اقتصاد با اعتماد رشد می‌کند

من نیز مانند بسیاری از اقتصاددانان و فعالان بخش خصوصی، ساعت‌ها درباره فرصت‌های احتمالی آن دوران اندیشیده بودم؛ درباره اینکه چگونه می‌توان از سرمایه‌گذاری خارجی برای نوسازی اقتصاد ایران، زیرساخت‌ها، انتقال فناوری و ایجاد اشتغال پایدار استفاده کرد. اما امروز، واقعیت‌های پیرامون ما تغییر کرده است. فضای امید به گشایش، جای خود را به فضای احتیاط داده است. ادبیات «پساتحریم» جای خود را به ادبیات «مدیریت و تاب‌‌آوری» داده است. و پرسش اصلی اقتصاد ایران دیگر این نیست که پس از رفع تحریم چه خواهیم کرد؛ بلکه این است که در شرایط پرریسک و ناپایدار، چگونه اقتصاد را زنده، پویا و امیدوار نگه داریم؟

اقتصاد، بیش از آنکه علم اعداد باشد، علم اعتماد و امید است. بازارها تنها با سرمایه حرکت نمی‌کنند؛ با امید حرکت می‌کنند. بانک‌ها تنها پول جابه‌جا نمی‌کنند؛ اعتماد جابه‌جا می‌کنند. و سرمایه‌گذار، پیش از آنکه سود را محاسبه کند، چشم‌انداز آینده را محاسبه می‌کند. اگر آینده مبهم باشد، حتی بزرگ‌ترین فرصت‌های اقتصادی نیز به تصمیم تبدیل نمی‌شوند. امروز شاید بیش از هر زمان دیگری، چشم‌انداز اقتصاد ایران را باید متفاوت ببینیم. ما سال‌ها درباره تحریم سخن گفته‌ایم؛ اما شاید کمتر درباره اثر عمیق‌تر آن، یعنی فرسایش اعتماد اقتصادی، صحبت کرده‌ایم. تحریم تنها تجارت را محدود نمی‌کند؛ افق تصمیم‌گیری را نیز کوتاه می‌کند. وقتی آینده قابل پیش‌بینی نباشد، سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت جای خود را به فعالیت‌های کوتاه‌مدت می‌دهند. وقتی افق اقتصاد کوتاه شود، تولید تضعیف می‌شود. وقتی تولید تضعیف شود، اشتغال آسیب می‌بیند و هنگامی که اشتغال آسیب ببیند، رفاه اجتماعی نیز کاهش پیدا می‌کند.

حال که درباره چشم‌انداز اقتصاد ایران سخن می‌گوییم، به این پرسش می‌پردازیم: اقتصاد ایران امروز در چه وضعیتی قرار دارد؟

واقعیت این است که اقتصاد ایران وارد وضعیتی شده است که شاید بتوان آن را «اقتصادِ نه جنگ، نه صلح» نامید؛ وضعیتی که نه ویژگی‌های اقتصاد دوران صلح را دارد و نه قواعد اقتصاد زمان جنگ را می‌توان بر آن حاکم دانست. این وضعیت، شاید پیچیده‌ترین شرایطی باشد که یک اقتصاد می‌تواند تجربه کند؛ زیرا در جنگ، تکلیف بسیاری از تصمیم‌ها روشن است و در صلح نیز افق آینده تا حد زیادی قابل پیش‌بینی است. اما در شرایط میانی، بزرگ‌ترین قربانی، «اطمینان» است.

من به‌عنوان یک توسعه‌گر با تجربه بیش از ۳۰سال در اقتصاد، بر این اعتقادم که اقتصاد، بیش از آنکه با پول اداره شود، با پیش‌بینی اداره می‌شود. سرمایه‌گذار زمانی سرمایه‌گذاری می‌کند که بتواند آینده را تصور کند. تولیدکننده زمانی کارخانه خود را توسعه می‌دهد که بداند بازار فردا چگونه خواهد بود. بانک زمانی تسهیلات بلندمدت پرداخت می‌کند که نسبت به ثبات آینده اطمینان داشته باشد و خانواده زمانی برای خرید خانه، تشکیل زندگی یا سرمایه‌گذاری تصمیم می‌گیرد که احساس کند فردا قابل پیش‌بینی است. وقتی این قابلیت پیش‌بینی از بین برود، اقتصاد آرام‌آرام وارد وضعیتی می‌شود که شاید در ظاهر همچنان فعال باشد، اما در درون، قدرت تصمیم‌گیری خود را از دست می‌دهد. به اعتقاد من، بزرگ‌ترین چالش امروز اقتصاد ایران نه کمبود منابع طبیعی است، نه کمبود سرمایه انسانی و نه حتی کمبود سرمایه مالی.

