چرا نسل جوان باید «مهارت» را جایگزین «علاقه» کند؟

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد-نیلوفر ادیب‌نیا: ورود به بازار کار برای فارغ‌التحصیلان جوان، در روزگاری که هوش مصنوعی با شتابی بی‌سابقه چهره‌ی اشتغال را دگرگون می‌سازد، بیش از هر زمان دیگری با نگرانی و تردید همراه شده است. خودکارسازی (اتوماسیون) مشاغل سطح ابتدایی به‌دست هوش مصنوعی، نگران‌کننده شده و آینده‌ شغلی بسیاری از حرفه‌ها را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است. هشدار بیش از ۲۰۰ اقتصاددان و متخصص فناوری گواهی بر این مدعاست؛ آنها معتقدند این جهش تکنولوژیک می‌تواند به جابه‌جایی گسترده‌ی نیروی کار انجامیده و برنامه‌ریزی برای آینده را به معمایی پیچیده بدل کند. در این میان، ناکارآمدی مدرک‌گرایی نیز بیش از پیش نمایان شده و بسیاری از دانش‌آموختگان، ارزش واقعی تحصیلات دانشگاهی را زیر سوال می‌برند؛ چرا که بخش قابل‌توجهی از آنان ناچارند در شغل‌هایی مشغول به کار شوند که اساسا نیازی به مدرک کارشناسی ندارد.

براساس گزارشی از اکونومیست، این فضای پرتردید، موجی از نگارش کتاب‌های راهنمای شغلی را به راه انداخته است؛ از اثر معروف بنجامین تاد با عنوان «۸۰ هزار ساعت»گرفته تا «چگونه شروع کنیم» نوشته‌ جودی کانتور و «در تعقیب یک رویا» اثر بیل گرلی. در حالی‌که گرلی و کانتور نسل جوان را به پیروی از شور و اشتیاق درونی فرا می‌خوانند، بنجامین تاد این نسخه رایج را کلافی سردرگم و گاه گمراه‌کننده می‌داند. به باور او، «اشتیاق» نقطه آغازین مسیر نیست، بلکه ثمره‌ استاد شدن در یک کار مفید و ارزشمند است؛ یعنی مهارت است که اشتیاق می‌آفریند، نه برعکس. تاد دست روی واقعیت تلخی می‌گذارد: بسیاری از دانشجویان دل‌بسته‌ حوزه‌هایی هستند که بازار کار، فرصت‌های بسیار محدودی برای آن‌ها در نظر گرفته است. از این رو، شعار سنتی «دنبال علاقه‌ات برو» همواره با واقعیت‌های بیرونی سازگار نیست. او در عوض، جوانان را به پروراندن مهارت‌هایی دعوت می‌کند که گرهی از کار جامعه بگشاید و ارزش‌آفرین باشد. به زعم او، هرچه فرد در عرصه عمل توانمندتر و موفق‌تر شود، لذت بیشتری از کار خود خواهد برد و آزادی عمل بیش‌تری برای انتخاب فرصت‌های دلخواه به دست خواهد آورد.

تاد با تکیه بر فلسفه «نوع‌دوستی موثر»، سنگ ترازو برای سنجش ارزش یک شغل را از سود شخصی و درآمد فراتر می‌برد و «میزان تاثیرگذاری مثبت بر جهان» را ملاک قرار می‌دهد. از نگاه او، معنادارترین مسیرهای شغلی امروز در حوزه‌های حیاتی چون حکمرانی هوش مصنوعی، سلامت جهانی، امنیت سایبری و کاهش مناقشات بین‌المللی رقم می‌خورند. او همچنین یادآور می‌شود که پول، تا حدی مشخص باعث خوشبختی است؛ وقتی درآمد به نصابی معقول از رفاه برسد، افزایش بیشتر آن تاثیر چندانی بر شادی و رضایت زیسته‌ انسان در بلندمدت نخواهد داشت. با این حال، برخلاف تحلیلگرانی که هوش مصنوعی را صرفا اژدهای بلعنده مشاغل می‌بینند، تاد دیدگاهی متوازن و امیدبخش دارد. او بر این باور است که فناوری، پیش از آنکه شغلی را نابود کند، نخست زمینه‌ساز پیدایش فرصت‌های تازه می‌شود. گواه تاریخی این مدعا، ورود دستگاه‌های خودپرداز بانکی است که برخلاف تصور اولیه، نه تنها تحویل‌داران را بیکار نکرد، بلکه تقاضا برای مهارت‌های پیچیده‌تر انسانی را افزایش داد. بنابراین، راهکار هوشمندانه، نه جست‌وجوی شغلی کاملا مصون از خودکارسازی، بلکه انعطاف‌پذیری و «تطبیق مداوم مهارت‌ها» با فناوری‌های نوظهور است. البته این رویکرد واقع‌گرایانه و مبتنی بر شواهد، خالی از دغدغه‌های فلسفی نیست. تلاش بی‌وقفه برای «بیشینه‌کردن تاثیرگذاری بر جهان» می‌تواند به وسواسی فکری و فشاری روانی بدل شود؛ گویی تنها یک مسیر «درست» برای زندگی وجود دارد و باقی راه‌ها گمراهی است. حقیقت آن است که یافتن یک شغل معنادار، فرآیندی زمان‌بر و تدریجی است. مرور زندگی افراد موفق نشان می‌دهد که اغلب آنان از مسیرهایی خطی و هموار نگذشته‌اند؛ ناهمواری همین مسیرهاست که ثابت می‌کند صبر، انعطاف‌پذیری و یادگیری مستمر، به‌مراتب ارزشمندتر از رویاپردازی برای یافتن «شغل ایده‌آل» در نخستین گام است./