به زندگی روزمره خود نگاهی کنید. شما در طول روز برای خرید کالا و خدمات دلخواه خود با افراد زیادی سر وکار دارید، اما چرا؟ جواب روشن است چون به تنهایی نمی‏توانید همه کالاها و خدمات را خودتان فراهم کنید. پرداختن به تولید یک کالا لازمه آن است که شما زمان و منابع خود را معطوف آن کنید، تحت این شرایط شما قادر نخواهید بود همزمان به تولید دیگر کالاها بپردازید. این همان اصل شکل‏گیری مبادلات در بین انسان‏هاست. افراد با گذشت زمان دریافتند منابع خود را در تولید کالا و خدماتی که در آن نسبت به سایرین ماهرترند، به‌کار گیرند. به این ترتیب آنها در آن زمینه به‏خصوص نسبت به دیگران برتری داشته و تولید بیشتری خواهند کرد. بعد از آن می‏توانند اضافه تولید خود را با دیگران مبادله کرده و سایر کالاها و خدمات دلخواه خود را دریافت کنند. شاید این جمله را شنیده باشید «مملکت که فقط دکتر و مهندس نمی‏خواهد، بنا و کارگر و میوه فروش... هم می‏خواهد.» بله، بسیاری از مردم به‌واسطه اینکه در شغلی نسبت به بقیه برتری دارند پیشرفت به مراتب چشمگیرتری (از لحاظ مالی) نسبت به سایرین می‏کنند.

با این مقدمه به بیان دو مفهوم اصیل اقتصادی یعنی مزیت مطلق و مزیت نسبی می‏پردازیم که نهایتا چرایی انجام مبادلات تجاری کشورها را توضیح خواهد داد. ابتدا با مزیت مطلق شروع کنیم. به مفهوم ساده مزیت مطلق داشتن در تولید کالا و خدمات، یعنی اینکه هیچ فرد یا کشوری نمی‏تواند آن کالای به‏خصوص را با صرف هزینه کمتر نسبت به شما تولید کند. مثلا اگر تولید هر تن گندم در پاکستان نیازمند به‌کارگیری ۲ واحد از منابع این کشور است درحالی‌که تولید همین میزان محصول در ژاپن نیازمند ۶ واحد محصول است می‏‏توان گفت پاکستان در تولید گندم نسبت به ژاپن مزیت مطلق دارد. حال ببینیم بر مبنای این اصل چگونه دو کشور با هم وارد معامله شده و هردو سود می‏برند.

دو کشور پاکستان و ژاپن را در نظر بگیرید. هر دو کشور توانایی تولید کامپیوتر و گندم را دارند. هر کشور ۵۰۰ واحد منبع برای تولید دارد. ژاپن برای تولید هر کامپیوتر ۲ واحد از منابع خود را مصرف می‏کند و برای تولید هر تن گندم نیازمند ۱۰ واحد از منابع است. در طرف مقابل پاکستان برای تولید هر کامپیوتر ۸ واحد از منابع کشورش را باید مصرف کند ولی تولید هر تن گندم در این کشور نیازمند استفاده از ۲ واحد از منابع است. خب، حال فرض کنید هر کشور نیمی از منابع خود را صرف تولید هرکدام از این محصولات کند. بنابراین ژاپن می‏تواند سالانه ۱۲۵ واحد کامپیوتر و ۲۵ تن گندم تولید کند. پاکستان نیز می‏تواند تقریبا ۳۲ واحد کامپیوتر و ۱۲۵ تن گندم تولید کند. مشخص است تولید گندم در ژاپن در مقایسه با پاکستان هزینه بیشتری می‏برد و در مورد کامپیوتر نیز وضع برعکس است.