بزرگ‌ترین چالش اقتصاد امروز، نااطمینانی و نبود چشم‌انداز برای آینده است. نااطمینانی همان عاملی است که سرمایه را محتاط می‌کند، تولید را کند می‌سازد، مصرف را کاهش می‌دهد، بازارهای مالی را متلاطم و افق تصمیم‌گیری را کوتاه می‌کند. وقتی آینده اقتصادی مبهم باشد، سرمایه به جای حرکت به سمت تولید، به سمت دارایی‌هایی می‌رود که احساس امنیت بیشتری ایجاد می‌کنند. کارآفرین به جای توسعه کارخانه، پروژه جدید خود را به تعویق می‌اندازد. بانک‌ها محافظه‌کارتر می‌شوند، بازار سرمایه دچار نوسان می‌شود و حتی مصرف‌کنندگان نیز خریدهای بزرگ خود را به آینده موکول می‌کنند. در چنین شرایطی، اقتصاد کشور چشم‌انداز روشنی ندارد و وارد چرخه‌ای می‌شود که خروج از آن آسان نیست.

نااطمینانی، تنها یک مساله اقتصادی نیست. این پدیده، آثار اجتماعی، فرهنگی و حتی روانی نیز دارد. جامعه‌ای که آینده را مبهم می‌بیند، کمتر سرمایه‌گذاری می‌کند، کمتر نوآوری می‌کند و کمتر ریسک‌هایی‌سرمایه‌گذار را می‌پذیرد. امید، که یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های هر ملت است، به تدریج جای خود را به احتیاط می‌دهد. در چنین فضایی، حتی بهترین سیاست‌های اقتصادی نیز با دشواری بیشتری به نتیجه می‌رسند؛ زیرا اقتصاد با دستور حرکت نمی‌کند، بلکه با اعتماد حرکت می‌کند. اعتماد، مهم‌ترین سرمایه هر اقتصاد است. ممکن است کشوری منابع طبیعی فراوان نداشته باشد، اما اگر اعتماد در اقتصاد آن وجود داشته باشد، سرمایه جذب می‌کند، فناوری جذب می‌کند و رشد می‌کند.

در مقابل، کشوری که منابع فراوان دارد اما اعتماد اقتصادی در آن تضعیف شده است، یعنی چشم‌انداز و افق روشن اقتصادی را از دست داده است و نمی‌تواند از همه ظرفیت‌های خود بهره ببرد. در اقتصاد، نااطمینانی هزینه‌ای دارد که در هیچ بودجه‌ای ثبت نمی‌شود، اما از بسیاری از هزینه‌های مالی سنگین‌تر است. این همان شرایطی است که از آن با عنوان «هزینه انتظار» یاد می‌کنند. وقتی آینده نامشخص باشد، همه منتظر می‌مانند؛ تا چشم‌انداز اقتصاد روشن باشد.

6Y3A9986 copy

همه می‌دانیم، اقتصاد ایران، با همه دشواری‌هایی که با آن روبه‌روست، همچنان از ظرفیت‌های بزرگی برخوردار است. بازاری بزرگ، موقعیتی ممتاز در منطقه، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، تجربه مهندسی ارزشمند، صنایع متنوع، منابع غنی و کارآفرینانی که بارها نشان داده‌اند در سخت‌ترین شرایط نیز توان خلق ارزش را دارند. بنابراین مساله اصلی، نبود ظرفیت نیست؛ مساله، فعال شدن این ظرفیت‌هاست و این فعال شدن، پیش از هر چیز، به بازسازی اعتماد و چشم‌انداز روشن اقتصادی نیاز دارد. در اقتصاد، گاهی یک تصمیم درست، از ده‌ها بسته حمایتی ارزشمندتر است. گاهی ثبات در تصمیم‌گیری، مهم‌تر از افزایش منابع مالی است. گاهی شفافیت قوانین، بیش از پرداخت یارانه می‌تواند سرمایه‌گذاری ایجاد کند.

روی سخنم در این جمله با سیاستگذاران کلان کشور است، سرمایه‌گذار بیش از آنکه به سودهای بزرگ فکر کند، به امنیت تصمیم خود فکر می‌کند. او می‌خواهد بداند قواعد بازیِ فردا همان قواعد امروز خواهد بود. او می‌خواهد بداند قراردادها محترم شمرده می‌شوند، سیاست‌ها ناگهان تغییر نمی‌کنند و می‌تواند برای پنج یا ده سال آینده برنامه‌ریزی کند. به همین دلیل است که اقتصادهای موفق جهان، پیش از آنکه بر افزایش سرمایه تمرکز کنند، بر افزایش قابلیت پیش‌بینی اقتصاد تمرکز کرده‌اند.

تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که بحران، الزاما پایان رشد نیست. بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان، درست پس از دشوارترین دوره‌های تاریخ خود، مسیر توسعه را آغاز کرده‌اند. آنچه این کشورها را از دیگران متمایز کرد، میزان خسارت‌هایی که دیده بودند نبود، بلکه کیفیت تصمیم‌هایی بود که پس از بحران گرفتند. امروز نیز ایران در نقطه‌ای قرار دارد که کیفیت تصمیم‌ها، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.

ما نمی‌توانیم همه متغیرهای بین‌المللی را کنترل کنیم؛

اما می‌توانیم کیفیت حکمرانی اقتصادی خود را بهبود ببخشیم.

می‌توانیم فرآیندهای اداری را ساده‌تر کنیم.

می‌توانیم امنیت سرمایه‌گذاری را افزایش دهیم.

می‌توانیم حقوق مالکیت را تقویت کنیم.

می‌توانیم از تصمیم‌های ناگهانی و متناقض پرهیز کنیم.

و می‌توانیم اعتماد را دوباره به فضای اقتصاد بازگردانیم.

اگر این اتفاق رخ دهد، بخش بزرگی از ظرفیت‌های پنهان اقتصاد ایران آزاد خواهد شد. در چنین شرایطی است که می‌توان درباره موتورهای رشد نیز سخن گفت. ویژگی اقتصاد ایران، امروز این نیست که منابع ندارد؛ ویژگی آن، کاهش «سرعت گردش تصمیم» است. در اقتصاد سالم، تصمیم‌ها سریع گرفته می‌شوند؛ سرمایه به سرعت جابه‌جا می‌شود، پروژه‌ها آغاز می‌شوند و بازار به آینده واکنش نشان می‌دهد. اما در اقتصادهای پرریسک، همه تصمیم‌ها به تعویق می‌افتد. این تعویق، خود به یکی از بزرگ‌ترین عوامل رکود تبدیل می‌شود.

یکی از آثار کمتر دیده‌شده شرایط «نه جنگ، نه صلح»، افزایش نرخ تنزیل ذهنی فعالان اقتصادی است. به زبان ساده، مردم ارزش امروز را بسیار بیشتر از ارزش فردا می‌بینند. بنابراین سرمایه‌گذاری بلندمدت جای خود را به معاملات کوتاه‌مدت می‌دهد، تولید جای خود را به سفته‌بازی می‌دهد و دارایی‌های غیرمولد جذاب‌تر از فعالیت‌های مولد می‌شوند. این تغییر رفتار، شاید از خود تحریم نیز خطرناک‌تر باشد؛ زیرا ساختار تصمیم‌گیری اقتصاد را تغییر می‌دهد. در چنین شرایطی، دولت نیز با یک دوراهی دشوار روبه‌رو می‌شود. از یک سو درآمدهایش تحت فشار قرار می‌گیرد و از سوی دیگر، هزینه‌هایش افزایش می‌یابد. نتیجه این وضعیت، کوچک‌تر شدن فضای سرمایه‌گذاری عمرانی است. وقتی پروژه‌های زیربنایی کاهش پیدا می‌کند، بخش خصوصی نیز بخشی از تقاضای خود را از دست می‌دهد و این چرخه رکود را عمیق‌تر می‌کند.

من بر این باورم که اقتصاد فقط مجموعه‌ای از کارخانه‌ها، بانک‌ها و بازارها نیست. اقتصاد، شبکه‌ای از اعتماد میان مردم، دولت و بخش خصوصی است. اگر این اعتماد تضعیف شود، حتی بهترین سیاست‌های اقتصادی نیز با مقاومت روبه‌رو می‌شوند. سرمایه اجتماعی، همان سرمایه‌ای است که در ترازنامه هیچ شرکتی دیده نمی‌شود، اما نبود آن، همه شرکت‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد و در نتیجه چشم‌اندازی برای اقتصاد نمی توان یافت.

جهان امروز وارد دوره‌ای شده که ژئوپلیتیک دوباره بر اقتصاد سایه انداخته است. زنجیره‌های تامین جهانی، مسیرهای انرژی، حمل‌ونقل و سرمایه‌گذاری، بیش از گذشته تحت تاثیر تحولات سیاسی قرار دارند. بنابراین ایران تنها کشوری نیست که با عدم ثبات مواجه است؛ اما تفاوت در این است که کشورهایی که نهادهای اقتصادی قوی‌تر و قواعد باثبات‌تری دارند، آثار این بی‌ثباتی را بهتر مدیریت می‌کنند. هیچ اقتصادی با ترس رشد نکرده است. اقتصاد با اعتماد رشد می‌کند، با پیش‌بینی‌پذیری رشد می‌کند و با این باور رشد می‌کند که چشم‌انداز فردا، قابل ساختن است.

دریغ است که ایران ویران شود/ کُنامِ پلنگان و شیران شود

چو ایران نباشد تن من مباد/ در این بوم و بر زنده یک تن مباد

*   رئیس انجمن صنعت ساختمان