تنظیم سرعت با ضعیفترین حلقهها
نقش هوشمصنوعی در رشد اقتصادی
جاش هندریکسون*: اخیرا همکارم یادداشتی مفصل منتشر کرد که در آن برخی ادعاهای نسبتا تحریکآمیز درباره هوش مصنوعی و رشد اقتصادی را بررسی کرده بود. این یادداشت طولانی است، اما ارزش آن را دارد که با دقت خوانده شود. در عین حال، مهم است که هدف اساسی این یادداشت را درک کنیم. هنگامی که شروع به اندیشیدن درباره جهانی فرضی میکنیم، به چیزی نیاز داریم که تفکر ما را نظم ببخشد. ما به یک مدل نیاز داریم. بنابراین، هدف من در این هفته ارائه برخی درسهای بسیار پایهای برای چارچوببندی بحث درباره هوش مصنوعی و رشد اقتصادی است.
وظایف مکمل و تولید
تولید غالبا مستلزم مجموعهای از وظایف مکمل است. ساختوساز ممکن است به مهندسان، نجاران، لولهکشها، برقکاران و آجرچینها نیاز داشته باشد. رستورانها غذاهایی تولید میکنند که به آشپزها، پیشخدمتها، متصدیان بار و ظرفشویان نیاز دارد. تولید صنعتی اغلب بر اساس خط مونتاژ سازماندهی میشود، جایی که هر کارگر مسوول انجام وظیفهای خاص است. در این نوع فرآیندهای تولید، هر وظیفه برای تولید محصول نهایی اهمیت دارد. مقاله تاثیرگذار مایکل کرمر با عنوان «نظریه اُ-رینگ در توسعه اقتصادی» برای نظمبخشی به تفکر ما درباره این نوع تولید بسیار مفید است. انگیزه این مقاله، بررسی انفجار شاتل فضایی چلنجر بود. اگرچه این شاتل از هزاران جزء تشکیل شده بود، اما خرابی تنها یک جزء، یعنی اُ-رینگها، به انفجار آن منجر شد. همانطور که کرمر اشاره کرد، به نظر میرسد این مفهوم را بتوان به بسیاری از انواع مختلف تولید تعمیم داد. افزون بر این، هنگامی که شروع به اندیشیدن درباره تولید به این شیوه میکنیم، میتوانیم درسهای مهمی بیاموزیم.
یک مدل ساده را در نظر بگیرید. فرض کنید هر کارگر دارای ویژگی مشخص است. کارگر میتواند دارای مهارت بالا یا پایین باشد. تفاوت میان این انواع را میتوان بر حسب درصد دفعاتی که کارگر یک وظیفه را بدون خطا با موفقیت انجام میدهد، درک کرد. این درصد را با q نشان میدهیم. برای ساده نگه داشتن ریاضیات، فرض کنید برای کارگر ماهر q = 0.75 و برای کارگر کممهارت q = 0.25 باشد. اکنون تصور کنید که تولید، یعنی y، با تابع تولید زیر مشخص میشود.
y=nf(k)∏ n qi که در آن k سرمایه است و f (k)تابعی است بهطوریکه f′ > 0 و f″ < 0، و نیز f(0) = 0 و f(1) = 1. توجه داشته باشید که تولید با افزایش تعداد کارگران و میزان سرمایه افزایش مییابد. با این حال، تولید همچنین به مهارت کارگران بستگی دارد. برای درک اهمیت این موضوع، فرض کنید مقدار سرمایه مورد استفاده در تولید برابر با 1 در نظر گرفته شده و دو کارگر در تولید به کار گرفته شدهاند. هنگامی که دو کارگر ماهر با یکدیگر کار میکنند، تولید کل برابر با 1.125 است. هنگامی که یک کارگر ماهر با یک کارگر کممهارت ترکیب میشود، تولید برابر با 0.375 است. و سرانجام، هنگامی که دو کارگر کممهارت با یکدیگر کار میکنند، تولید برابر با 0.125 است. به اهمیت سطح مهارت کارگران توجه کنید. کارگران ماهر از نظر توانایی انجام موفقیتآمیز یک وظیفه، سه برابر کارگران کممهارت بهرهورتر هستند. با این حال، هنگامی که دو کارگر ماهر با یکدیگر کار میکنند، نه برابر بیش از زمانی تولید دارند که دو کارگر کممهارت با یکدیگر کار میکنند. افزون بر این، با وجود آنکه کارگران ماهر سه برابر بهتر از کارگران کممهارت هستند، استفاده از سه کارگر کممهارت و یک کارگر ماهر معادل استفاده از دو کارگر ماهر نیست. برای درک علت، این مقادیر را در تابع تولید قرار دهید. چنین بنگاهی حدود 0.05 واحد تولید خواهد داشت. این مقدار حتی کمتر از تولید دو کارگر کممهارت بهتنهایی است. کمیت جایگزین کیفیت نیست.
چرا این موضوع اهمیت دارد؟
یکی از پیامدهای مهم این است که اگر بنگاهی دارای چنین تابع تولیدی باشد، دستمزدی که بنگاه مایل به پرداخت آن است تابعی صعودی از مهارت کارگرانی خواهد بود که پیشتر استخدام کرده است. بر این اساس، انتظار میرود استعدادهای دارای مهارت بالا در بنگاههای خاصی متمرکز شوند، زیرا این بنگاهها بیشترین تمایل به پرداخت برای کارگران ماهر را دارند. به بیان دیگر، انتظار نداریم مثال میانی در مثال عددی بالا را در واقعیت مشاهده کنیم. انتظار داریم کارگران ماهر با سایر کارگران ماهر ترکیب شوند.
همچنین انتظار داریم که یک منشی در گلدمن ساکس حقوق بالاتری نسبت به یک منشی در یک بانک محلی دریافت کند، حتی اگر وظایف شغلی آنها یکسان باشد. به همین ترتیب، انتظار داریم سطح مهارتها در مشاغل مختلف بسته به کیفیت محصول ارائهشده متفاوت باشد. رستورانهای فستفود سرآشپزهای مشهور جهانی استخدام نمیکنند. همچنین، و شاید مهمتر از همه برای بحثی که در ادامه خواهد آمد، این نتیجه میتواند توضیح دهد که چرا تفاوتهای بسیار بزرگی در بهرهوری و دستمزد میان کشورهای ثروتمند و فقیر مشاهده میشود.درس این مدل آن است که مکمل بودن در تولید اهمیت زیادی دارد. کمیت جایگزین کیفیت نیست. اهمیت مکمل بودن پیامدهای گستردهتری نیز دارد.

حلقههای ضعیف
چاد جونز با تکیه بر این پژوهش، مقالهای درباره «حلقههای ضعیف» و کالاهای واسطهای ارائه کرده است. فرض اساسی مقاله او به شرح زیر است. در مدل نئوکلاسیک متعارف رشد اقتصادی، سرمایه، نیروی کار و فناوری برای تولید محصول نهایی به کار گرفته میشوند. اثر تکاثری مرتبط با سرمایه وجود دارد. سرمایهگذاری بیشتر در سرمایه به تولید بیشتر منجر میشود، که خود به افزایش بیشتر سرمایه میانجامد. دلایلی وجود دارد که نشان میدهد کالاهای واسطهای، که در این مدل استاندارد غایب هستند، اثر تکاثری مشابهی دارند. این موضوع از نظر تجربی میتواند برای توضیح اینکه چرا کشورهای ثروتمند تا این اندازه ثروتمندتر از کشورهای فقیر هستند اهمیت داشته باشد. برای مثال، اثر تکاثری مرتبط با سرمایه نسبت معکوسی با سهم نیروی کار از درآمد دارد. از آنجا که سهم نیروی کار برابر با دو سوم است، ضریب تکاثری برابر با 3/2 یا 1.5 خواهد بود. بنابراین، اگر بهرهوری کل عوامل تولید دو برابر شود، تولید ناخالص داخلی واقعی باید حدود 2.8 برابر شود.