خوب اصل منفعت طلبی بیان می‏کند این ۲ کشور با هم وارد مذاکره شوند. ژاپن تعهد کند کامپیوتر مورد نیاز پاکستان را تامین کند و پاکستان نیز گندم مورد نیاز ژاپن را کشت کند. اجرای این قرارداد یعنی ژاپن کل منابع خود را صرف تولید کامپیوتر کند و پاکستان نیز تمام توان خود را برای تولید گندم به‌کار گیرد. ژاپن می‏تواند سالانه ۲۵۰ واحد کامپیوتر، و پاکستان نیز ۲۵۰ تن گندم تولید کند که نیمی از این محصولات به کشور دیگر صادر می‏شود. تحت این شرایط پس از انجام مبادله ژاپن ۱۲۵ واحد کامپیوتر و ۱۲۵تن گندم خواهد داشت و پاکستان نیز ۱۲۵ واحد کامپیوتر و ۱۲۵ تن گندم به‌دست می‏آورد. می‏بینید وضع دو کشور نسبت به قبل بهبود یافت و اکنون آنها توانستند از این مبادله نسبت به قبل نفع بیشتری ببرند.اما اگر کشوری هر ۲ کالا را ارزان‏تر تولید کند آیا باز هم تجارت صورت می‏گیرد؟ شاید در نگاه اول این‏طور به نظر برسد که وقتی بتوان همه کالاها را ارزان‏تر تولید کرد دیگر چه نیازی به سایر کشورها و مبادله با آن‏هاست؟ مزیت نسبی یک مفهوم عالی اقتصادی است که اثبات می‏کند حتی تحت این شرایط باز هم مبادله سودآور خواهد بود. بیایید از مثال قبل استفاده کنیم. شرایط را به‏گونه‏ای در نظر بگیرید که ژاپن در تولید هر دو کالا نسبت به پاکستان برتری مطلق دارد. ژاپن با ۲ واحد منابع طبیعی می‏تواند ۱ کامپیوتر، و با ۶ واحد منبع می‏تواند ۱ تن گندم تولید کند. اما در پاکستان تولید هر کامپیوتر نیازمند ۸ واحد منبع و هر تن گندم ۹ واحد منبع است. خب، همه شرایط به نفع ژاپن است و در ظاهر نیازی به انجام مبادله نیست. اما بیایید با دید اقتصادی و به‌طور دقیق به مساله نگاه کنیم. اگر هزینه‏های کالاهای مشابه را در دو کشور بر هم تقسیم کنیم، مزیت ژاپن در تولید کامپیوتر ۴ برابر و در تولید گندم ۵/ ۱ برابر پاکستان است.

خب یعنی چه؟ ژاپن می‏تواند کامپیوتر را ۴ برابر ارزان‏تر نسبت به پاکستان تولید کند درحالی‌که این مقیاس در تولید گندم ۵/ ۱ برابر است. هزینه کمتر یعنی سود بیشتر. پس چرا ژاپن کل منابع خود را صرف تولید کامپیوتر نکند تا منافع بیشتری نصیبش شود؟ تحت این شرایط اگر پاکستان هم کل منابع خود را صرف تولید گندم کند یک معامله جدید شکل می‏گیرد که هر دو کشور متنفع می‏شوند. در این مثال تولید کامپیوتر نسبت به گندم در ژاپن، از مزیت بیشتری برخوردار است یا تولید کامپیوتر نسبت به گندم مزیت نسبی دارد.مزیت نسبی به زبان ساده بیان می‏کند وقتی گروهی از افراد، فعالان اقتصادی یا کشورها در استفاده از منابع خود این نکته را مدنظر قرار دهند که استفاده از منابع تولید در یک زمینه، فرصت استفاده بهتر در جای دیگر را سلب می‏کند و منابع را به‌گونه‏ای اختصاص دهند که بیشترین سود عاید آنها شود، تحت این شرایط منابع کلی در جهان به بهترین شکل ممکن مورد استفاده قرار می‏گیرد و همیشه دلیلی برای دادوستد بین کشوری وجود خواهد داشت.