روز پرسش‌های مهم

تصمیمی که شاید بتواند سالن‌ها را شلوغ‌تر کند و برای چند روز، شور تماشای جمعی را به سینماها بازگرداند. اما پرسش مهم‌تر این است که بعد از این سه روز چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا مخاطبی که با بلیت نیم‌بها به سالن آمده، برای فیلم بعدی نیز بازمی‌گردد؟  آیا روی پرده به اندازه کافی قصه، ژانر و شخصیت متنوع وجود دارد که سلیقه‌های مختلف را نمایندگی کند؟ و آیا سینما هنوز در سبد فرهنگی خانواده ایرانی جای ثابتی دارد یا به انتخابی مناسبتی و گاه پرهزینه تبدیل شده است؟

صندلی خالی عدد نیست

کاهش مخاطب سینما را نمی‌توان تنها به گرانی بلیت نسبت داد. به گزارش ایرنا، بهای بلیت بدون تردید در تصمیم خانواده‌ها موثر است، اما همه ماجرا نیست. اگر فیلمی بتواند کنجکاوی و اعتماد مردم را برانگیزد، مخاطب برای تماشای آن راهی سالن می‌شود؛ همان‌گونه که در سال‌های گذشته، برخی آثار توانستند صف‌های طولانی ایجاد کنند و گروه‌های مختلف جامعه را به سینما بکشانند. مساله زمانی آغاز می‌شود که مخاطب احساس کند انتخاب‌هایش محدود شده است؛ چند کمدی با الگوهای مشابه، تعدادی فیلم جدی با سالن و سانس اندک و آثاری که فرصت کافی برای دیده‌شدن پیدا نمی‌کنند. در چنین شرایطی، آنچه کاهش می‌یابد فقط فروش گیشه نیست، بلکه عادت سینما رفتن است. بر پایه آمارهای منتشرشده از اکران امسال، سینمای ایران در بخش‌هایی از سال با افت محسوس مخاطب روبه‌رو بوده است. این کاهش هشداری جدی‌تر از افت درآمد محسوب می‌شود؛ زیرا درآمد ممکن است با افزایش قیمت بلیت روی کاغذ جبران شود، اما تماشاگری که از سالن فاصله گرفته، به‌سادگی بازنمی‌گردد. هر صندلی خالی، نشانه یک انتخاب انجام‌نشده است؛ فرد یا خانواده‌ای که ترجیح داده وقت و هزینه خود را جای دیگری صرف کند. سینما باید بداند چرا در این رقابت انتخاب نشده است.

 مساله کمبود انتخاب است. سینمای ایران ظرفیت بزرگی از فیلمسازان، نویسندگان، بازیگران و نیروهای فنی خلاق دارد، اما این ظرفیت زمانی به نتیجه می‌رسد که تنوع در تولید و اکران جدی گرفته شود.مخاطب امروز تنها یک گروه یکدست نیست. کودک و نوجوان، خانواده، نسل جوان، علاقه‌مندان سینمای اجتماعی، مخاطبان آثار دفاع مقدس، دوستداران فیلم‌های تاریخی، حادثه‌ای، علمی‌تخیلی، معمایی و انیمیشن، هرکدام انتظار متفاوتی از سینما دارند. نمی‌توان با چند نسخه مشابه برای همه آنان تصمیم گرفت و سپس از کاهش استقبال شگفت‌زده شد.

کمدی برای بقای گیشه ضروری است، اما اگر خنده به تنها زبان مسلط پرده تبدیل شود، بخشی از جامعه دیگر تصویر خود را در سینما پیدا نخواهد کرد. مساله حذف یا محدودکردن یک گونه نیست؛ مساله باز کردن میدان برای همه گونه‌هاست. سینمای پررونق، سینمایی نیست که فقط یک فیلم پرفروش داشته باشد؛ سینمایی است که هر مخاطب بتواند فیلمی متناسب با علاقه خود پیدا کند.

ایران فقط تهران نیست

روز ملی سینما فرصتی است تا این سوال مطرح شود که سهم همه مردم ایران از این هنر چقدر است. هنوز شهرهایی وجود دارند که سالن سینمای فعال ندارند و بسیاری از مخاطبان برای تماشای یک فیلم باید مسافت قابل‌توجهی طی کنند. هم‌زمان، بخش مهمی از امکانات، تبلیغات و سانس‌های مناسب در چند شهر و منطقه متمرکز شده است.

اگر سینما یک کالای فرهنگی ملی است، دسترسی به آن نیز باید تا حد امکان ملی باشد. توسعه سالن‌های کوچک و کم‌هزینه، حمایت از سینماهای فرسوده، تقویت اکران سیار و ایجاد امکان نمایش منظم فیلم در شهرهای فاقد سینما، اقداماتی تزئینی نیستند؛ بخشی از عدالت فرهنگی‌اند. نمی‌توان از مردم خواست به سینما وفادار بمانند، درحالی‌که سینما در نزدیکی محل زندگی آنان وجود ندارد.

تخفیف،دعوت است

شاید سه روز نیم‌بها شدن بلیت بتواند مردم را یک‌بار به سالن بیاورد، اما آنچه آنان را دوباره بازمی‌گرداند، فیلم خوب است. مخاطب باید احساس کند هزینه و زمانی که صرف کرده، ارزش داشته است. هیچ طرح حمایتی و تبلیغاتی نمی‌تواند برای مدت طولانی جای یک قصه اثرگذار را بگیرد.

شاید بهتر باشد سیاست بلیت شناور و تخفیف‌های هدفمند نیز از یک مناسبت فراتر برود. بلیت‌های خانوادگی، تخفیف ویژه دانش‌آموزان و دانشجویان، حمایت از اکران فیلم‌های فرهنگی و هنری و قیمت‌گذاری متناسب با ساعت و منطقه می‌تواند سینما را برای گروه‌های بیشتری دسترس‌پذیر کند؛ بدون آنکه اقتصاد سالن‌ها نادیده گرفته شود.

مخاطب را متهم نکنیم

یکی از ساده‌ترین واکنش‌ها به کاهش فروش، متهم‌کردن مخاطب به بی‌علاقگی یا تغییر ذائقه است. اما مخاطب امروز بیش از هر زمان دیگری تصویر تماشا می‌کند؛ از فیلم و سریال در پلتفرم‌ها تا ویدئوهای کوتاه در شبکه‌های اجتماعی. بنابراین، مساله بی‌علاقگی مردم به تصویر و روایت نیست؛ مساله این است که سالن سینما چه تجربه متفاوت و ارزشمندی به آنان پیشنهاد می‌دهد. مخاطب دشمن سینما نیست و برای اثبات وفاداری خود نیز وظیفه‌ای ندارد. این سینماست که باید با شناخت جامعه، شنیدن نقدها و احترام به تنوع سلیقه‌ها، اعتماد او را دوباره به دست آورد.

 به‌جای گلایه از اینکه چرا مردم به سینما نمی‌آیند، باید پرسید چه چیزی روی پرده رفته که مردم برای دیدنش از خانه بیرون بیایند؟

روز پرسش‌های جدی

سینمای ایران هنوز زنده است، استعداد دارد و می‌تواند مردم را غافلگیر کند؛ اما برای ادامه مسیر به چیزی فراتر از رکوردهای ریالی نیاز دارد. فروش بیشتر در شرایط افزایش قیمت بلیت، لزوما به معنای رونق نیست. شاخص اصلی سلامت سینما، تعداد آدم‌هایی است که با اشتیاق وارد سالن می‌شوند و با یک خاطره از آن بیرون می‌آیند.

سه روز بلیت نیم‌بها می‌تواند سالن‌ها را شلوغ کند؛ اما آینده سینما در روز چهارم رقم می‌خورد؛ زمانی که تخفیف پایان یافته و تنها فیلم، کیفیت و اعتماد باقی مانده است.