«سرمقاله» دنیای اقتصاد را بخوانید و بشنوید!
اهمیت یک تصمیم
«کلاناستراتژی» (استراتژی بزرگ) مقدم بر «الگوی توسعه» است؛ چراکه اولی منافع بنیادین و جایگاه کشور در نظام بینالملل را تعریف میکند و دومی سازوکار عملیاتی برای سازماندهی اقتصاد، فناوری و تجارت برای تحقق آن اهداف است. بدون همسویی این دو، مسیر توسعه دچار اعوجاج و پراکندگی میشود.
موضوع مهم، لزوم سنجش واقعبینانه مقصد انتخابی و منطق اقتصادی آن است. استراتژی بزرگ نباید از آرزوها آغاز شود، بلکه باید بر تناسب میان «خواستهها» و «قابلیتها» استوار باشد؛ نادیده گرفتن این نسبت، منشأ خطاهای راهبردی است.
در این چارچوب، راهبرد «درونزایی» نباید به «درونگرایی» و قطع ارتباط با اقتصاد جهانی تبدیل شود. ایران برای توسعه، نیازمند «استقلال از مسیر اتصال» است و نمیتواند زنجیرههای ارزش جهانی را نادیده بگیرد.
توسعه از نگاه نویسنده، نه یک نسخه وارداتی، بلکه «برونداد خواست ملی» است که با یادگیری هوشمندانه از تجربیات موفق جهانی (ترکیب سیاست صنعتی چین، توسعه صادرات کره، نهادهای بازار اروپا و نوآوری آمریکا) و انطباق آن با تاریخ، جغرافیا و محدودیتهای سرزمینی ایران حاصل میشود.
اختلال در سطح هدفگذاریهای کلان، به لایههای پایینتر سیاستگذاری (صنعتی، ارزی، پولی و…) سرایت کرده و با ایجاد کژکارکردی در خردهنظامها، کشور را دچار وضعیت «قفلشدگی» میکند؛ بهگونهای که بخش عمده توان حکمرانی بهجای خلق ارزش، صرف خنثیسازی پیامد این نابسامانیها میشود.
بنابراین، اصلاح دستگاه محاسباتی اداره کشور و بهروزرسانی سیستم سیاستگذاری، اولویتی گریزناپذیر است.