او هر وقت به حمام می‌رفت سیبی را با خود به داخل وان می‌برد و درحالی که به معمای قتل داستانش می‌اندیشید به آن گاز می‌زد. آگاتا کریستی در زندگی‌نامه‌ای به قلم خودش، تاکید می‌کند که حتی پس از نوشتن ۱۰ کتاب، باز هم خودش را یک «نویسنده به تمام معنا» نمی‌داند. او می‌نویسد: «جالب اینکه از کتاب‌هایی که بلافاصله بعد از ازدواجم نوشتم چیز زیادی یادم نمی‌آید. گمانم آن قدر از حضور در زندگی روزمره لذت می‌بردم که نوشتن صرفا کاری بود برای سرگرم شدن. هرگز جای معینی که برای نوشتن به آن پناه ببرم نداشتم.» این موضوع باعث مشکلات بی‌پایان او با خبرنگارهایی بود که طبیعتا می‌خواستند عکس این نویسنده را پشت میز کارش بگیرند، اما چنین جایی واقعا وجود نداشت! خودش می‌نویسد: «تنها چیزی که لازم داشتم یک میز مناسب و ماشین تحریر بود. کابینت روشویی مرمری اتاق خواب جای خوبی برای نوشتن بود. میز اتاق غذاخوری در ساعات بین غذا هم همچنین.»

 او در جای دیگری می‌نویسد: «خیلی از دوستانم می‌گویند: نمی‌فهمیم تو کی کتاب‌هایت را می‌نویسی؟ چون هیچ وقت تو را در حال نوشتن ندیدیم. احتمالا رفتار من بیشتر شبیه سگ‌هایی است که استخوان به دهان به گوشه‌ای پناه می‌برند. آنها به شکلی مخفیانه از بقیه جدا می‌شوند و تا نیم ساعت کسی نمی‌بیندشان. بعد با اعتماد به نفس کامل و لب و لوچه کثیف بر می‌گردند! من هم همان کار را می‌کنم. در آغاز هر کتاب کمی ‌معذب هستم، اما همین که بتوانم خودم را خلاص کنم و در را ببندم و نگذارم کسی مزاحمم شود، دیگر می‌توانم با سرعت کامل جلو بروم و در نوشته‌هایم کاملا غرق شوم.»

 

این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند