنون میتواند به شکلی چشمگیر حین صرف یک عصرانه در خانه انجام شود. (برای یادآوری بد نیست بدانید که چتجیپیتی نمره ۲۹۷ از ۴۰۰ را در آزمون وکالت سراسری کسب کرد که بهراحتی از نمره قبولی در تقریبا تمام حوزههای قضایی ایالات متحده فراتر میرود. این در حالی است که حدود ۱۰درصد از فارغالتحصیلان دانشکدههای حقوق آمریکا هرگز در این آزمون قبول نمیشوند.)
جهش در پروندههای ثبتشده با کمک هوش مصنوعی در طیف وسیعی از دستهبندیهای حقوقی رخ داده است؛ از اختلافات ملکی و قانون کار گرفته تا دعاوی تهمت و افترا، امور بیمه، پروندههای ناتوانی جسمی و روندهای مهاجرتی. شاید آنچه توجه ویژهای را جلب میکند، رشد سریع پروندههای مربوط به بازداشت و اخراج از کشور است، جایی که به نظر میرسد بازداشتشدگان بهطور فزایندهای از ابزارهای هوش مصنوعی برای پیشبرد کار خود در سیستم حقوقی فدرال بدون نیاز به وکیل استفاده میکنند. در بحبوحه اجرای شتابان (و اغلب بیثباتِ) قوانین مهاجرتی، دادخواستهای قرار احضار زندانی به میزان ۸۴ برابر افزایش یافته است. به عبارت دیگر، یک فناوری هوش مصنوعیِ برخاسته از بازار آزاد ممکن است دسترسی عملی به حمایتهای قانون اساسی را برای گروههایی گسترش دهد که کمترین توانایی را برای دفاع از خود در سیستم حقوقی دارند. از این منظر، این رویداد شبیه به یک دموکراتیزه کردنِ چشمگیر در دسترسی به عدالت به نظر میرسد.
برای دههها، اصلاحگران استدلال کردهاند که آمریکاییهای کمدرآمد بهطور موثری از دسترسی برابر به دادگاههای مدنی محروم هستند؛ زیرا خدمات حقوقی حرفهای بیش از حد گرانقیمت است. وکلای دادگستری هزینه دارند؛ زیرا کار حقوقی نیازمند کار شناختیِ بسیار آموزشدیده است: تحقیق، پیشنویس لوایح، دانش رویهای، قالببندی و کاغذبازیهای بیپایان. برنامههای کمک حقوقی و خدمات رایگان به برخی از مردم کمک میکنند؛ اما بسیاری از آنها دست خالی بازگردانده میشوند زیرا ساختار اقتصادی پایهای این بخش بدون تغییر باقی مانده است. اکنون، مدلهای زبانی بزرگ هزینه تولید تمام آن متنهای حقوقی و پیشبرد رویههای قانونی را به شدت کاهش دادهاند. نتیجه این امر میتواند عمیقترین گسترش دسترسی عملی به دادخواهی مدنی در تاریخ آمریکا باشد.
مخاطرات دادخواهی با هوش مصنوعی
دادگاههای ایالات متحده بر اساس این فرض تکامل یافتهاند که خدمات حقوقی «کمیاب» و در نتیجه گرانقیمت باقی خواهند ماند. این کمیابی بهعنوان یک مکانیسم فیلترکننده عمل میکرد. وکلا صرفا اسناد را پیشنویس نمیکردند؛ آنها موکلان را از طرح ادعاهای ضعیف بازمیداشتند، شکایتهای احساسی را به استدلالهای حقوقی قابل پیگیری در دادگاه ترجمه میکردند، انضباط حرفهای اعمال میکردند و پیش از رسیدن پروندهها به قضات، بارهای سنگین رویهای را جذب و مدیریت میکردند.
هوش مصنوعی بخش زیادی از این مکانیسم فیلترکننده را از بین میبرد. صنف حقوقی در حال حاضر عمیقا بر سر تاثیر آنچه «دادخواهی رباتیک» (Robo-litigation) مینامند بر آینده عدالت در آمریکا، دوپاره شده است. برخی از وکلا و قضات موجی آینده از پروندههای بیاساس، ارجاعات ساختگی و هرجومرج رویهای را پیشبینی میکنند. دیگران، از جمله بسیاری از سازمانهای در حوزه گسترش دسترسی به خدمات حقوقی، آن را چیزی نزدیک به یک پیشرفت بزرگ و موفقیت چشمگیر میدانند.
کانون وکلای آمریکا (ABA) اخیرا اذعان کرد که هوش مصنوعی مولد میتواند «راهنماییهای حقوقی مقرونبهصرفه» را برای افرادی که قادر به استخدام وکیل نیستند، فراهم کند؛ اما در عین حال درباره مشاورههای نادرست، مشکلات اخلاقی و ممارست غیرمجاز در امر وکالت هشدار داد. دادگاهها بهطور فزایندهای به اصحاب دعوا هشدار میدهند که آنها مسوولیت کامل خطاهای ایجادشده توسط سیستمهای هوش مصنوعی، از جمله ارجاعات حقوقی ساختگی و رویههای قضایی تخیلی را بر عهده دارند. تاکنون چندین وکیل پس از ارائه لوایحی حاوی پروندههای غیرموجود که توسط ابزارهای هوش مصنوعی دچار توهم شده بودند، مورد توبیخ و مجازات قرار گرفتهاند.
سازمانهای کمک حقوقی بیشتر مشتاق و پرشور هستند تا نگران. مرکز نوآوری خودِ کانون وکلای آمریکا، هوش مصنوعی را ابزاری بهطور بالقوه دگرگونکننده برای بهبود دسترسی به عدالت توصیف کرده است. انستیتو تامسون رویترز اخیرا هوش مصنوعی را یک «فرصت نسلی» برای کاهش شکاف عدالت (نیازهای حقوقی مدنی برآوردهنشده آمریکاییها) از طریق کمک به جمعیتهای محروم جهت پیشبرد کار در سیستمهای حقوقی خواند؛ سیستمهایی که از نظر تاریخی برای شهروندان عادی بسیار گران و پیچیده بودهاند. یک نظرسنجی که توسط «شرکت خدمات حقوقی» مورد بحث قرار گرفت، نشان داد که سازمانهای کمک حقوقی تقریبا با دوبرابر نرخ کل صنف حقوقی در حال پذیرش و بهکارگیری ابزارهای هوش مصنوعی هستند.
بهطور خلاصه، گروههایی که بهطور مستقیم با تقاضای حقوقی برآوردهنشده مواجه هستند، بهطور طبیعی مشتاق استفاده از هوش مصنوعی به نظر میرسند. برای وکلای کمک حقوقی و مدافعان اصلاحات، مزایا آشکار است. مستاجری که با حکم تخلیه مواجه است، مهاجری که به بازداشت خود اعتراض دارد، کارگری که اخراج خود را به چالش میکشد یا یک مدعی ناتوانی جسمی که مزایایش قطع شده است، ناگهان میتوانند راهنماییهای رویهای دریافت کنند، پروندهها را پیشنویس کنند، شواهد را سازماندهی کنند و استدلالهای حقوقی را با هزینهای ناچیز یا رایگان آماده کنند. آنچه وکلای نخبه ممکن است بهعنوان یک اتوماسیون بیثباتکننده به آن بنگرند، میتواند برای افرادی که پیش از این اصلا هیچ دسترسی عملی به وکیل نداشتند، کاملا متفاوت به نظر برسد.
آیا اتوماسیون سیستم را غرق در کار خواهد کرد؟
منتقدان در پاسخ میگویند که کاهش هزینه دسترسی حقوقی به معنای کاهش هزینه تولید «نویز و هیاهوی» حقوقی نیز هست. قضات فدرال از حجم رو به رشد پروندههای ثبتشده با کمک هوش مصنوعی شکایت دارند که حاوی خطاهای رویهای، مراجع و مقامات ساختگی و استدلالهای حقوقی با پایههای ضعیف هستند. با این حال، حتی پروندههای دقیق نیز فشار بر دادگاههایی را که در حال حاضر با پروندههای بیش از حد و ظرفیت قضایی محدود دستوپنجه نرم میکنند، افزایش میدهند. از بسیاری جهات، ثبات سیستم بر این فرض استوار است که بیشتر مردم از حقوق خود استفاده نکنند! «عدالت به تاخیر افتاده» یکی از حساسترین معیارهای سیاسی در یک سیستم دادگاهی است.
