روایت سی ان ان از پایان خونین کارمند امنیتی آمریکا

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد-کسری غفوری: ایلیا بلوزروف در حال فرار بود. او حساب بانکی‌اش را خالی کرد، تلفن همراهش را خاموش کرد و از زندگی آرام خود در حومه ویرجینیا دور شد. پس از چند روز رانندگی در جاده‌ها، این شهروند آمریکایی روس‌تبار با زوجی که در پارکینگ یک رستوران فست‌فود زندگی می‌کردند آشنا شد. او به آن‌ها پیشنهاد داد که در ازای دریافت سی هزار دلار پول نقد، یک وانت بخرند و او را به کالیفرنیا ببرند.

بلوزروف یک چمدان پر از اسکناس، نزدیک به دوازده لپ‌تاپ و وانتی که ظاهرا قابل ردیابی نبود در اختیار داشت. تنها کاری که باید می‌کرد این بود که از شر خودروی شاسی‌بلندی که با آن از ویرجینیا آمده بود خلاص شود. اما در یک صبح آفتابی پاییزی، درست زمانی که در حال نهایی کردن نقشه فرار بزرگ خود بود، تیمی از ماموران فدرال او را در بیرون هتلی در ایالت می‌سی‌سی‌پی محاصره کردند و صدای شلیک گلوله به گوش رسید. وقتی در چهارم اکتبر ۲۰۲۴ درگیری پایان یافت، جسد بلوزروف در میان شیشه‌های خردشده خودرو روی آسفالت افتاده بود. حداقل پنج گلوله به او اصابت کرده بود.

تقریبا دو سال از این ماجرا می‌گذرد و مقامات فدرال هنوز هیچ توضیحی درباره هویت بلوزروف و دلیل کشته شدن او نداده‌اند. با این حال، بررسی صورت‌حساب‌های بانکی، اسناد شخصی و مصاحبه با همکاران و خانواده او نشان می‌دهد که بلوزروف زندگی دوگانه و مخفیانه‌ای داشته است؛ زندگی عجیبی که از چشم خانواده‌اش پنهان مانده بود اما مقامات امنیتی آمریکا را به شدت نگران کرده بود.

رازهای یک کارمند امنیتی

پشت چهره آرام یک پدر مهربان، این مهاجر روس دارای مجوز امنیتی سطح بالای دولت ایالات متحده بود. گذرنامه‌های قدیمی‌او نشان می‌داد که در سال‌های اخیر به روسیه و اوکراین سفرهای متعددی کرده است. در زمان مرگ، کارت تامین اجتماعی و چندین کارت شناسایی متعلق به افراد مرده در وسایلش پیدا شد که روشی رایج در دنیای اطلاعات برای ساخت هویت‌های جعلی است.

بلوزروف در دو سال پایانی عمرش برای شرکتی کار می‌کرد که تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا تولید می‌کرد؛ تصاویری که حاوی اطلاعات حساس و طبقه‌بندی‌شده درباره جنگ روسیه و اوکراین بود. هفته‌ها پیش از کشته شدن، کارفرمای او به دلیل رفتارهای مشکوکش با مقامات تماس گرفته بود.

خانواده او در مصاحبه با ماموران فدرال و رسانه‌ها، احتمال جاسوس بودن بلوزروف را به شدت رد کردند. آن‌ها معتقد بودند که او هرگز با افشای اطلاعات محرمانه به آمریکا خیانت نمی‌کند. با این حال، گاهی شک و تردیدهایی نیز به سراغشان می‌آمد. بلوزروف فرزند یک مخالف دولت شوروی سابق بود و به شدت گرایش‌های ضد روسی داشت. او در بزرگسالی یکی از حامیان سرسخت اوکراین به شمار می‌رفت و حتی یک محموله کمک برای سربازان خط مقدم فرستاد. پسرش می‌گوید که پدرش به وضوح طرفدار کی‌یف بود. با این حال، پرسش‌های بی‌پاسخ درباره دلیل تعقیب او توسط پلیس فدرال و شلیک مرگبار ماموران، همچنان خانواده‌اش را آزار می‌دهد.

ایلیا بلوزروف در سال ۱۹۷۴ در اتحاد جماهیر شوروی متولد شد. ناپدری او یک ریاضیدان و از مخالفان دولت بود. با حمله شوروی به افغانستان، خانواده از ترس اعزام اجباری ایلیا به جنگ و همچنین خطرات ناشی از عقاید سیاسی ناپدری‌اش در سال ۱۹۸۷ به آمریکا مهاجرت کردند. این پیشینه ضد شوروی تاثیری عمیق بر ایلیا گذاشت. او زندگی در آمریکا را پذیرفت، در رشته فناوری اطلاعات تحصیل کرد و مشغول به کار شد.