این مقدار برای توضیح تفاوتهای میان کشورها کافی نیست. وارد کردن کالاهای واسطهای در مدل به این معناست که ضریب تکاثری باید برابر با حاصلضرب معکوس سهم نیروی کار و معکوس سهم کالاهای واسطهای از تولید ناخالص باشد. از آنجا که سهم کالاهای واسطهای از تولید ناخالص حدود یکدوم است، این به معنای ضریب تکاثری برابر با 3 است. بنابراین، هنگامی که بهرهوری کل عوامل تولید دوبرابر میشود، تولید ناخالص داخلی واقعی باید هشت برابر شود. اکنون به توضیح قابلتوجهتری نزدیک شدهایم.
اینها محاسبات تقریبی بر اساس نسخه اصلاحشدهای از مدل استاندارد رشد هستند. محاسبات دقیق چندان اهمیت ندارند. آنچه اهمیت دارد اثر تکاثری کلی است. کالاهای واسطهای برای تولید اهمیت بسیار زیادی دارند، بهگونهای که اثر آنها بهصورت تکاثری عمل میکند. کالاهای واسطهای بیشتر به تولید بیشتر منجر میشوند، که خود به تولید بیشتر کالاهای واسطهای میانجامد. عکس این رابطه نیز صادق است. برای مثال، برق یک کالای واسطهای در تولید در صنایع ساختوساز و بانکداری است. بنابراین، اگر زیرساخت برق مناسب باشد، تولید در ساختوساز و بانکداری افزایش مییابد. در عین حال، تولید بیشتر در این صنایع ساخت زیرساخت برق و تامین مالی آن را آسانتر میکند.
جونز سپس این بینش را با کار کرمر درباره مکمل بودن ترکیب میکند، اما آن را تعمیم میدهد. بهجای فرض تابع تولیدی مانند تابع کرمر، او فرض میکند که نهادههای واسطهای از طریق تابعی با کشش جانشینی ثابت وارد تابع تولید میشوند. این امر انعطافپذیری بیشتری به مدل میدهد. اگر کشش جانشینی بزرگتر از یک باشد، کالاهای واسطهای جانشین یکدیگر هستند. اما اگر این کشش کمتر از 1 باشد، این کالاها مکمل یکدیگر هستند. جونز فرض میکند که کشش جانشینی کمتر از 1 است. این فرض به او اجازه میدهد بررسی کند که وقتی «حلقههای ضعیف» در فرآیند تولید وجود دارند چه اتفاقی میافتد. اگر کالاهای واسطهای را چیزهایی مانند برق و حملونقل در نظر بگیریم، این فرض کاملا منطقی است. شما نمیتوانید حملونقل را جایگزین برق کنید. بلکه طبیعیتر است که آنها را مکمل در تولید بدانیم.
رشد و هوش مصنوعی
این نوع مدلهای رشد چارچوبی برای اندیشیدن درباره هوش مصنوعی فراهم میکنند. برای مثال، این مدلها نشان میدهند که پارامتر حیاتی کشش جانشینی است. جهان دارای فناوریهای عمومی متعددی است، مانند برق یا اینترنت. انتظار میرود این فناوریهای عمومی اثر تکاثری بر تولید داشته باشند. برق ساختوساز را بهرهورتر میکند. با بهرهورتر شدن ساختوساز، میتوان زیرساختهای برق بهتر و جدیدتری ایجاد کرد، که خود تولید را بیشتر افزایش میدهد. در عین حال، این فناوریهای عمومی معمولا مکمل سایر نهادهها در فرآیند تولید هستند. برای مثال، حملونقل و اینترنت را در نظر بگیرید. یک کسبوکار اینترنتی بازار خود را گسترش میدهد، اما برای رساندن محصولات خود به بازار به زیرساخت و خدمات حملونقل نیاز دارد. بنابراین، اینترنت و حملونقل مکمل هستند، نه جانشین. این مکمل بودن پیامدهای مهمی دارد، زیرا «حلقههای ضعیف» در فرآیند تولید ایجاد میکند. تولید یک کسبوکار اینترنتی بهوسیله زیرساخت ضعیف حملونقل یا برق محدود میشود. اگر برق بهطور مکرر قطع شود، مردم به وبسایت دسترسی نخواهند داشت.
