پس از مرگ جمال خاشقچیمنتقد سعودی یک کارزار توئیتری به راه افتاد و همه شخصیت هایی که در سفر پارسال محمد بن سلمان ولیعهد و حاکم بالفعل عربستان به آمریکا او را در آغوش گرفته بودند زیر تیغ انتقاد قرار گرفتند. 

سال گذشته در زمان سفر بن سلمان به واشنگتن؛ دو طیف شخصیت هایی بودند که لب به تمجید از این شاهزاده سعودی گشودند.

یک طیف؛ همچون دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا بابت وعده عقد قراردادهای مجلل تجاری و قرارداد فروش سلاح مجذوب این شاهزاده ۳۳ ساله شده بودند. یک طیف هم ائتلاف ضمنی عربستان با اسرائیل علیه ایران را مد نظر داشتند. 

اما گرایش تحلیلگران و ناظران سیاسی به شاهزاده سعودی؛ برنامه اصلاحات دینی و سیاسی و اجتماعی او بود.

محمد بن سلمان در این مدت کمی که در مسند قدرت است؛ قرائتی مدرن از اسلام را بر کشوری حاکم کرده که سخت محتاج به آن بود. عربستان خاستگاه ۱۵ تن از ۱۹ نفری است که حادثه ۱۱ سپتامبر را بوجود آوردند. عربستان ضمنا وطن سربازان بیشمار پیاده نظام  القاعده وداعش است.

اگر این اصلاحات مذهبی در عربستان اتفاق بیفتد؛ دیگر اثری ازمسلمان طالب خشونت در جهان باقی نخواهد ماند. این همان هدفی است که آمریکا بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر در خاورمیانه دنبال کرده است. پس از آن واقعه؛ شماری از روسای جمهور آمریکا از جمله جورج بوش اعتقادشان بر این بود که دوای درد خاورمیانه فقط یک چیز است؛ دمکراسی.

تا اینکه طوفان انقلاب های بهار عربی در جهان عرب وزیدن گرفت.

اما گویا حاکمیت مطلقه و استبداد، عنصر ذاتی خاورمیانه است و هیچ انقلاب و قیامی نمی تواند آن را از این وجود پاک کند. 

بهار عربی دولت هایی منتخب را در مصر و شمال آفریقا روی کار آورد اما اینجا هم راه و روش حکمرانی همان حکومت مطلقه بود؛ یعنی بازگشت استبداد.

در حقیقت غرب هم به این واقعیت پی برده بود و محمد بن سلمان،  عبدالفتاح السیسی  و پیر و مرشدشان در امارات را دیکتاتورهایی روشفنکر می نامید. 

تحت حکمرانی همین حاکمان بود که اندیشمندان اصلاح طلب و لیبرالی همچون خاشقچی روانه زندان و یا تبعید می شدند.

اما همین مستبدین روشنفکر؛ در عین حال با القاعده و داعش هم می جنگند و هر خطیبی را که توصیه به جهاد کند، خرد و له می کنند.

این نوع حکمرانان در واقع، پینوشه ها و  لی کوان یو های خاورمیانه اند. (ژنرال پینوشه دیکتاتور پیشین شیلی بین سالهای ۱۹۹۰-۱۹۷۳ بود و لی کوانگ یو، اولین نخست وزیر سنگاپور بود که این کشور را فقط ظرف سه دهه از جهان سوم به جهان اول صعود داد).

این حکمرانان؛ برنامه مدرن سازی کشور و افق نگاهشان شهر دوبی است؛ شهری پر تلاء لوء و درخشان و شکیبا.

دنیس راس یکی از مجرب ترین کارشناسان امور خاورمیانه در پهنه سیاست آمریکا در این باره ماه گذشته در مطلبی در واشنگتن پست نوشت:نقطه قوت حکمرانی محمد فقط به این نیست که به زنان اجازه رانندگی داده است و یا بعد از ۴۰ سال آزادی های فرهنگی در کشور ایجاد کرده و دوباره سالن های سینما و تئاتر را به روی مردم گشوده است. بلکه ویژگی مهم او در این است که او یک شخصیت معتدل و میانه رو را به ریاست &#۳۹;لیگ جهانی مسلمانان&#۳۹; منصوب کرده است.