اما نقطه عطف زندگی او در دسامبر ۲۰۲۲ رقم خورد؛ زمانی که بلوزروف به استخدام شرکت فناوری‌های مکسار درآمد. این شرکت تصاویر ماهواره‌ای را به مشتریان تجاری و دولت‌هایی مانند آمریکا و اوکراین ارائه می‌دهد. این تصاویر استراتژیک می‌توانند تحرکات نیروها در میدان نبرد، انبارهای تسلیحاتی و خسارات ناشی از حملات را با دقت بالا نشان دهند. او به عنوان مدیر سیستم‌ها در یک قرارداد متعلق به وزارت دفاع کار می‌کرد؛ جایگاهی که نیازمند مجوز امنیتی بسیار بالایی بود و هر پنج سال یک‌بار سوابق او باید به طور کامل بررسی می‌شد.

همه چیز عادی به نظر می‌رسید تا اینکه در ماه‌های پایانی زندگی‌اش، نشانه‌های بحران آشکار شد. او شروع به تخلیه حساب بانکی خود کرد و در ماه‌های اوت و سپتامبر بالای 20 هزار دلار پول نقد بیرون کشید. او بلیت‌هایی برای سفر به کشورهای بالتیک خرید و اندکی بعد متوجه شد که تحت نظر است. پسرش می‌گوید که او دو بار در فرودگاه برای سفر به اروپا با مشکل مواجه شد و به صراحت گفته بود که ماموران فدرال به دنبالش هستند.

در همین زمان، شرکت مکسار نیز متوجه تخلفاتی در دسترسی‌های اطلاعاتی او شد و پس از اطلاع به مقامات، او را اخراج کرد. بلوزروف که نگران دستگیری بود ماشین‌هایش را به نام پسرش زد و پس از دادن یک هارد دیسک به او، گفت که پنجاه هزار دلار پول نقد را در حیاط پشتی خاک کرده تا در روز مبادا از آن استفاده کند.

بازی در زمین فریب

بلوزروف پس از خداحافظی با پسرش راهی جاده شد و در نهایت در هتلی در می‌سی‌سی‌پی مستقر شد. صبح روز بعد، زمانی که او تنها به پارکینگ رفت، با حدود دوازده مامور فدرال مسلح روبه‌رو شد و در جریان یک درگیری جان خود را از دست داد. شاهدان ماجرا می‌گویند اف‌بی‌آی مدعی بود که او سلاح به همراه داشته است، اما خودشان هیچ سلاحی ندیده بودند.

شش هفته پس از مراسم خاکسپاری بلوزروف که در فضایی سنگین و با حضور افراد معدودی برگزار شد، اف‌بی‌آی همسر سابق او را برای ساعت‌ها بازجویی کرد. محور سوالات این بود که آیا بلوزروف به دلیل همدردی با اوکراین حاضر به جاسوسی برای آن‌ها بوده است یا خیر. همسر سابقش با قطعیت جاسوسی او را برای هر کشوری رد کرد، اما به تدریج این احتمال در ذهن او شکل گرفت که شاید عشق ایلیا به اوکراین باعث شده باشد تا او اطلاعات محرمانه را در اختیار کی‌یف قرار دهد. کارشناسان ضدجاسوسی نیز تایید می‌کنند که یک مدیر سیستم با دسترسی‌های سطح بالا، هدفی طلایی برای سرویس‌های اطلاعاتی خارجی محسوب می‌شود.

سکوت نهادهای امنیتی درباره این پرونده همچنان ادامه دارد. این فقدان شفافیت، انتقاد فعالان حقوق مدنی را به همراه داشته است که معتقدند پلیس فدرال باید پاسخگوی استفاده از نیروی مرگبار باشد. اما در نهایت، منابع آگاه جزئیات تکان‌دهنده‌ای از این پرونده را فاش کردند.

به گفته منبعی آشنا با تحقیقات، ماموران فدرال شواهدی در اختیار داشتند که نشان می‌داد بلوزروف تلاش کرده بود اطلاعات حساسی را با افرادی به اشتراک بگذارد که تصور می‌کرد اوکراینی هستند. این اتفاق دقیقا در زمانی رخ داد که دولت آمریکا به دلیل نگرانی از تشدید تنش با مسکو، اشتراک‌گذاری تصاویر ماهواره‌ای با اوکراین را محدود کرده بود. اما واقعیت برای این مرد بخت‌برگشته بسیار تلخ‌تر از این بود. تحقیقات نشان داد که بلوزروف در یک عملیات پیچیده فریب خورده است. افرادی که او با آن‌ها در ارتباط بود، به تشخیص اف‌بی‌آی، ماموران اطلاعاتی روسیه بودند که خود را به جای مقامات اوکراینی جا زده بودند.

همسر سابق بلوزروف با شنیدن این حقیقت در شوک فرو رفت و پس از آن خشمی عمیق وجودش را فرا گرفت؛ خشمی هم از کسانی که او را فریب دادند و هم از مامورانی که جانش را گرفتند. او معتقد است که هرچند ایلیا شاید از نظر دولت یک مجرم امنیتی باشد، اما در حقیقت یک قربانی بود. در پایان این ماجرای پیچیده، پسر ایلیا به حیاط پشتی خانه پدرش رفت و با کندن زمین، جعبه مهماتی را یافت که پنجاه هزار دلار پول نقد در آن پنهان شده بود؛ آخرین میراث پدری که در هزارتوی مرگبار بازی‌های جاسوسی گرفتار شد.