پرسش مهم این است که آیا هوش مصنوعی را باید مکمل سایر نهادهها دانست یا جانشین آنها. برخی پیشبینیهای تحریکآمیز درباره هوش مصنوعی حاکی از آن است که هوش مصنوعی موجب خودکارسازی گسترده خواهد شد و ماشینها جایگزین نیروی کار انسانی خواهند شد. در این صورت، رشد اقتصادی بهشدت افزایش خواهد یافت و سهم سرمایه از درآمد به 100 درصد خواهد رسید.
اما پرسش این است که اگر برخی فعالیتها قابل خودکارسازی نباشند چه خواهد شد. فرض کنید دو کالای واسطهای برای تولید وجود دارد، یکی بهراحتی قابل خودکارسازی است و دیگری بهسختی. اگر این دو مکمل باشند و کالای قابل خودکارسازی بهسرعت افزایش یابد، در نهایت تولید کل توسط نهادهای محدود خواهد شد که خودکارسازی آن دشوار است. در این حالت، حلقه ضعیف محدودکننده رشد خواهد بود. این مثال ساده اهمیت مکمل بودن و حلقههای ضعیف را نشان میدهد. در مدلهای پیشرفتهتر نیز نتایج مشابهی به دست میآید. حتی اگر خودکارسازی بهرهوری سرمایه را بهشدت افزایش دهد، رشد اقتصادی همچنان توسط نهادههایی محدود خواهد شد که بهآرامی بهبود مییابند، مانند نیروی کار. در نتیجه، رشد اقتصادی افزایش مییابد، اما انفجاری نخواهد بود. همچنین سهم سرمایه از درآمد لزوما بهطور نامحدود افزایش نخواهد یافت. بنابراین، عوامل کلیدی عبارتاند از اینکه چه مقدار از تولید قابل خودکارسازی است و اینکه آیا هوش مصنوعی مکمل سایر نهادهها است یا جانشین آنها.
برخی ملاحظات پایانی
برای توضیح تفاوتهای عظیم در بهرهوری و دستمزد میان کشورهای ثروتمند و فقیر، توجه به مکمل بودن نهادهها و وجود حلقههای ضعیف ضروری است. این عوامل عناصر اساسی در تحلیل رشد اقتصادی هستند. هنگام اندیشیدن درباره هوش مصنوعی، باید از مدلهای نظری برای نظمبخشی به تفکر خود استفاده کنیم. این مدلها به ما کمک میکنند بفهمیم چرا پیشبینیها متفاوت هستند. از نظر تاریخی، فناوریهای عمومی مانند برق و اینترنت تاثیرات عمیقی بر زندگی بشر داشتهاند. با این حال، روند بلندمدت رشد اقتصادی نسبتا پایدار و تدریجی بوده است. یکی از دلایل ممکن این است که این فناوریها مکمل سایر نهادهها هستند و این نهادههای مکمل میتوانند بهعنوان حلقههای ضعیف، رشد را محدود کنند. بنابراین، اگر هوش مصنوعی نیز یک فناوری عمومی مکمل سایر نهادهها باشد، احتمالا تاثیر مهمی بر رشد اقتصادی خواهد داشت، اما پیشبینیهای افراطی درباره رشد انفجاری ممکن است تحقق نیابند. به همین دلیل است که استفاده از نظریههای اقتصادی تثبیتشده برای چارچوببندی بحث اهمیت دارد. حتی اگر این نظریهها کامل نباشند، میتوانند به روشنتر شدن بحث و درک بهتر تفاوت پیشبینیها کمک کنند.
* اقتصاددان