راس ادامه می دهد:اگر تغییراتی که محمد به دنبال آن است عینیت پیدا کند؛ افراط گرایی دینی که در جهان اسلام شایع است؛ به کلی بی اعتبار خواهد شد؛ دیگر کشور عربستان صادرکننده تعصبات دینی و افراط گرایی نخواهد بود، میان اسلام و مدرنیته یک نوع آشتی برقرار خواهد شد و عربستان به یک مدل و الگوی توسعه تبدیل خواهد شد که جهان عرب خاورمیانه فاقد آن است.

جمال خاشقچی یکی از منتقدان صریح علیه حکمرانی مطلقه اقتدارگرا و استبدادی در خاورمیانه بود. 

او از انقلاب های دمکراسی خواهی بهار عربی به وجد آمده بود، اما پیامدهای این انقلاب ها تمام اشتیاق او را سرکوب کرد. خاشقچی دست از تلاش و نقادی نکشید و برای اعاده دمکراسی همچنان مبارزه کرد. او با نوشتن مطلب در واشنگتن پست بر مطالبه برای لزوم حاکمیت دمکراسی در منطقه خاورمیانه پای می فشرد و حرمت &#۳۹; آزادی بیان&#۳۹; را رکن اساسی برای مدرن سازی کشور و ایجاد اصلاحات بنیادین می دانست.

خاشقچی با استقبال از برنامه اصلاحات بن سلمان می گفت که او به حق در تعقیب افراط گرایان است اما همه طرفداران اصلاحات خودش را هم بگیر و ببند می کند و حق آزادی بیان را از ایشان سلب می نماید در حالیکه روحانیون حکومتی که همه شان هم بنیادگرا هستند، آزادانه پای منبر می روند و هرآنچه که میلشان است و منافعشان ایجاب می کند را ابراز می کنند.

محمد بن سلمان و سیسی هردو کمر همت بسته اند &#۳۹;اخوان المسلمین&#۳۹; که کهن ترین و ماندگارترین سازمان اسلام سیاسی در منطقه است را نابود کنند. اما خاشقچی معتقد بود که تندروی های اخوان را می شد با انتخابات اصلاح کرد نه با کودتا.

مرگ خاشقچی؛ صحت تمام دیدگاههای وی را ثابت کرد.

در عربستان همه می دانند که امکان ندارد یک تیم ۱۵ نفره از سعودی ها روانه یک پایتخت خارجی شود و یک قتل از پیش طراحی شده را اجرا کند؛ اما محمد بن سلمان از این قضیه بی اطلاع باشد و احتمالا آن را مدیریت نکرده باشد.

همه این حقایق هست؛ اما هیچکدام مدرک جرم محکم برای گناهکار معرفی کردن شاهزاد سعودی نیست.

به همین دلیل است که نمی توان بر روی بن سلمان شرط بندی کرد و او را عامل اصلاحات دانست.

به جز معدود استثناهایی؛ هیچگاه از مستبدین و دیکتاتورها نباید توقع داشت که با فساد مبارزه کنند و در فکر نوسازی باشند. این سیره و روش خودکامگان است که تمام تمرکزشان فقط بر روی حذف مخالفان است. توسل به شیوه هایی است که فقط به رادیکالیسم منجر می شود.

اصلاحاتی هم که گاها اجرا می شود؛ یک اصلاح واقعی نیست؛ سرپوش گذاشتن بر نظام استبدادی است. 

طرفداران شاهزاده سعودی در آمریکا؛ حتما متوجه شده اند که بن سلمان هرگز نمی تواند همزمان هم یک سیاستمدار رادیکال باشد و هم برنامه مدرن سازی اسلام را در کشور پیاده کند. 

مرگ خاشقچی باید این ذهنیت را پاک کند که بن سلمان؛ یک مرد قدرت طلب اما اصلاح طلب عرب است.