و برخلاف شرکتهای خصوصی، قوه قضائیه فدرال نمیتواند بهسرعت خود را برای پاسخگویی به تقاضای فزاینده مجهز و آماده کند. اضافه کردن قضات بیشتر نیازمند اقدام کنگره است. رویههای دادگاه توسط قانون، پیشینه و قوانین مفصل رویهای حاکم بر کار اداره میشوند که برای ثبات و فرآیند عادلانه دادرسی طراحی شدهاند و به طور صریح برای انطباق سریع طراحی نشدهاند. از این حیث، دادگاههای فدرال ممکن است با یک مشکل کلاسیک مواجه باشند که دههها پیش توسط اقتصاددان، لودویگ فون میزس، در کتاب «بوروکراسی» شناسایی شد. نهادهای بازار میتوانند بهطور پویا به نوآوریهای فناورانه پاسخ دهند؛ زیرا بهطور کلی توسط سود، زیان و انطباق رقابتی هدایت میشوند. نهادهای بوروکراتیک که تحت قانون عمل میکنند، الزاما با احتیاط بیشتری حرکت میکنند؛ زیرا اقتدار آنها به قوانین، رویه و صلاحدیدهای محدود بستگی دارد.
دادگاهها اکنون دقیقا با همین عدم تقارن مواجه هستند. بازار یک فناوری انقلابی تولید کرده که قادر است هزینه شناخت حقوقی را به شدت کاهش دهد. اما سیستم قضایی باید از طریق قوانین جدید، رویههای تجدیدنظر شده، مقررات اداری اصلاحشده و ضمانتهای قانون اساسی به آن پاسخ دهد. بهعنوان مثال، اخیرا دادگاهها رأی دادهاند که اصل محرمانگی رابطه وکیل و موکل شامل چتباتها نمیشود، حتی اگر کاربر برای مشاوره حقوقی به آنها اتکا کرده باشد.
از گسست تا دموکراتیزه شدن
چندان زمانی پیش نبود که عناوین خبری درباره هوش مصنوعی و قانون بر این تمرکز داشتند که آیا چتجیپیتی میتواند در آزمون وکالت قبول شود و آیا هوش مصنوعی شغل دستیاران تازهکار را که لوایح حقوقی را پیشنویس میکنند، تهدید خواهد کرد یا خیر. در صنفهای مختلف، یکی پس از دیگری، هوش مصنوعی در حال کاهش هزینه کار شناختی است که زمانی تنها توسط افراد بسیار آموزشدیده انجام میشد. بهعنوان مثال حسابداری، خدمات مشتریان، آموزش، امور مالی، پزشکی و توسعه نرمافزار همگی با نسخههایی از همین دگرگونی شدید و گسست مواجه هستند. نهادهایی که بر محور تخصص گرانقیمت بنا شدهاند، ناگهان با فناوریهایی روبهرو میشوند که قادرند بخشهایی از آن تخصص را با هزینه نهایی نزدیک به صفر بازتولید کنند. این چیزی بود که ما میدانستیم.
اما تعداد کمی از افراد به این یافته بسیار پرپیامدتر فکر کرده بودند کهمیلیونها شهروند عادی ناگهان صاحب ابزارهایی شدهاند که قادرند به آنها در پیشبرد کار در سیستم حقوقی کمک کنند. رابطه میان آمریکاییهای عادی و سیستم حقوقی به طور بنیادین در حال تغییر است. حق قانونی دفاع از خود در قانون اساسی، مدتها پیش از هوش مصنوعی وجود داشته است. کاری که هوش مصنوعی اکنون ممکن است در حال انجام آن باشد، عملیاتی کردن این حق در مقیاسی تودهای و کلان برای نخستین بار در تاریخ آمریکا است.
* محقق فلسفه